تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 765

مساهمون:

ص٧٦٥

بيان بيست و دويم در كاف تازى با ها مشتمل بر چهل و پنج لغت و كنايت

كه -

مبه فتح اول و سكون و ظهور ثانى مخفف كاه است كه اسبان و شتران و گاوان و خران خورند و به ضم اول مخفف كوه است كه عربان جبل گويند و به ضم اول و فتح ثانى مخفف كوهه است كه پيش و پس زين اسب و موجهء آب و بلندى پشت شتر و گاو باشد و به كسر اول و ظهور ثانى به معنى كوچك باشد و به كسر اول و خفاى ثانى افادهء معنى علت و دليل كند چنان كه گويند به سبب آنش زدم كه نماز نمىكرد .

كها -

بر وزن خطا به معنى خجل و منفعل و شرمنده باشد .

كهاب -

بر وزن شهاب گياهان و دواهاى جوشانيده باشد كه گرماگرم بر عضو ورم كرده و از جاى برآمده بندند تا درد ساكن شود .

كهان -

به فتح اول بر وزن و معنى جهان است كه عالم و دنيا و روزگار باشد و مخفف كيهان هم هست كه آن نيز به معنى جهان است و به كسر اول جمع كه جمع است كه به معنى كوچكان و خردان باشد .

كهب -

به فتح اول و كسر ثانى و سكون باى ابجد به معنى ننگ و عار باشد و به كسر اول نيز به نظر آمده است .

كهبد -

به ضم اول و ثالث و سكون ثانى و دال ابجد مخفف كوه بوده است يعنى كوه بودنده كه عبارت از زاهد و عابد و مرتاض و گوشه‌نشين و دهقان باشد و به معنى تحصيل‌دار و خزانه‌دار و صراف هم هست و عربان ناقد خوانند به كسر قاف و به معنى سمسار نيز گفته‌اند و به معانى آخر كه خزينه‌دار و صراف و تحصيل‌دار و سمسار است به فتح اول و كسر اول هم آمده است كه بر وزن سرمد و نعمت باشد و معرب آن جهبد است .

كهبر -

به فتح اول بر وزن رهبر نام ولايتى است در هندوستان .

كهپرك -

به فتح اول و راى قرشت بر وزن احمدك بادنجان را گويند و آن چيزى است معروف كه قليه كنند و خورند .

كهبل -

به ضم اول بر وزن مهمل به معنى بىعقل و احمق و ابله باشد و به فتح اول و ضم ثالث هم آمده است .

كهبله -

به ضم اول بر وزن بتكده به معنى كهبل است كه بىعقل و ابله و احمق باشد و به فتح اول هم آمده است .

كه پيكر -

مخفف كوه پيكر است كه فيل و اسب قوى هيكل باشد .

كهتاب -

بر وزن مهتاب به معنى كاه دود باشد و ادويه جوشانيده را نيز گويند كه گرماگرم به جهت تخفيف وجع و درد بر عضو ورم كرده و از جاى برآمده بندند .

كهتر -

به كسر اول بر وزن مهتر به معنى كوچكتر باشد چه كه به معنى كوچك و خرد باشد .

كهر -

به فتح اول و ثانى بر وزن سفر رنگى باشد مخصوص اسب و استر و آن را كميت هم مىگويند .

كهربا -

مخفف كاه‌ربا است هر كه با خود دارد از علت يرقان ايمن باشد .

كهربا رنگ -

به معنى لون و رنگ زرد است و چيزى را نيز گويند كه خاصيت كاه‌ربا داشته باشد و كنايه از رباننده و بردارنده و سبك دست هم هست .

كهرم -

به ضم اول بر وزن رستم نام مبارزى بوده تورانى كه بر دست يكى از پهلوانان ايرانى در جنگ دوازده رخ كشته شد .

كهره -

به فتح اول بر وزن بهره بزغالهء شيرمست را گويند .

كهزك -

بر وزن نغزك خردل بوستانى باشد گويند اگر اب آن را بگيرند و در پاى درخت انار ترش بريزند انار آن درخت شيرين گردد و بعضى گويند تره تيزك است كه به زبان عربى جرجير خوانند .

كهزل -

به فتح اول بر وزن مهزل رستنى و دارويى باشد كه در دواها نيز به كار برند و به عربى جرجير گويند ادرار آورد و ملين و مسهل و مقوى باه باشد .

كهسار -

بر وزن رخسار مخفف كوهسار است يعنى زمينى و جايى كه در آنجا كوه بسيار باشد .

كهستان -

بر وزن گلستان مخفف كوهستان است و نام ولايتى است از خراسان و معرب آن قهستان است و الحال به تعريب اشتهار دارد .

كهسته -

به ضم اول بر وزن گسسته كوزه پر آب را