تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 781

مساهمون:

ص٧٨١
است كه آن را هلندوز خوانند و در دواها به كار برند .

گربال -

به كسر اول بر وزن و معنى غربال است و بدان چيزها بيزند و بعضى گويند غربال معرب گربال است و به فتح اول هم درست است .

گربز -

به ضم اول و ثالث بر وزن هرمز مكار و محيل را گويند و به معنى دلير و شجاع و زيرك و دانا و بزرگ هم آمده است چه گربزى به معنى دليرى و عاقلى و بزرگى و دانايى باشد و بايد دانست كه حكمت را دو طرف است يكى افراط و ديگرى تفريط طرف افراط را گربزى و طرف تفريط را خمود خوانند و معرب آن جربز باشد و به كسر ثالث هم به نظر آمده است .

گربكو -

به ضم اول و فتح ثالث و كاف فارسى به واو كشيده بيدمشك را گويند و آن گلى است معروف .

گربه -

به ضم اول و فتح ثالث معروفست و به عربى سنور خوانند و بيدمشك را نيز گويند و نام گياهى هم هست .

گربه از بغل افكندن -

كنايه از ترك مكر و حيله و فريب كردن باشد .

گربه بيد -

بيدمشك را گويند و بعضى گويند نوعى از بيدمشك است و آن از جمله هفده بيد است و گل آن به پنجه گربه مىماند و آن را بيد طبرى نيز گويند .

گربه در انبان داشتن -

كنايه از مكر كردن و حيله ورزيدن باشد .

گربه در زندان كردن -

كنايه از نهايت بخل و غايت خست باشد .

گربه دشتى -

به فتح اول و سكون شين نقطه‌دار و فوقانى به تحتانى كشيده گياهى است خوشبوى كه آن را به عربى اذخر گويند .

گربه سان -

با سين به الف كشيده و به نون زده كنايه از محيل و مكار و فريب‌دهنده باشد .

گربه گون -

با كاف فارسى به واو رسيده و به نون زده به معنى گربه‌سان است كه كنايه از فريب‌دهنده و دغاباز و محيل باشد .

گرج -

به ضم اول و سكون ثانى و جيم ابجد نام ولايتى است كه آن را گرجستان مىگويند و به كسر اول و فتح ثانى و سكون جيم فارسى گچ را گويند كه بدان عمارت سازند و خانه سفيد كنند و تركان نيز به همين لفظ مىخوانند .

گرچند -

با جيم فارسى و نون بر وزن و معنى هر چند است كه مبالغه در چند باشد و چند مقدارى است غير معين .

گرچه -

به ضم اول و فتح جيم فارسى به معنى گريچه است كه تالار و خانهء كوچك باشد و نقب و زيرزمين و چاه و زندان را نيز گويند .

گرختن -

به ضم اول مخفف گريختن است .

گرد -

به فتح اول و سكون ثانى و دال ابجد خاك را گويند عموما و خاك برانگيخته را خصوصا و به معنى گرديدن و چرخ زدن هم هست و گردون و فلك را هم مىگويند و يكى از نامهاى آفتاب است و به معنى بوى خوش باشد و نفع و فايده و منفعت را گويند و عكس را نيز گفته‌اند و به معنى غم و اندوه و شادى و بىغمى نيز آمده است و درين دو معنى از اضداد است و برق را هم گفته‌اند و آن شعله‌ايست كه به وقت باريدن باران در هوا به هم مىرسد و جنسى از ابريشم و ابريشمينه باشد و به ضم اول مبارز و دلاور و بهادر و شجاع را گويند و به كسر اول به معنى مدور و دورى باشد و دور و حوالى و اطراف را نيز گفته‌اند و افاده جمع هم مىكند كه گرد آمده و جمع شده باشد و به معنى شهر و مدينه هم هست همچو داراب‌گرد و سياوش‌گرد كه مراد از آن شهر داراب و شهر سياوش است و به معنى خرگاه نيز به نظر آمده است و به كسر اول و فتح ثانى مخفف گيرد باشد .

گردا -

به فتح اول بر وزن فردا مخفف گردان است و بادبر را نيز گويند و آن چوبى باشد مخروطى كه طفلان ريسمانى بر آن پيچند و از دست رها كنند تا در زمين گردان شود و به كسر اول به معنى حجت باشد .

گرداباد -

به كسر اول و باى ابجد به الف كشيده و به دال زده نام شهر مداين است و آن را طهمورث ديوبند كه از جمله پيشداديان است بنا كرده و جمشيد به اتمام رسانيد .

گرداس -

به ضم اول و سكون ثانى و دال به الف كشيده و به سين بىنقطه زده ستمگر و ظالم را گويند و با شين نقطه‌دار هم آمده است .

گرد آفتاب -

به فتح اول و كسر ثالث ذرات را گويند و آن غبارى باشد كه در پرتو آفتاب كه از روزنه بر جايى افتد ظاهر گردد و به عربى سعراره خوانند .

گرداگرد -

به فتح اول بر وزن تنها گرد به معنى