تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 749

مساهمون:

ص٧٤٩
خداوند زمين باشد كه او را مرزبان گويند چه كنا به معنى زمين و رنگ به معنى والى و خداوند هم آمده است و به فتح اول نيز درست است .

كناره -

به فتح اول بر وزن هزاره به معنى كنار هر چيز باشد و قلاب آهنين را نيز گويند و معرب آن قناره است و قناره در لغت هر چيزى را گويند كه بر آن چيزها آويزند و در اصطلاح قلاب را خصوصا قلابى كه قصابان بر آن گوشت بند كنند .

كناز -

به فتح اول بر وزن نماز بن و بيخ خوشه خرما را گويند .

كناغ -

به ضم اول بر وزن سراغ به معنى كرم پيله باشد يعنى كرمى كه بر ابريشم مىتند و به معنى تار ريسمان و تار ابريشم و تار عنكبوت هم هست و به معنى طرف و جانب و كنار هم به نظر آمده است .

كناك -

به فتح اول بر وزن مغاك پيچش شكم را گويند و به عربى زحير خوانند و به معنى درد شكم نيز گفته‌اند .

كنام -

به ضم اول بر وزن مدام به معنى آرامگاه و آشيانه آدمى و ساير حيوانات چرنده و پرنده و دد و دام و سباع و بهايم باشد و بيشه و جنگل و چراگاه دواب را نيز گويند و با تشديد ثانى هم گفته‌اند .

كنانه -

به فتح اول بر وزن زمانه به معنى كهنه باشد كه در مقابل نو است و در عربى نام شخصى باشد .

كنب -

بر وزن ادب گياهى است كه از آن ريسمان تابند و كاغذ هم سازند و بعضى گويند ريسمانى است كه آن را از پوست كتان مىتابند و آن در نهايت استحكام مىباشد و به معنى ورق الخيال هم آمده است كه بنگ باشد و شاهدانه را نيز گويند كه تخم بنگ باشد و در عربى چرك دست و پا را گويند كه به سبب كار كردن به هم مىرسد و به ضم اول و سكون ثانى نام شهر قم است كه نزديك به كاشان باشد و نوعى از خيار هم هست كه آن را شنبر خيار خوانند .

كنبت -

به فتح اول و ثانى و سكون ثالث و فوقانى به معنى كنبت است كه زنبور عسل باشد و به زبان عربى نحل گويند و به كسر اول و ثانى هم آمده است .

كنبور -

بر وزن طنبور به معنى مكر و فريب و آدم بازى دادن باشد .

كنبوره -

بر وزن طنبوره به معنى مكر و دستان و فريبندگى باشد و مكارى و حيله‌ورى و سود خوردن را نيز گويند .

كنبوريدن -

به معنى مكارى كردن و فريفتن و فريب دادن و حيله‌ورى نمودن باشد .

كنبه -

به فتح اول و ثانى و ثالث ريسمان خام را گويند .

كهن بهن -

به كسر اول و سكون ثانى و فتح ثالث و ها و نون هر دو ساكن به معنى ون است و آن را به تركى چتلاقوچ خوانند و به عربى حبة الخضرا گويند .

كنبيدن -

به فتح اول بر وزن رنجيدن چيزى را از جاى كشيدن و برآوردن باشد و به ضم اول بر وزن گنجيدن به معنى برجستن و خيز كردن بود .

كنبيزه -

به ضم اول و فتح پنجم كه زاى نقطه‌دار باشد بر وزن گنجيده نوعى از خيار است كه آن در وقت خامى شيرين و خوشمزه باشد و چون پخته شود يعنى برسد نمىتواندش خورد و بعضى گويند كنبيزه كالك است يعنى خربزه نارسيده .

كنتو -

به كسر اول و فتح ثانى و فوقانى به واو كشيده تخم بيد انجير است و به عربى حب الخروع خوانند و به كسر خاى نقطه‌دار گرم و خشك است در دويم و مسهل بلغم باشد و قولنج را بگشايد .

كنج -

به فتح اول و سكون ثانى و جيم به معنى ملازه باشد و گوشت پاره‌اى است كه از انتهاى كام آويخته است و مردم احمق و خودستا و صاحب عجب و متكبر را نيز گويند و به اين معنى با جيم فارسى هم هست و به معنى كشك هم آمده است كه دوغ خشك شده باشد و تركان قروت خوانند و به معنى برون كشيده هم گفته‌اند و به ضم اول معروف است كه گوشه و بيغوله باشد و عربان زاويه خوانند و چين و شكنجى كه در بدن و جامه و گليم و پلاس و امثال آن افتد و كسى را نيز گويند كه دو تا شده باشد و چيزى همچو كوهان از پشتش برآمده باشد و او را به عربى احدب خوانند و نقبى را نيز گويند كه در زمين مانند خانه كنده باشند و به كسر اول فيل بزرگ جثه و قوى هيكل مهيب و جنگى باشد .

كنجار -

به ضم اول بر وزن رخسار نخاله و ثفل تخم كنجد و هر تخمى كه روغن آن را كشيده باشند .

كنجاره -

بر وزن رخساره به معنى كنجار است كه نخاله كنجد و هر تخم كه روغن آن را كشيده باشند .

كنجال -

به ضم اول بر وزن دنبال به معنى كنجاره است كه ثفل تخم روغن كشيده باشد .