معني رعد برادر برق باشد و به اين معنى به فتح اول نيز آمده است .
كنوره -
به كسر اول و ضم ثانى و فتح راى قرشت به معنى فريبنده و مردم بازى دهنده باشد و به اين معنى به فتح اول هم آمده است .
كنوريدن -
به فتح اول و كسر اول هر دو آمده است به معنى آدم بازى دادن و فريفتن مردم .
كنوزه -
به فتح اول و زاى نقطهدار پنبه برزده و حلاجى كرده را گويند و به ضم اول و كسر اول هم آمده است .
كنون -
به فتح اول بر وزن زبون به معنى كندو باشد و آن ظرفى است بزرگ از گل ساخته كه غله در آن كنند و به ضم اول مخفف اكنون است كه به معنى اين زمان و حالا و الحال باشد .
كنه -
به فتح اول و ثانى جانورى است كه بر بدن گوسفند و شتر و گاو و خروسك و امثال اينها چسبد و مانند شپش خون خورد و به عربى قراو گويندش اگر خون او را در شراب داخل كنند و خورند در دم مستى آورد و به ضم اول و تشديد ثانى در مؤيد الفضلا به معنى سايبان آمده است .
كن هزه -
به فتح اول و ها بر وزن بدمزه به معنى كشواكش و خميازه باشد كه مردم را پيش از آمدن تب واقع شود و آن را به عربى تمطى گويند .
كنيا -
با ياى حطى بر وزن تنها به لغت زند و پازند نى ميان خالى را گويند كه كلك باشد .
كنيت -
به ضم اول و سكون آخر كه فوقانى باشد بر وزن و معنى كنيد است كه امر به كردن باشد يعنى بكنيد چه در فارسى دال و تا به هم تبديل مىيابند و به ضم اول و فتح تحتانى در عربى نامى را گويند كه در اول آن اب يا ام باشد همچو ابو المعالى و ام كلثوم .
كنيز -
به فتح اول بر وزن تميز معروف است كه پرستار و خدمتكار زنان باشد و به عربى جاريه خوانند و دختر بكر دوشيزه را نيز گويند و به معنى بن و بيخ خوشه و خرما و رطب هم آمده است و به اين معنى به ضم اول هم گفتهاند .
كنيسه -
به كسر اول و ثانى به تحتانى رسيده و فتح سين بىنقطه معبد گبران را گويند .
كنيش -
به ضم اول و ثانى به تحتانى كشيده و به شين نقطهدار زده به معنى كردار است خواه نيك باشد و خواه بد .
بيان بيست و يكم در كاف تازى با واو مشتمل بر دويست و بيست و هفت لغت و كنايت
كو -
به فتح اول و سكون ثانى مردم زيرك و عاقل باشد و به ضم اول راه فراخ و بزرگ را گويند كه شاه راه باشد و راه كوچك و تنگ را كوچه و به معنى چه شد و كجا رفت هم هست .
كواده -
به كسر اول بر وزن فتاده چوب آستان در خانه باشد و چوبى را نيز گويند كه پاشنه در بر آن گردد .
كوار -
به فتح اول بر وزن شرار سبدى را گويند كه ميوه و انگور و چيزهاى ديگر در آن كنند و بر پشت گيرند و از جايى به جايى برند و دو عدد آن را بر يك الاغ بار كنند و آن را به عربى دوخله خوانند و ابرى را نيز گويند كه در شبهاى تابستان كله بندد و به معنى گندنا هم آمده است و آن سبزى باشد خوردنى و به ضم اول به معنى اول باشد كه سبد ميوهكشى است و نام قصبهاى هم هست از مضافات شيراز .
كوارا -
به ضم اول بر وزن بخارا به معنى اول كواده است كه چوب آستان در خانه باشد و به فتح اول هم آمده است .
كوارون -
به ضم اول بر وزن همايون علتى است با خارش كه پوست بدن را درشت گرداند و به اين معنى با كاف فارسى هم آمده است .
كواره -
به فتح اول بر وزن شراره به معنى اول گوار است كه سبدى باشد كه ميوه و غيره در آن كنند و بر ستور بار كرده از جايى به جايى برند و به عربى دوخله گويند و خانه زنبور را نيز گفتهاند و ابرى كه در شبهاى تابستان بر روى هوا پديد آيد و به معنى