تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 756

مساهمون:

ص٧٥٦
آهنين را گويند و گردن سطبر و گنده را نيز گفته‌اند و نام مبارزى بوده از خويشان پادشاه روس و به اين معنى با كاف فارسى هم آمده است .

كوبل -

با باى ابجد بر وزن فوفل گلى است كه آن را اكحوان گويند و معرب آن اقحوان است .

كوپل -

با باى فارسى بر وزن فوفل شكوفه و بهار درخت را گويند .

كوبله -

به ضم اول و فتح باى ابجد و لام موى سر و كلهء سر آدمى باشد و به فتح اول بر وزن حوصله هم آمده است .

كوپله -

به ضم اول و فتح باى فارسى و لام قبه‌اى را گويند كه در ايام شادى و آيين‌بندى و جشن و عروسى بندند و سواران آب را نيز گويند كه حباب باشد و شكوفهء بهار درخت را هم گفته‌اند و قفل آهنين كه بر صندوق زنند و موى فرق سر و كلهء سر را نيز مىگويند و به فتح اول بر وزن حوصله هم آمده است .

كوبن -

با باى ابجد بر وزن سوزن چكش آهنگران و مسگران باشد و به عربى مطراق خوانند و آن دو قسم مىباشد يكى مربع و آن را پتك خوانند و ديگرى دراز و آن را كزينه گويند .

كوبه -

به ضم اول و ثانى مجهول و فتح باى ابجد گياهى باشد شيرين كه آن را بخورند و موج آب را نيز گويند و به معنى تنبك هم گفته‌اند و آن دهلى باشد دم دراز كه از چوب و گاهى از سفال هم سازند و معركه‌گيران و سر آوازه خوانان بر بيخ بغل گيرند و نوازند و مشكى را نيز گويند كه در آن دوغ كنند و جنبانند تا روغن از آن برآيد و هر چيز را نيز گويند كه بدان چيزى گويند و عربان مذق خوانند .

كوپه -

به ضم اول و فتح باى فارسى شاخ و شيشهء حجامت كننده را گويند .

كوب يازه -

به ضم اول و سكون ثانى مجهول و باى ابجد و تحتانى به الف كشيده و فتح زاى نقطه‌دار مطراق و چكش آهنگرى و مسگرى را گويند و ميخ‌كوب را نيز گفته‌اند .

كوبين -

با ثانى مجهول بر وزن چوبين ظرفى باشد مانند كفه ترازو كه از برگ خرما يا از نى بافند و به عربى معدل خوانند و استادان روغن‌گر مغزهاى كوفته را در آن كنند و در تنگ تير نهند تا روغن از آن برآيد و تنگ تير شكنجه عصارى را گويند .

كوت -

به فتح اول و سكون ثانى و فوقانى سرين و كفل آدمى را گويند و به اين معنى به ضم اول و ثانى مجهول هم آمده است و به فتح كاف فارسى نيز گفته‌اند و بر وزن حوت به زبان هندى قلعه را گويند .

كوتار -

با ثانى مجهول بر وزن مودار كوچه‌اى را گويند كه بالاى آن را پوشيده باشند .

كوتاه پا -

جانورى است مانند گوزن خالهاى درشت دارد و شاخ او نيز همچو شاخ گوزن شاخ شاخ مىباشد و او را كوتاه پاى هم گويند با زيادتى تحتانى و به معنى خرگوش هم آمده است با آنكه دست خرگوش كوتاه است نه پاى او .

كوتاه پاچه -

به معنى كوتاه پاى است كه جانورى شبيه به گوزن باشد و شخصى را نيز گويند كه بسيار كوتاه قد باشد .

كوتاه نظر -

شخصى را گويند كه از عواقب امور نينديشد و عاقبت‌انديش نباشد و غافل و صاحب غفلت باشد و بخيل و ممسك را نيز گويند و كوته نظر هم مىگويند .

كوتر -

به فتح اول و ثالث به معنى كبوتر باشد و عربان حمام گويند و به ضم اول هم گفته‌اند .

كوتنك -

بر وزن هوشنگ به معنى كدنك است و آن چوبى باشد كه كازران بدان جامه را كوبند يعنى دقاقى كنند و آن را كوتنك كازر هم مىگويند و به عربى مدقه خوانند .

كوتوال -

با واو بر وزن لوت مال نگه دارنده قلعه و شهر باشد و او را سرهنگ هم مىگويند و بعضى گويند اين لغت هندى است و فارسيان استعمال كرده‌اند چه كوت به هندى قلعه است .

كوته پا -

مخفف كوتاه پا است و آن جانورى باشد شبيه به گوزن واو را كوته پاى هم مىگويند و خرگوش را نيز گفته‌اند .

كوته پاچه -

مخفف كوتاه پاچه است كه جانور شبيه به گوزن باشد .

كوته بال -

با باى ابجد بر وزن كوچك سال به معنى كوته قد باشد چه بال به معنى قد و قامت هم آمده است گويند در يكى از جزاير چين گروهى سرخ چهره كوتاه قد هستند و قد ايشان زياده بر چهار وجب نيست و از تندى گفتار نمىتوان فهميد كه چه مىگويند عنبر مىآورند و با آهن سودا مىكنند و در جزاير بحززنك هم هست .