هوا در نهايت گرمى است .
گرم كردن -
كنايه از شتاب كردن و تعجيل نمودن و حريص ساختن و به قهر و غضب در آوردن باشد .
گرم و سرد -
كنايه از محنت و راحت و سخت و سست و شدت و رخا و بدى و نيكى و امثال اينها باشد .
گرم و سرد چرخ -
كنايه از آفتاب و ماه و حوادث فلكى باشد .
گرمه -
بر وزن نرمه هر ميوهء پيشرس را گويند عموما و خربزه پيشرس را خصوصا .
گرمه بيز -
با باى ابجد بر وزن رستخيز غربال سوراخ تنگ را گويند .
گرمهويز -
با واو بر وزن و معنى گرمه بيز است كه غربال سوراخ تنگ را گويند .
گرميخ -
به ضم اول بر وزن گل ميخ ميخ بزرگ چوبين يا آهنين كه بر دو سر طويله بر زمين فروبرند و ريسمانى بر آنها بسته اسبان را بدان ريسمان بندند .
گرمى خونابه -
كنايه از بسيارى و شتاب و تعجيل در گريه باشد .
گرنج -
به ضم اول و كسر ثانى و سكون نون و جيم به معنى چين و شكنج باشد و كنج و گوشه بيغولهء خانه را نيز گويند و برنج خوردنى را هم گفتهاند كه به عربى ارز خوانند و به اين معنى به فتح ثانى هم هست .
گرنجار -
به ضم اول و كسر ثانى و سكون ثالث و جيم به الف كشيده و به راى قرشت زده برنجزار و شالىزار را گويند .
گرنج بشير -
به معنى شير برنج است و آن شلهء باشد كه با شير پزند .
گرنده -
به ضم اول و كسر ثانى و سكون نون و فتح دال ليف جولاهگان و شويمالان باشد و آن جاروب مانندى است كه بدان آش و آهار بر تار جامه مالند و به عربى شوكة الحايك خوانند .
گرنگ -
به فتح اول و ثانى بر وزن پلنگ لشكرگاه و جنگگاه را گويند و به كسر اول و ثانى به معنى درهم شكسته باشد .
گرنه -
به ضم اول و فتح نون نام گياهى است .
گرور -
به كسر اول بر وزن كشور به معنى واجب باشد كه در مقابل ممكن است .
گرور فرتاش -
به فتح فا و تاى به الف كشيده اين لغت مركب است از كرور و فرتاش به معنى واجب الوجود چه كرور به معنى واجب و فرتاش به معنى وجود باشد .
گروزه -
به ضم اول و فتح زاى نقطهدار بر وزن ستوده به معنى جمع و گروه مردم باشد .
گروس -
به ضم اول بر وزن خروس به معنى موى پيچه و موىباف زنان باشد و به معنى چرك و ريم جامه و بدن هم هست و گرسنگى را نيز گويند .
گروغ -
به ضم اول بر وزن و معنى دروغ است و به عربى كذب گويند .
گروگان -
به ضم اول و ثانى و كاف فارسى بر وزن خروشان آلت تناسل را گويند و به كسر اول و فتح ثانى گروكردنى را يعنى مرهون و به معنى بنده و عبد هم به نظر آمده است .
گروگر -
به فتح اول و كاف فارسى بر وزن كبوتر يكى از نامهاى خداى تعالى است و معنى آن مردابخش باشد .
گروه -
به ضم اول و ثانى بر وزن ستوه جماعت مردم را گويند و به عربى قوم خوانند .
گروهه -
به ضم اول و ثالث مجهول و فتح ها بر وزن و معنى گلوله است مطلقا خواه گلوله ريسمانى و خواه گلولهء توپ و تفنگ و گلوله بازى و گلوله خمير نان و پنبه و گلولهء كمان گروهه و امثال آن باشد و به عربى جلاهق خوانند و گلولهء حلوايى باشد كه عربان كعب الغزال گويند و به معنى گروه و جماعت مردم نيز آمده است و به كسر اول به معنى دكچى باشد و آن گلوله ريسمانى است كه در وقت رشتن بر دوك پيچند و به عربى نصيله خوانند .
گروى -
به ضم اول و سكون ثانى و ثالث به تحتانى كشيده نام يكى از خويشان افراسياب است كه در كشتن سياوش مكرها كرد و حيلهها انگيخت و او را گروى زره نيز گويند .
گرويدن -
به كسر اول و فتح ثانى به معنى ايمان آوردن و سر به اطاعت نهادن و پذيرفتن و بر دل محبت و اطاعت شخصى را گره بستن باشد .
گره -
به كسر اول و ثانى و ظهور ها معروفست اعم از اين كه در ريسمان يا درخت و امثال آن و از جاى برآمده باشد و به عربى عقده گويند و تخم خارى هم هست كه بدان پوست را دباغت كنند و آن را به عربى قرط خوانند و دل را هم گفتهاند كه عربان بال گويند