بيان بيست و دويم در كاف تازى با ها مشتمل بر چهل و پنج لغت و كنايت
كه -
مبه فتح اول و سكون و ظهور ثانى مخفف كاه است كه اسبان و شتران و گاوان و خران خورند و به ضم اول مخفف كوه است كه عربان جبل گويند و به ضم اول و فتح ثانى مخفف كوهه است كه پيش و پس زين اسب و موجهء آب و بلندى پشت شتر و گاو باشد و به كسر اول و ظهور ثانى به معنى كوچك باشد و به كسر اول و خفاى ثانى افادهء معنى علت و دليل كند چنان كه گويند به سبب آنش زدم كه نماز نمىكرد .
كها -
بر وزن خطا به معنى خجل و منفعل و شرمنده باشد .
كهاب -
بر وزن شهاب گياهان و دواهاى جوشانيده باشد كه گرماگرم بر عضو ورم كرده و از جاى برآمده بندند تا درد ساكن شود .
كهان -
به فتح اول بر وزن و معنى جهان است كه عالم و دنيا و روزگار باشد و مخفف كيهان هم هست كه آن نيز به معنى جهان است و به كسر اول جمع كه جمع است كه به معنى كوچكان و خردان باشد .
كهب -
به فتح اول و كسر ثانى و سكون باى ابجد به معنى ننگ و عار باشد و به كسر اول نيز به نظر آمده است .
كهبد -
به ضم اول و ثالث و سكون ثانى و دال ابجد مخفف كوه بوده است يعنى كوه بودنده كه عبارت از زاهد و عابد و مرتاض و گوشهنشين و دهقان باشد و به معنى تحصيلدار و خزانهدار و صراف هم هست و عربان ناقد خوانند به كسر قاف و به معنى سمسار نيز گفتهاند و به معانى آخر كه خزينهدار و صراف و تحصيلدار و سمسار است به فتح اول و كسر اول هم آمده است كه بر وزن سرمد و نعمت باشد و معرب آن جهبد است .
كهبر -
به فتح اول بر وزن رهبر نام ولايتى است در هندوستان .
كهپرك -
به فتح اول و راى قرشت بر وزن احمدك بادنجان را گويند و آن چيزى است معروف كه قليه كنند و خورند .
كهبل -
به ضم اول بر وزن مهمل به معنى بىعقل و احمق و ابله باشد و به فتح اول و ضم ثالث هم آمده است .
كهبله -
به ضم اول بر وزن بتكده به معنى كهبل است كه بىعقل و ابله و احمق باشد و به فتح اول هم آمده است .
كه پيكر -
مخفف كوه پيكر است كه فيل و اسب قوى هيكل باشد .
كهتاب -
بر وزن مهتاب به معنى كاه دود باشد و ادويه جوشانيده را نيز گويند كه گرماگرم به جهت تخفيف وجع و درد بر عضو ورم كرده و از جاى برآمده بندند .
كهتر -
به كسر اول بر وزن مهتر به معنى كوچكتر باشد چه كه به معنى كوچك و خرد باشد .
كهر -
به فتح اول و ثانى بر وزن سفر رنگى باشد مخصوص اسب و استر و آن را كميت هم مىگويند .
كهربا -
مخفف كاهربا است هر كه با خود دارد از علت يرقان ايمن باشد .
كهربا رنگ -
به معنى لون و رنگ زرد است و چيزى را نيز گويند كه خاصيت كاهربا داشته باشد و كنايه از رباننده و بردارنده و سبك دست هم هست .
كهرم -
به ضم اول بر وزن رستم نام مبارزى بوده تورانى كه بر دست يكى از پهلوانان ايرانى در جنگ دوازده رخ كشته شد .
كهره -
به فتح اول بر وزن بهره بزغالهء شيرمست را گويند .
كهزك -
بر وزن نغزك خردل بوستانى باشد گويند اگر اب آن را بگيرند و در پاى درخت انار ترش بريزند انار آن درخت شيرين گردد و بعضى گويند تره تيزك است كه به زبان عربى جرجير خوانند .
كهزل -
به فتح اول بر وزن مهزل رستنى و دارويى باشد كه در دواها نيز به كار برند و به عربى جرجير گويند ادرار آورد و ملين و مسهل و مقوى باه باشد .
كهسار -
بر وزن رخسار مخفف كوهسار است يعنى زمينى و جايى كه در آنجا كوه بسيار باشد .
كهستان -
بر وزن گلستان مخفف كوهستان است و نام ولايتى است از خراسان و معرب آن قهستان است و الحال به تعريب اشتهار دارد .
كهسته -
به ضم اول بر وزن گسسته كوزه پر آب را