تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 784

مساهمون:

ص٧٨٤

گرز -

به ضم اول و سكون ثانى و زاى نقطه‌دار عمود آهنين را گويند و چماق چوب را هم گفته‌اند و دستهء هاون را نيز گويند و كنايه از قضيب هم هست كه آلت تناسل باشد .

گرز دمن -

به فتح اول و ثانى و سكون زاى نقطه‌دار و فتح دال بىنقطه و كسر ميم و نون ساكن به لغت زند و پازند به معنى دشمن و غنيم باشد .

گرزدن -

به ضم اول و فتح ثانى و رابع و سكون ثالث و نون آخر به معنى چاره كردن و علاج نمودن باشد .

گرزش -

به فتح اول و كسر ثالث بر وزن ورزش تظلم و دادخواهى و تضرع و زارى نمودن را گويند و با كاف تازى هم به نظر آمده است .

گرزم -

به ضم اول و فتح ثانى و سكون ثالث و ميم برادر عيانى اسفنديار است و او بدگويى اسفنديار پيش گشتاسب كرد و گشتاسب اسفنديار را بند فرمود .

گرزمان -

به فتح اول و ثانى و رابع به الف كشيده بر وزن فلك‌سان آسمان را گويند و به فتح اول و سكون ثانى هم آمده است و عرش اعظم را نيز گفته‌اند كه فلك الافلاك باشد .

گرزن -

بر وزن ارزن تاج مرصعى بوده كيان را بسيار بزرگ و سنگين و آن را بر بالاى تخت محاذى سر ايشان با زنجير طلا مىآويخته‌اند گويند در آن صد دانه مرواريد بود هر يك به قدر بيضه گنجشكى و آن به انوشيروان رسيده و عربان آن را قنقل بر وزن منقل گفتندى و قنقل كيله و پيمانه بزرگ را گويند .

گرزه -

به فتح اول بر وزن هرزه نوعى از مار است و بعضى گويند مارى باشد سر بزرگ و پرخط و خال و زهر او زياده از مارهاى ديگر است و هيچ ترياقى بر زهر او مقاومت نكند و در بعضى از ولايت دار المرز موش را گرزه مىگويند و به ضم اول هم به معنى اول و هم به معنى گرز باشد كه عربان عمود گويند .

گرزهء گاو پيكر -

گرز فريدون را گويند چه آن را به هيأت سر گاوميش از فولاد ساخته بودند .

گرزه گاوچهر -

به معنى گرزهء گاو پيكر است كه گرز فريدون باشد .

گرزهء گاو سار -

به معنى گرزهء گاو چهر است كه عمود فريدون باشد .

گرزه گاوسر -

به معنى گرزه گاوسار است كه گرز فريدون باشد .

گرزه گاوميش -

به معنى گرزه گاوسر است كه گرز فريدون باشد .

گرزيدن -

به ضم اول و فتح ثانى بر وزن سنجيدن به معنى گرزدن باشد كه چاره و علاج كردن است .

گرزين -

به كسر اول بر وزن مسكين تاج كيانى را گويند و آن را مرصع ساخته از بالاى تخت محاذى سر ايشان با زنجير طلا آويخته بوده‌اند و به معنى زنبيل هم آمده است و تير پيكان‌دار را نيز گفته‌اند .

گرس -

به ضم اول و سكون ثانى و سين بىنقطه گرسنگى را گويند كه در مقابل سيرى است و به معنى چرك و ريم جامه و بدن هم آمده است و موى پيچيده و موى پيچه را نيز گفته‌اند كه موباف زنان باشد .

گرست -

به فتح اول و ثانى و سكون ثالث و فوقانى به معنى سياه مست باشد و به عربى طافح گويند و به زبان علمى هند فرو بردن لقمه و امثال آن باشد و عربان بلع خوانند .

گرستن -

به كسر اول و ثانى مخفف گريستن است كه گريه كردن باشد .

گرستودن -

به فتح اول و ثانى بر وزن نيفزودن به معنى قپان است و آن ترازو مانندى است كه بستها و تنگهاى بار را بدان سنجند .

گرستون -

به فتح اول و ثانى بر وزن شفق‌گون به معنى گرستودن است كه قپان باشد و به معنى كيل و پيمانه بزرگ هم آمده است و معرب آن قرسطون باشد .

گرسنه چشم -

به ضم اول و ثانى كنايه از بخيل و ممسك باشد و مردم فقير و گدا را هم مىگويند و كنايه از مردمى هم هست كه از قحط و غلا برآمده باشند .

گرسنه چشمان كنعان -

كنايه از برادران يوسف عليه السلام است .

گرسيان -

با ياى حطى و نون و حركت غير معلوم نوعى از سنگ باشد و آن در هندوستان به هم مىرسد و در صنعت كيميا به كار آيد .

گرسيوز -

به فتح اول و تحتانى مجهول بر وزن يخنىپز نام برادر افراسياب است و با كاف تازى هم به نظر آمده است .

گرشاسب -

با شين نقطه‌دار بر وزن طهماسب نام يكى از اجداد رستم زال است و او پسر اترد باشد كه
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 784 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )