تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 780

مساهمون:

ص٧٨٠
فقير و بيمار و از جان سير آمده را نيز گويند و آهار و پالوده را هم گفته‌اند چه آن نيز مانند پيران لرزان و رعشه‌ناك است .

گران خواب -

كنايه از مردمى است كه دير به خواب رود و دير هم بيدار گردد .

گران خوار -

مردم خورنده و بسيار خوار و شكم پرست را گويند .

گران دست -

به فتح دال كنايه از كسى است كه كارها را بسيار دير و به تأنى و درنگ كند .

گران دود -

با دال به واو كشيده و به دال ديگر زده ابر سياه تيره را گويند و به معنى نزم هم آمده است و آن بخارى باشد غليظ و ملاصق زمين .

گران ركاب -

به كسر راى بىنقطه كسى را گويند كه در روز جنگ به حمله خصم از جا نرود و ثابت قدم باشد و جاى خود را نگاه دارد و كنايه از مردم آرميده و با تمكين هم هست .

گران سايه -

با سين بىنقطه به الف كشيده و فتح ياى حطى كنايه از مردم عالى رتبه و صاحب جاه و مرتبه باشد .

گران سر -

به فتح سين و سكون راى بىنقطه به معنى متكبر و مدمغ باشد و صاحب لشگر و سپاه انبوه را هم گويند و او را سپهسالار نيز خوانند .

گران سرشت -

كنايه از مردم متكبر و صاحب وقار و تمكين باشد و مردم كاهل را نيز گويند .

گران سنگ -

به فتح سين بىنقطه و سكون نون و كاف فارسى كنايه از مردم با تمكين و وقار باشد و مردم قانع و صابر را نيز گويند كه قناعت كننده و صبور باشد .

گران گوش -

مردمى را گويند كه گوش ايشان سنگين باشد يعنى دير بشنود و كر را نيز گويند چه كران گوشى به معنى كرى آمده است .

گران مايه -

با ميم به الف كشيده و فتح تحتانى هر چيز بيش بها و قيمتى را گويند و به عربى نفيس خوانند .

گراووس -

با سين بىنقطه در آخر بر وزن نوآموز چرخ روغنگرى را گويند و با يك واو هم درست است همچو كاوس و طاووس .

گراه -

به كسر اول بر وزن سياه به معنى كراى است كه ميل و قصد و رغبت باشد و امر به اين معنى هم هست يعنى ميل كن و رغبت نماى و ميل كننده را نيز گويند كه فاعل باشد و به معنى شبه و مانند هم آمده است چنان كه اگر كسى به كسى شباهتى داشته باشد گويند كه به فلانى مىگرايد يعنى به فلانى مىماند .

گراى -

به كسر اول و ثانى به الف كشيده و به تحتانى زده به معنى ميل و رغبت و خواهش و قصد و آهنگ باشد و به معنى گرفتن دست و پاى و دامن و كمر هم هست و به معنى سنگين و ثقيل و گران هم آمده است و حمله را نيز گويند يعنى چيزى را مانند چوب و سنگ و امثال آن برداشتن و به جانب كسى انداز كردن و نينداختن و يا دويدن به طرف كسى به قصد زدن و نزدن و امر به اين معنى هست يعنى ميل نماى و قصد و حمله كن و ميل و قصد و حمله كننده را نيز گويند كه فاعل باشد و به فتح اول و تخفيف ثانى هم به معنى مذكور و هم لقب پادشاهان تاتار باشد چنان كه پادشاهان عجم راكى و روم را قيصر و ترك را خان گويند با تشديد ثانى دلاك و سرتراش و حجام را مىگويند و بنده را نيز گفته‌اند كه در مقابل آزاد است .

گرايد -

به كسر اول و فتح اول هر دو آمده است بر وزن ببايد و نبايد يعنى قصد و آهنگ كند و ميل و رغبت نمايد و به معنى پيچاند هم هست يعنى نافرمانى كند چنان كه گفته‌اند .
شهنشاها تو آن شاهى كه گردون * نيارد كز جنابت سر گرايد

گرايستن -

به كسر اول و فتح اول هر دو آمده است بر وزن بدانستن و ندانستن به معنى قصد كردن و آهنگ نمودن و ميل و خواهش كردن باشد و به معنى پيچيدن هم آمده است كه نافرمانى كردن باشد .

گرايش -

به كسر اول و فتح اول بر وزن نمايش و ستايش هر دو آمده است به معنى قصد و آهنگ و ميل و خواهش و پيچش باشد كه از نافرمانى كردن است .

گراييد -

به كسر اول و فتح اول ماضى گراييدن است يعنى قصد و آهنگ و ميل و خواهش نمود و پيچيد يعنى نافرمانى كرد .

گراييدن -

به فتح اول بر وزن سراييدن به معنى آهنگ و قصد و رغبت و خواهش و ميل نمودن و حمله بردن و پيچيدن باشد يعنى نافرمانى كردن و به كسر اول هم آمده است .

گرپا -

به ضم اول و باى فارسى به الف كشيده گياهى