گرز -
به ضم اول و سكون ثانى و زاى نقطهدار عمود آهنين را گويند و چماق چوب را هم گفتهاند و دستهء هاون را نيز گويند و كنايه از قضيب هم هست كه آلت تناسل باشد .
گرز دمن -
به فتح اول و ثانى و سكون زاى نقطهدار و فتح دال بىنقطه و كسر ميم و نون ساكن به لغت زند و پازند به معنى دشمن و غنيم باشد .
گرزدن -
به ضم اول و فتح ثانى و رابع و سكون ثالث و نون آخر به معنى چاره كردن و علاج نمودن باشد .
گرزش -
به فتح اول و كسر ثالث بر وزن ورزش تظلم و دادخواهى و تضرع و زارى نمودن را گويند و با كاف تازى هم به نظر آمده است .
گرزم -
به ضم اول و فتح ثانى و سكون ثالث و ميم برادر عيانى اسفنديار است و او بدگويى اسفنديار پيش گشتاسب كرد و گشتاسب اسفنديار را بند فرمود .
گرزمان -
به فتح اول و ثانى و رابع به الف كشيده بر وزن فلكسان آسمان را گويند و به فتح اول و سكون ثانى هم آمده است و عرش اعظم را نيز گفتهاند كه فلك الافلاك باشد .
گرزن -
بر وزن ارزن تاج مرصعى بوده كيان را بسيار بزرگ و سنگين و آن را بر بالاى تخت محاذى سر ايشان با زنجير طلا مىآويختهاند گويند در آن صد دانه مرواريد بود هر يك به قدر بيضه گنجشكى و آن به انوشيروان رسيده و عربان آن را قنقل بر وزن منقل گفتندى و قنقل كيله و پيمانه بزرگ را گويند .
گرزه -
به فتح اول بر وزن هرزه نوعى از مار است و بعضى گويند مارى باشد سر بزرگ و پرخط و خال و زهر او زياده از مارهاى ديگر است و هيچ ترياقى بر زهر او مقاومت نكند و در بعضى از ولايت دار المرز موش را گرزه مىگويند و به ضم اول هم به معنى اول و هم به معنى گرز باشد كه عربان عمود گويند .
گرزهء گاو پيكر -
گرز فريدون را گويند چه آن را به هيأت سر گاوميش از فولاد ساخته بودند .
گرزه گاوچهر -
به معنى گرزهء گاو پيكر است كه گرز فريدون باشد .
گرزهء گاو سار -
به معنى گرزهء گاو چهر است كه عمود فريدون باشد .
گرزه گاوسر -
به معنى گرزه گاوسار است كه گرز فريدون باشد .
گرزه گاوميش -
به معنى گرزه گاوسر است كه گرز فريدون باشد .
گرزيدن -
به ضم اول و فتح ثانى بر وزن سنجيدن به معنى گرزدن باشد كه چاره و علاج كردن است .
گرزين -
به كسر اول بر وزن مسكين تاج كيانى را گويند و آن را مرصع ساخته از بالاى تخت محاذى سر ايشان با زنجير طلا آويخته بودهاند و به معنى زنبيل هم آمده است و تير پيكاندار را نيز گفتهاند .
گرس -
به ضم اول و سكون ثانى و سين بىنقطه گرسنگى را گويند كه در مقابل سيرى است و به معنى چرك و ريم جامه و بدن هم آمده است و موى پيچيده و موى پيچه را نيز گفتهاند كه موباف زنان باشد .
گرست -
به فتح اول و ثانى و سكون ثالث و فوقانى به معنى سياه مست باشد و به عربى طافح گويند و به زبان علمى هند فرو بردن لقمه و امثال آن باشد و عربان بلع خوانند .
گرستن -
به كسر اول و ثانى مخفف گريستن است كه گريه كردن باشد .
گرستودن -
به فتح اول و ثانى بر وزن نيفزودن به معنى قپان است و آن ترازو مانندى است كه بستها و تنگهاى بار را بدان سنجند .
گرستون -
به فتح اول و ثانى بر وزن شفقگون به معنى گرستودن است كه قپان باشد و به معنى كيل و پيمانه بزرگ هم آمده است و معرب آن قرسطون باشد .
گرسنه چشم -
به ضم اول و ثانى كنايه از بخيل و ممسك باشد و مردم فقير و گدا را هم مىگويند و كنايه از مردمى هم هست كه از قحط و غلا برآمده باشند .
گرسنه چشمان كنعان -
كنايه از برادران يوسف عليه السلام است .
گرسيان -
با ياى حطى و نون و حركت غير معلوم نوعى از سنگ باشد و آن در هندوستان به هم مىرسد و در صنعت كيميا به كار آيد .
گرسيوز -
به فتح اول و تحتانى مجهول بر وزن يخنىپز نام برادر افراسياب است و با كاف تازى هم به نظر آمده است .
گرشاسب -
با شين نقطهدار بر وزن طهماسب نام يكى از اجداد رستم زال است و او پسر اترد باشد كه