حصه ولايت فارس چه حكماى فارسيان تمامى ممالك فارس را به پنج قسم ساختهاند و هر قسم را كوره نام نهاده اول آن كوره اردشير است دويم كورهء استخر سيم كورهء داراب چهارم كورهء شاپور پنجم كورهء قباد و آن را خوره نيز گويند چنان كه گذشت .
كورى -
بر وزن نورى نابينايى را گويند و نام غلهاى هم هست خودروى و آن را چينه و خوراك مرغان گويند .
كوز -
بر وزن روز پشت خميده و دو تا شده را گويند خواه از پيرى باشد و خواه از علت ديگر و كنايه از فلك هم هست .
كوژ -
به كسر اول و سكون ثانى و زاى فارسى نام ميوهاى است سرخ رنگ كه پيوسته نهال آن از زمين شور برمىآيد و آن را به عربى زعرور مىگويند و به ضم اول و كسر ثانى هم به اين معنى آمده است و به ضم اول و سكون ثانى به معنى كوز است كه پشت خميده و دوته شده باشد .
كوژانوك -
به سكون كاف در آخر بر وزن نوشانوش پره كليدان در طويله و باغ و امثال آن را گويند .
كوژبرتا -
با ثانى مجهول و زاى هوز و باى ابجد و تاى قرشت بر وزن عمر فرسا به زبان زند و پازند رستنى باشد كه آن را گشنيز خوانند و به عربى كزبره گويند .
كوژد -
با ثانى مجهول و زاى فارسى بر وزن پوشد صمغ درخت پرخارى است كه آن درخت را به عربى شائكه خوانند و آن صمغ را عنزروت گويند و آن سرخ و سفيد مىباشد و بسيار تلخ است و در كوههاى شبانكاره شيراز به هم مىرسد و در دواهاى چشم و زخمها به كار برند .
كوژده -
با ثانى مجهول بر وزن موصده به معنى كوژداست كه صمغ درخت شائكه باشد و آن را جهوانه نيز گويند و آن صمغ را عنزروت خوانند .
كوزر -
با زاى هوز بر وزن بوذر خوشه گندم و جوى را گويند كه در وقت كوفتن خرمن خرد نشده باشد و بار ديگر بكوبند و آن را به عربى قصاله و قصامه خوانند .
كوزره -
به ضم اول و فتح زاى هوز و راى قرشت مرغى است كوچك و كبود رنگ واو بيشتر در آب مىباشد .
كوزشب -
به ضم اول و فتح زاى هوز و سكون شين قرشت و باى ابجد نام يكى از پادشاهان بوده .
كوزگانى -
با زاى هوز و كاف فارسى بر وزن مولتانى سختيان و تيماج را گويند .
كوژنوك -
به ضم اول و سكون ثانى و زاى فارسى و نون مضموم به واو و كاف زده به معنى كوژانوك است كه پرهء كليدان در باغ و طويله و امثال آن باشد .
كوژه -
با زاى فارسى بر وزن موزه خر الاغ سفيد را گويند و به عربى اقمر خوانند .
كوزى -
با زاى هوز بر وزن روزى به معنى آبگير و تالاب و استخر باشد و به عربى شمر خوانند .
كوس -
با ثانى مجهول بر وزن طوس به معنى فرو كوفتن باشد و عربان صدمه گويند و دو كس كه دوش بر دوش يا پهلو بر پهلو زنند و نقارهء بزرگ را نيز گويند و آن را هم به سبب فروكوفتن به اين نام خواندهاند و به معنى صف و قطار و جرگه هم آمده است و نام قصبهاى است از مازندران كه به كوسان اشتهار دارد و نوعى از بازى باشد و آن فى الجمله شباهتى به بازى شطرنج دارد چه مهرههاى آن را نيز در دو جانب دو صف مىچينند و چون كوس به معنى صف آمده است آن را هم به اين اعتبار كوس مىگويند و گوشه جامه و گليم و پلاس را نيز گويند كه از گوشههاى ديگر زياده يعنى درازتر باشد و به معنى ايما و اشاره هم آمده است و به هندى به معنى گروه است كه ثلث فرسخ باشد .
كوسان -
با سين بىنقطه بر وزن سوزان نام شخصى بوده نايى و نىنواز در زمان يكى از پادشاهان قديم و نوعى از خوانندگى را نيز گويند و نام قصبهاى باشد از مازندران .
كوست -
به فتح اول و ثانى و سكون ثالث و فوقانى رستنى باشد كه آن را به عربى حنظل خوانند و درخت آن را شرى گويند و به ضم اول و ثانى مجهول بر وزن پوست به معنى نقاره و طبل و مانند آن باشد و الم و آسيب و آزارى را نيز گويند كه از پهلو بر پهلو و دوش بر دوش زدن و فروكوفتن به هم رسد و آن را عربان صدمه خوانند .
كوستن -
بر وزن و معنى كوفتن است كه آسيب و الم رسانيدن و زدن باشد .
كوس فرو كوفتن -
كنايه از كوچ كردن باشد يعنى از منزلى به منزلى ديگر نقل و تحويل نمودن .