تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 758

مساهمون:

ص٧٥٨
در عربى جمع كوره است كه عبارت از شهر و قصبه باشد .

كوراب -

بر وزن دوشاب كسى را گويند كه بسيار تشنه باشد و آب اندك خورد و سراب را نيز گفته‌اند و آن شورهء زمينى باشد در صحرا كه از دور به آب ماند و به اين معنى با كاف فارسى هم آمده است .

كورابين -

به ضم اول و خامس به تحتانى رسيده و به نون زده به معنى كوبين باشد و آن ظرفى است مانند كفهء ترازوى بزرگ كه از برگ خرما يا از ليف خرما يا از نى بافند و روغن گران مغزهاى كوفته را در آن كنند و در شكنجه درآرند تا روغن از آن برآيد و آن را به عربى معدل خوانند .

كوربا -

به فتح اول و ثانى و باى ابجد به الف كشيده آشى باشد كه از كبر پزند و آن را عربان كبريه گويند .

كورت -

به ضم اول و سكون ثانى و ثالث و فوقانى كوزه گردن باريك را گويند .

كوردل -

به ضم اول و كسر دال بىنقطه و سكون ثانى و ثالث و لام كند فهم و كج طبع و بىذهن و بىادراك را گويند .

كوردى -

بر وزن قوشجى جامهء پشمين را گويند .

كوردين -

بر وزن پوستين به معنى كوردى باشد كه جامه پشمين است و گليم و پلاس را نيز گويند .

كورز -

به فتح اول و ثانى و سكون راى بىنقطه و زاى نقطه‌دار ميوه و باركور باشد كه رستنى است پرخار و شاخ و برگ و گل و ميوهء آن را در سركه اندازند و آچار سازند و در دواها نيز به كار برند و به عربى شوكة اشهبا خوانند و ينبوت همان است .

كورزه -

بر وزن تبرزه به معنى كورز است كه ميوه و باركبر باشد و كبر رستنى بود خاردار و خرنوب شامى همان است .

كورس -

به ضم اول و سكون ثانى مجهول و راى بىنقطه مفتوح به سين بىنقطه زده موى پيچيده و مجعد را گويند و به معنى چرك و ريم هم آمده است و به ضم اول و ثانى نيز به اين معنى است و به فتح اول و ثانى هم به معنى پيچ و شكن موى باشد .

كورشت -

به ضم اول و كسر ثالث و سكون شين و تاى قرشت به معنى دسته چلك باشد و آن دو چوب است يكى بلند به مقدار سه وجب و ديگر كوتاه به قدر يك قبضه كه كودكان و جوانان در سيرها و جاها بازى كنند و هر دو سر چوب كوچك تيز مىباشد و عربان چوب بزرگ را مقلاء و كوچك را قله گويند .

كورك -

به فتح اول و ثانى و سكون ثالث و كاف به معنى كورز است كه ميوه و باركبر باشد و نام موضعى هم هست نزديك به هرمز و نام جمعى از كفار باشد .

گوركانى -

با كاف فارسى بر وزن مولتانى به معنى سختيان و تيماج باشد و به اين معنى با كاف فارسى و زاى نقطه‌دار هم آمده است .

كوركور -

به ضم هر دو كاف و سكون هر دو واو مجهول و راى قرشت به معنى غليواج باشد كه مرغ گوشت‌ربا است و آن را به عربى حداة به كسر حاى بىنقطه خوانند گويند اگر زهرهء آن را خشك كنند و با آب حل سازند چون كسى را مار يا عقرب گزيده باشد اگر زخم در طرف راست باشد سه ميل از آن به چشم چپ و اگر در طرف چپ باشد به چشم راست كشند البته خلاص يابد .

كورگياه -

به فتح اول و ثانى و سكون ثالث و كسر كاف فارسى و تحتانى به الف كشيده و به ها زده درخت و ميوه و بار كور است كه آن را به عربى خرنوب مىگويند و به ضم اول و ثانى مجهول بر وزن دور نگاه هم به نظر آمده است به معنى گياهى كه آن را نيز خرنوب گويند و بعضى گويند اذخر است كه خلال مامونى باشد اللّه اعلم .

كور موش -

نوعى از موش باشد به غايت گنده و بدبوى و كريه منظر و روزها بيرون نيايد .

كور ميخ -

به ضم اول و ثانى مجهول ميخ سر بزرگ چوبين را گويند كه در طويله اسبان به كار برند .

كور نمك -

كنايه از مردم نمك به حرام و حرام نمك باشد .

كوروا -

به فتح اول و ثانى و سكون ثالث و واو به الف كشيده به معنى كبربا است كه آش كبر باشد .

كوره -

به فتح اول و ثالث زمينى را گويند كه آن را سيلاب كنده باشد و بدان سبب گودها در آن به هم رسيده و پر گل و لاى باشد و به معنى سيلاب هم به نظر آمده است و به ضم اول و فتح ثالث هم به معنى اول و هم به معنى آتشگاه آهنگرى و مسگرى و جايى كه خشت و گچ و امثال آن پزند و در عربى به معنى شهرستان باشد و كور جمع آن است و به هندى پارچه و جامهء ناشسته و ظرف سفالين آب نرسيده را گويند و با ثانى مجهول يك حصه باشد از پنج