تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 762

مساهمون:

ص٧٦٢

كول -

به فتح اول بر وزن كچل نوعى از پوستين است كه آن را از پوست گوسفند بزرگ دوزند و درزهاى آن را تسمه‌دوزى كنند و گليم و پلاس كهنه و اسب كم راه و مهميز خور و كندرو را نيز گويند و نام قصبه‌اى است از ولايت فارس و به ضم اول به معنى دوش و كتف باشد و با ثانى مجهول به معنى تالاب و استخر و آبگير بود و جغد را نيز گويند كه پرنده منحوس باشد و به اين معنى با كاف فارسى هم آمده است و تركان هم تالاب را كول مىگويند و مردم گيلان و بيه پس پشته و تل را و به هندى امر به گشودن باشد يعنى بگشا .

كولاب -

با ثانى مجهول بر وزن دولاب استخر و تالاب را گويند و موجهء عظيم را نيز گفته‌اند و نام ولايتى است از مضافات بدخشان كه آن را اختلال مىگويند و نام شهرى و مدينه‌اى هم هست .

كولاك -

با ثانى مجهول بر وزن پوشاك به معنى دويم كولاب است كه موجه عظيم باشد .

كولان -

به فتح اول و ثانى بر وزن همدان نام كوهى است و گياهى را نيز گويند كه در آب رويد و از حصير بافند .

كولانج -

به ضم اول و سكون نون و جيم نام حلوايى است كه آن را لابرلاى گويند و به اين معنى با كاف فارسى هم آمده است و بادى باشد كه آن را قولنج خوانند .

كولاويان -

به ضم اول و كسر واو دويم بر وزن يونانيان پهلوانان و گردان را گويند .

كولخ -

بر وزن دوزخ به معنى آتشدان و منقل باشد و با ثانى مجهول نام مردى بوده تورانى كه اسفنديار را از راه هفت خوان به رويينه‌دز رسانيد .

كولغنچه -

به ضم اول و غين نقطه‌دار و فتح جيم فارسى غازه زنان را گويند و آن سرخى باشد كه بر روى مالند و به اين معنى با كاف فارسى هم آمده است و اصح آن است .

كولك -

بر وزن كودك كدويى را گويند كه زنان پنبه رشتن را در آن نهند .

كولم -

به فتح اول و ثالث و سكون ثانى و ميم فلفل سياه را گويند و آن معروف است .

كولنج -

بر وزن و معنى قولنج باشد و آن بادى است كه به سبب آن شكم و پهلو درد كند و بيم هلاكت باشد و قولنج معرب كولنج بود و آتشدان را نيز گويند و نام نوايى است از موسيقى .

كولنك -

با ثانى مجهول بر وزن هوشنگ حيز و مخنث و پشت پايى را گويند .

كوله -

با ثانى مجهول بر وزن لوله كوى را گويند كه صيادان در آن نشينند تا صيد ايشان را نبيند و دام را بكشند و به معنى ابله و احمق و بىعقل و كوتاه باشد و به معنى حرام‌زاده هم هست و خارپشت كلان و كوچك را نيز گفته‌اند و به اين معنى با كاف فارسى هم آمده است .

كوليدن -

با ثانى مجهول بر وزن ژوليدن به معنى كندن و كاويدن زمين باشد و ريشه كندن و برآوردن از زمين را نيز گويند .

كوم -

به ضم اول بر وزن موم گياهى باشد خوشبوى كه آن را اذخر گويند و بعضى گفته‌اند گياهى است كه در زمين شيار كرده پيدا شود و بيخ و ريشهء آن همچو نى باشد و به معنى اول با كاف فارسى هم آمده است و در عربى گله و رمه شتران را گويند و به فتح اول هم در عربى بالا رفتن اسب نر باشد بر اسب ماده .

كوماج -

به معنى كماج است و آن نانى باشد معروف .

كومر -

به ضم اول و فتح ثالث و سكون راى قرشت به لغت زند و پازند به معنى امرود باشد و آن ميوه‌اى است معروف كه به عربى كثرى خوانند .

كومش -

به كسر ثالث بر وزن جوشش چاه‌جوى و كتكن را گويند كه چاه‌كن باشد .

كومه -

با ثانى مجهول و فتح ثالث خانه‌اى را گويند كه از نى و علف سازند و گاهى پاليزبانان در آن نشسته محافظت فاليز و زراعت كنند و گاهى صيادان در كمين صيد نشينند .

كون -

به ضم اول و فتح ثانى و سكون نون درخت پده را گويند و آن نوعى از بيد باشد كه بار و ميوه ندهد و به عربى عزب خوانند و حيز و مخنث را هم مىگويند و به ضم اول و كسر ثانى روستا و مجمعى باشد در عاشور كه چندين هزار كس جمع شوند و به اين معنى به فتح اول و ثانى هم به نظر آمده است و حيز و مخنث را نيز گفته‌اند و به ضم اول و سكون ثانى سرين و جفته و نشستگاه باشد و به فتح اول و سكون ثانى در عربى چيزى حادث را گويند يعنى نبوده و پيدا شده .

كونج -

به فتح اول و كسر ثانى و سكون نون و جيم شونيز را گويند كه سياه‌دانه باشد و آن را بر روى