تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 755

مساهمون:

ص٧٥٥
نزم هم به نظر آمده است و آن بخارى باشد تيره و غليظ ملاصق زمين و به ضم اول ظرف سفالين را گويند و خزف را هم مىگويند و بهترين خزفها پوست خرچنگ است .

كواره دان -

با واو بر وزن جفاكشان شخصى را گويند كه گوسفند و گاو و امثال آن را بچرخانيدن برد و به عربى او را سراح مىگويند .

كواز -

به فتح اول بر وزن نماز تنگ را گويند و آن كوزه‌اى باشد سرتنگ و گردن كوتاه كه مسافران با خود دارند و چوبدستى را نيز گويند كه خر و گاو بدان رانند .

كواژ -

به فتح اول و سكون آخر كه زاى فارسى باشد طعنه و سرزنش را گويند .

كوازه -

به فتح اول بر وزن ملازه به معنى اول كواز است كه تنگ مسافران باشد و به ضم اول تخم‌مرغ نيم پخته را گويند و معرب آن جوازق است و به كسر اول چوبى كه خر و گاو بدان رانند .

كواژه -

به فتح اول و زاى فارسى به معنى طعنه زدن و سرزنش كردن باشد و به معنى سخر و لاغ و مزاج خوش طبعى هم هست و مزاح كننده را نيز گويند و به معنى نان و طعام نيم پخته و تخم‌مرغ نيم برشت هم آمده است و با ثانى مشدد هم هست و به اين معانى با كاف فارسى نيز گفته‌اند .

كواس -

به ضم اول بر وزن قطاس به معنى صفت و گونه و طرز و روش و قاعده و قانون باشد .

كواسمه -

به ضم اول و فتح ميم بر وزن مناصفه به معنى سهل و آسان باشد .

كواسه -

بر وزن خلاصه به معنى كواس است كه گونه و صفت و طرز و روش باشد .

كواسيمه -

به ضم اول و رابع به تحتانى رسيده و فتح ميم به معنى كواسمه است كه سهل و آسان باشد و به معنى آسانى هم گفته‌اند كه در مقابل دشوارى است .

كواش -

به ضم اول و سكون آخر كه شين نقطه‌دار باشد به معنى كواس است كه صفت و گونه و طرز و روش باشد .

كواشمه -

به ضم اول و فتح ميم به معنى كواسمه است كه سهل و آسان باشد و به معنى آسانى هم هست كه در مقابل دشوارى است .

كواشه -

بر وزن و معنى كواسه است كه صفت و گونه و طرز و روش باشد .

كواشير -

به فتح اول بر وزن طباشير نام جايى است كه فيروزهء كم رنگ و كم قيمت از آنجا آورند و با كاف فارسى نيز آمده است .

كواشيمه -

بر وزن و معنى كواسيمه است كه سهل و آسان و آسانى باشد .

كوال -

به فتح اول بر وزن زوال به معنى اندوختن و جمع كردن باشد و به معنى نمو و باليدن و افزايش كشت و زراعت نيز آمده است و به ضم اول هم درست است .

كوال غنچه -

به معنى كول غنچه است و آن غازه‌اى باشد كه زنان بر روى مالند تا روى را سرخ گرداند .

كوالف -

به فتح اول و كسر رابع و سكون فا دوايى است كه آن را باد آورد گويند و به عربى شوكة البيضا خوانند .

كوالى -

به ضم اول بر وزن زلالى يعنى جمع كنى و بيندوزى .

كواليدن -

به فتح اول بر وزن تكانيدن به معنى جمع كردن و اندوختن باشد و باليدن و نمو كردن غله را نيز گويند و به ضم اول هم آمده است .

كواليده -

به فتح اول بر وزن تراويده غله و كشت و زراعت باليده و نمو كرده را گويند و به معنى اندوخته و جمع كرده نيز آمده است و به ضم اول هم درست است .

كواوم -

به ضم اول و همزه و سكون واو دويم و ميم گياهى است خوشبوى كه بدان دست شويند و به عربى اذخر خوانند .

كوايم -

به كسر همزه بر وزن گوييم گياهى است كه بيخ آن به بيخ نى ماند و در زمين شيار كرده بسيار است .

كوب -

بر وزن چوب ضربى و آسيبى و كوفتى باشد كه از چوب و سنگ و مشت و امثال آن به كسى رسد و آن را به عربى صدمه گويند و قسمى از بوريا هم هست كه گياه آن بسيار گنده و نرم مىباشد و آلتى كه فيل‌بانان فيل را بدان رانند .

كوپ -

با باى فارسى بر وزن توپ به معنى كوه باشد كه عربان جبل گويند و به لغت زند و پازند هم كوه را كوپ خوانند و حصير گنده را نيز گويند .

كوپاره -

با باى فارسى بر وزن جوباره گله و رمهء خر و گاو و گوسفند و ساير حيوانات را گويند .

كوپال -

با باى فارسى بر وزن رومال عمود و گرز