خمير نان پاشند .
كون خاريدن -
كنايه از پشيمان شدن باشد .
كون خر -
به كسر نون و فتح خاى نقطهدار و سكون راى بىنقطه معروف است و كنايه از مردم درشت ناهموار بىتميز و نادان و بىعقل و احمق باشد .
كونده -
به فتح اول بر وزن رونده چيزى باشد كه آن را مانند دام از علف بافند و در آن كاه و سركين و امثال آن كنند و بر شتر و الاغ بار كرده هر جا كه خواهند برند و خربزهء نارسيده را نيز گويند .
كونسته -
بر وزن گلدسته جفته و سرين و كفل آدمى را گويند .
كونه -
به ضم اول و فتح ثالث به معنى كونسته است كه كفل و سرين آدمى باشد .
كونيان -
با ياى حطى بر وزن مولتان به معنى خواب باشد كه عربان نوم خوانند .
كوود -
بر وزن و معنى كبود است و آن رنگى باشد معروف و آسمان بدان رنگ است .
كوه -
به ضم اول و فتح ثانى غوزه و غلاف پنبه را گويند و كوكنار كه غلاف خشخاش باشد و پيله ابريشم و آنچه بدينها ماند همه را كوه مىگويند و به ضم اول و ظهور ها معروف است و عربان جبل خوانند .
كوه ابراهيم -
نام كوهى است در ولايت كرمان .
كوه اخضر -
كنايه از كوه قاف است .
كوه اسد -
به فتح همزه و سين بىنقطه كوهى است كه پيوسته آتش از آن افروخته و درخشان باشد و هرگز فروننشيند .
كوهاموى -
به ضم اول و ثالث به الف كشيده و ميم به واو رسيده و به تحتانى زده نام نوعى از بازى باشد و آن چنان است كه خاك را توده كنند و مويى در ميان آن پنهان سازند و بعد از آن آب بر آن ريزند و گل كنند پس گروى و شرط بندند و بر دور آن گل نشينند و موى را طلبند هر كه بيابد شرط و گرو را ببرد و آن بازى را به عربى بقيرى خوانند .
كوهان -
با ثالث مجهول بر وزن سوهان به معنى زين اسب است و آنچه از پشت شتر و گاو برآمده هم كوهان مىگويند ليكن به طريق مجاز .
كوهان ثور -
به فتح ثاى مثلثه برآمدگى پشت گاو را گويند و به معنى پروين هم هست و آن چند ستاره كوچك باشد كه بهمنزله كوهان است در ثور و آن يكى از منازل قمر است و به عربى ثريا خوانند .
كوه پاره -
با باى فارسى بر وزن گوشواره حصه و پاره و لختى از كوه را گويند و كنايه از اسب هم هست كه عربان فرس خوانند .
كوه پايه -
دامن كوه را گويند يعنى زمينى كه در پايين كوه واقع است و به معنى كوهستان هم هست .
كوه بر -
عنبر مطبق را گويند و آن نوعى از عنبر است كه طبقه طبقه بر روى هم نشسته است مانند كوه .
كوه پشت -
بر وزن و معنى كوزپشت است كه به عربى هضبه خوانند .
كوه تيغ -
كنايه از روشنى بسيار است .
كوهج -
به ضم اول و كسر ثالث و سكون جيم آلوى كوهى را گويند و به عربى زعرور خوانند و درخت آن را عوسج مىگويند .
كوه جگر -
كنايه از مردم صاحب حوصله و دلير و شجاع باشد .
كوه جليل -
به كسر ثالث و فتح جيم نام كوهى است كه نوح ( ع ) در آنجا خانه داشت و آب و طوفان مرتبه اول از آن خانه جوشيد .
كوه رحمت -
به كسر ثالث و فتح راى قرشت نام كوهى است نزديك به مكهء معظمه .
كوه روند -
كنايه از اسب است كه به تازى فرس خوانند .
كوهستان -
معروف است كه كوهسار باشد يعنى جايى كه در آنجا كوه بسيار است و نام ولايتى هم هست از خراسان كه آن را كهستان هم مىگويند و معرب آن قهستان است و به تعريب اشتهار دارد و قبل از اين سمرقند را نيز مىگفتهاند .
كوه كوب -
به ضم اول و كاف در چهارم و سكون واو و باى ابجد كنايه از اسب و شتر است و فرهاد را نيز گويند كه عاشق شيرين بود .
كوه كين -
با كاف فارسى بر وزن پوستين به معنى خداوند و صاحب و بزرگ باشد .
كوهم -
با ثانى مجهول و كسر ثالث كه ها باشد ليكن به طريق خفا بيان بايد كرد چنان كه مسماى ها به فعل آيد و به سكون ميم گياهى است كه آن در زمين شيار كرده مىباشد و بيخ و ريشه آن به نى مىماند .
كوه محروق -
يعنى كوه سوخته و آن كوهى است سياه در حدود ارمن .