تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 757

مساهمون:

ص٧٥٧

كوتينا -

بر وزن بوسينا به لغت زند و پازند استر را گويند كه مادرش اسب است .

كوج -

به فتح اول و ثانى مطلق صمغ را گويند خواه صمغ عربى باشد و خواه غير عربى و جبه جامه را نيز گويند كه در روز جنگ پوشند و به ضم اول و سكون ثانى به معنى كاج است كه احول باشد و به معنى اول با كاف فارسى هم آمده است .

كوچ -

به ضم اول و سكون ثانى مجهول و جيم فارسى به معنى لوچ و احول باشد و نام طايفه‌اى است از صحرانشينان و از منزل و مقامى به منزل و مقام ديگر نقل و تحويل كردن و روانه شدن را نيز گويند و جغد را هم گفته‌اند و آن پرنده‌اى باشد به نحوست مشهور و پيوسته در ويرانها آشيان كند و به معنى خانه كوچ هم هست كه زن و فرزندان و اهل و عيال باشند و پياده و راهزن و دزد و اوباش را نيز گفته‌اند و نام ولايتى است ما بين بنگاله و ختا .

كوچ بكوچ -

به معنى رفتن به تواتر و پى در پى باشد و اسب و مركب دزدان و راهزنان را هم گفته‌اند .

كوچ كردن -

از منزلى به منزل ديگر نقل و تحويل كردن را گويند و كنايه از گريختن و غروب كردن هم هست .

كوچ و بلوچ -

به ضم باى ابجد و لام اين لغت از توابع است و نام طايفه‌اى باشد از صحرانشينان كه در كوه‌هاى اطراف كرمان توطن دارند و گويند اينها از عربان حجازند و حرفت ايشان جنگ و خونريزى و دزدى و راهزنى باشد اگر احيانا بيگانه نيابند يكديگر را بكشند و مال يكديگر را تاراج كنند و همچنين برادران و خويشان و قرابتان و دوستان با هم جنگ كنند و اين فعل را بسيار خوب دانند و بعضى گويند موضعى است ما بين صفاهان و كرمان .

كوچه -

به ضم اول و فتح جيم فارسى راه كوچك و تنگ را گويند چه راه بزرگ و فراخ را كو و كوى خوانند و بعضى گويند به معنى برزن است كه به عربى محله خوانند .

كوچه باستان -

با باى ابجد و سين سعفص كنايه از دنيا و عالم است .

كوچهء خطر -

با خاى نقطه‌دار و طاى بىنقطه به معنى كوچه باستان است كه عالم و دنيا باشد .

كوچه فتادن -

به كسر فا كنايه از قريب شدن و به غربت افتادن باشد .

كوخ -

به ضم اول و سكون ثانى مجهول و خاى نقطه‌دار خانه‌اى باشد كه آن را از چوب و نى و علف سازند و خانهء بىروزن را نيز گويند و گياهى كه از آن حصير بافند و در خراسان خربزه آونگ كنند و چرك كنج و گوشه‌هاى چشم را هم مىگويند و به معنى كرم هم آمده است چنان كه گويند در فلانه چيز كوخ افتاده است يعنى كرم افتاده است .

كوخك -

به ضم اول و فتح باى نقطه‌دار بر وزن كوچك خوشه انگور را گويند و به عربى خصله خوانند و به اين معنى به فتح اول و ثانى و سكون ثالث و كاف هم آمده است .

كود -

به فتح اول و ضم ثانى و سكون دال ابجد مخفف كبود است و آن رنگى باشد معروف و به ضم اول و ثانى مجهول بر وزن سود توده و خرمن غله را گويند و بارى كه بر زمين زراعت ريزند تا زمين قوت گيرد و زراعت خوب آيد و ترجمهء مجموعه هم هست كه در مقابل پراكنده است .

كوداب -

بر وزن و معنى دوشاب است كه آن را از شيره انگور پزند .

كودر -

با اول به ثانى رسيده و ثالث مفتوح به راى قرشت زده زمين دامن كوه را گويند .

كودره -

بر وزن مسخره نوعى از مرغابى باشد كه مكان در آب سازند .

كودك -

بر وزن خوبك غلام و نوكرى را گويند كه كوچك باشد و به حد بلوغ نرسيده باشد و بعضى گويند كودك غلام بچه‌اى است كه بنده باشد و آزاد را بر سبيل مجاز كودك خوانند .

كودن -

به فتح اول بر وزن روزن مردم كمينه و دون و كم‌عقل و نادان و كندفهم و كج‌طبع و بىادراك را گويند و اسب پير كندرو و پالانى گمراه را نيز گفته‌اند .

كودز -

به ضم اول و فتح ذال نقطه‌دار بر وزن بوذر پوست گوساله را گويند .

كور -

به فتح اول و ثانى و سكون راى قرشت به معنى كبر است و آن رستنى باشد خارناك كه از آن آچار سازند و در دواها نيز به كار برند و به فتح اول و سكون ثانى جايى را گويند كه پشته و شكستگى بسيار داشته باشد و قابليت آبادانى و زراعت كردن نداشته باشد و به معنى سراب هم به نظر آمده است كه در صحراها از دور به آب مىماند و به ضم اول و سكون ثانى نابينا را گويند و به ضم اول و فتح ثانى
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 757 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )