تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 788

مساهمون:

ص٧٨٨
و به معنى مشكل هم به نظر آمده است چه گره‌گشا به معنى مشكل‌گشا باشد و به فتح اول و ثانى و خفاى ها سبو را گويند و آن ظرفى باشد به جهت آب آوردن .

گره‌بر -

به كسر اول و ثانى و سكون ها و باى مضموم به راى قرشت زده به معنى طرار باشد و آن شخصى است كه درين زمان به كيسه‌بر اشتهار دارد .

گره بر باد -

به كسر اول و ثانى كنايه از بىاعتبارى دنيا باشد چه هرگاه گويند گره بر بادمزن مراد اين باشد كه مال دنيا ذخيره منه و بر عمر اعتماد مكن كه دنيا اعتماد را نشايد .

گره بر گره -

كنايه از مشكل بر مشكل و پيچ در پيچ است .

گره بر گوش زدن -

كنايه از سخن كسى نشنيدن و كر شدن باشد .

گرهچه -

به كسر اول و فتح جيم فارسى گره كوچك را گويند .

گره زدن -

كنايه از ذخيره نهادن و مال دنيا جمع كردن باشد .

گره گردان -

نام نوعى از بازى باشد .

گره گوشت -

به كسر اول و ثالث غدد را گويند و آن گرهى است سفيد كه در ميان گوشت مىباشد .

گرهه -

به كسر اول و ثانى و فتح ثالث به معنى گرهچه باشد كه گره كوچك است و به اين معنى با تشديد ثالث هم گفته‌اند و گره كوچكى كه در نباتات به هم رسد و به ضم اول و ثانى مخفف گروهه است كه گلوله و گروه مردم باشد .

گرى -

به فتح اول و كسر ثانى و سكون تحتانى هر پيمانه را گويند خواه جريب كه پيمانه زمين است و خواه گز كه زمين و جامه و امثال آن بدان پيمايند و گر كنند و خواه كيله كه پيمانه غله است و خواه بنكان كه پيمانهء ساعت باشد و آن جامى است از مس و در بن آن سوراخى كنند به عنوانى كه چون آن را بر زير آب گذارند بعد از گذشتن يك ساعت نجومى پر آب مىشود و به ته آب مىنشيند و اندكى از ساعت شبانه‌روزى را نيز گرى گويند و آن بيست و دو دقيقه و سى ثانيه ساعت باشد و به معنى گر بودن يعنى علت جرب داشتن هم هست و به كسر اول و ثانى به معنى گريه است و امر به گريه كردن باشد يعنى گريه كن و مخفف گيرى هم هست كه از گرفتن باشد و با تحتانى مجهول به معنى گره باشد مطلقا اعم از گره ريسمان و چوب و امثال آن و گردن را نيز گويند كه به عربى جيد خوانند و ازين جهت است كه بخيه جامه را گريبان مىگويند يعنى نگه دارندهء گردن چه بان به معنى نگه‌دارنده است و در ديگ بريان پلاو نيز محاذى گردن گوسفند بريان را گربگاه خوانند يعنى جاى گردن .

گريال -

بر وزن ابدال تخته‌اى باشد از هفت جوش كه چون زمانى از ساعت بگذرد و گرى كه بنكان است در آب نشيند چوبى بر آن تختهء هفت جوش زنند تا صدايى كند مردمان دانند كه چه مقدار از روز يا از شب گذشته است و اين در هندوستان متعارف است .

گريان -

به كسر اول معروفست كه گريه كنان باشد و به ضم اول به معنى آتشدان گرمابه باشد و آن را گلخن هم مىگويند و به معنى فدا هم هست يعنى بدلى كه خود را يا ديگرى را بدان از بلا نجات دهد .

گريبان دامن كردن -

كنايه از مراقبه كردن و سر به گريبان فرو بردن باشد مردمان درويش و صاحب حال را .

گريبانى -

به كسر اول پيراهن و گرته را گويند و به عربى سربال خوانند و پوستى را نيز گويند كه گريبان پوستين و كاتبى دوزند .

گريچ -

به ضم اول و ثانى به تحتانى كشيده و به جيم فارسى زده به معنى تالار و خانه كوچك و نقب زيرزمين و چاه زندان باشد .

گريچه -

بر وزن كليچه به معنى گريچ است كه تالار و خانه كوچك و نقب زيرزمين و چاه زندان باشد و گلوله حلوايى را نيز گويند كه عربان كعب الغزال خوانند .

گريزيدن -

به ضم اول به معنى گريختن و گريزدن باشد .

گريس -

به كسر اول و ثانى و سكون تحتانى و سين بىنقطه به معنى مكر و حيله و فريب و چاپلوس باشد .

گريستن هوا -

كنايه از بارش كردن و باران باريدن باشد .

گريسنگ -

به فتح اول و رابع و سكون نون و كاف فارسى به معنى مغاك و كو باشد و به ضم اول و فتح رابع آواز بلبل و بانگى كه قلندران و معركه‌گيران به