كوسك -
به فتح اول و كسر ثانى و سكون ثالث و كاف باقلا را گويند و به عربى جيرجير خوانند .
كوسه -
بر وزن بوسه معروف است يعنى شخصى كه او را در چانه و زنخ زياده بر چند موى نباشد و همچنين شخصى كه در دهانش بيست و هشت دندان باشد و معرب آن كوسج است و نام شكل پنجم هم هست از اشكال رمل و آن را فرح خوانند .
كوسه برنشين -
نام جشنى است كه پارسيان در غرهء آذر ماه مىكردهاند و وجه تسميهاش آن است كه در اين روز مرد كوسه يك چشم بدقيافهء مضحكى را بر الاغى سوار مىكردند و داروى گرم بر بدن او طلا مىكردند و آن مرد مضحك مروحه و بادزنى در دست داشت و پيوسته خود را باد مىكرد و از گرما شكايت مىنمود و مردمان برف و يخ بر او مىزدند و چندى از غلامان پادشاه نيز با او همراه بودند و از هر دكانى يك درم سيم مىگرفتند و اگر كسى در چيزى دادن اهمال و تعلل مىكرد گل سياه و مركب همراه او بود بر جامه و لباس آن كس مىپاشيد و از صباح تا نماز پيشين هر چه جمع مىشد تعلق به سركار پادشاه داشت و از پيشين تا نماز ديگر به كوسه و جمعى كه با او همراه بودند و اگر كوسه بعد از نماز ديگر به نظر بازاريان درمىآمد او را آن قدر كه توانستند مىزدند و آن روز را به عربى ركوب كوسبج خوانند گويند در اين روز جمشيد از دريا مرواريد برآورد و در اين روز خداى تعالى حكم سعادت و شقاوت فرمود هر كه در اين روز پيش از آنكه حرف زند بهى بخورد و ترنج ببويد تمام سال او را سعادت باشد .
كوسياد -
با ياى حطى بر وزن اوستاد سنگ سياهى باشد كه سوهان در آن كار نكند و چوب در آب گذارند ماهيان بر آن جمع شوند گويند مكلس آن را يعنى سوخته آن را با آهن ضم كند سيماب را منعقد سازد .
كوش -
با ثانى مجهول بر وزن موش به معنى كوشش و سعى باشد و امر به كوشش كردن و كوشيدن هم هست يعنى بكوش و سعى كن و كوشش و سعى كننده را نيز گويند كه فاعل باشد و نام روز چهارم است از ماههاى فارسى .
كوشا -
بر وزن لوزا به معنى كوشنده و سعى كننده در جنگ و جدال باشد .
كوشاب -
بر وزن و معنى دوشاب است و آن را از شيره انگور پزند .
كوشاد -
بر وزن فولاد بيخ گياهى باشد خوشرنگ و آن را خنطيانا گويند ترياق جميع زهرهاست .
كوشاسب -
به ضم اول و ثالث به الف كشيده و به سين بىنقطه و باى ابجد زده به معنى خواب است كه به عربى نوم خوانند و به معنى احتلام و شيطانى شدن هم به نظر آمده است و كابوس و عبد الجنه را نيز گفتهاند و آن كرانى باشد كه در خواب بر مردم افتد و امردى را نيز گويند كه هنوز خطش ندميده باشد و به اين معنى و به معنى احتلام با كاف و باى فارسى هم آمده است .
كوشان -
بر وزن جوشان كوشش و سعى و جهد كننده را گويند .
كوشش -
با ثانى مجهول بر وزن پوشش به معنى سعى و جهد و جنگ و جدل باشد .
كوشك -
به ضم اول و فتح ثالث بر وزن موشك به معنى كوچك باشد و مردم كوچك اندام را نيز گويند و معرب آن قوشق است و به سكون ثالث بناى بلند را گويند و به عربى قصر خوانند .
كوشكنجير -
به ضم اول و فتح كاف دويم به معنى كشكنجير است كه سنگ منجنيق و گلولهء توپ باشد و وجه تسميهء آن كوشك انجير است يعنى كوشك سوراخ كن چه انجير به معنى سوراخ هم آمده است .
كوشه -
بر وزن توشه به معنى كوشيده و سعى و جهد نموده و به دست آورده باشد .
كوشيار -
بر وزن هوشيار نام حكيمى بوده است از گيلان و بعضى گويند نام حكيمى بوده است از فارس و شيخ ابو على سينا شاگردى او كرده است و با كاف فارسى هم آمده است .
كوغ -
بر وزن دوغ به معنى درون شدن و اندرون رفتن باشد .
كوف -
بر وزن صوف پرندهاى است به نحوست مشهور كه آن را بوم و جغد نيز گويند و آن دو قسم مىباشد كوچك و بزرگ كوچك را جغد و بزرگ را بوم خوانند و شانه جولاهگان را نيز گفتهاند .
كوفت -
به ضم اول و سكون ثانى و فاو فوقانى به معنى آسيب و آزار و ضربى باشد كه از سنگ و چوب و مشت و لگد و امثال آن به كسى رسد و ماضى آزار و آسيب رسانيدن هم هست يعنى آسيب