تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 746

مساهمون:

ص٧٤٦
سياه مىباشد گرم و خشك است در چهارم بر برص و بهق و نمش طلا كنند نافع آيد .

كمام -

به كسر اول بر وزن امام نوعى از كندر باشد و آن را صمغ يمنى گويند .

كمان -

به فتح اول بر وزن امان معروف است و به عربى قوس خوانند و برج نهم باشد از جمله دوازده برج فلكى و جمع كم نيز هست يعنى كمها .

كمان بهمن -

به كسر نون و فتح باى ابجد كنايه از قوس قزح باشد و آن نيم دايره چندى است الوان كه بيشتر در فصل بهار و هواهاى تر در آسمان ظاهر مىگردد .

كمان چوله -

با جيم فارسى به واو مجهول رسيده و فتح لام به معنى قربان باشد يعنى جايى كه كمان را در آن گذارند .

كمانچه -

بر وزن طپانچه كمان كوچك را گويند و كمانى كه زنان بدان پنبه زنند و نام سازى است مشهور و كمان شكلى را نيز گويند كه بر بالاى فرامين سلاطين بكشند و آن به‌منزله طغرا باشد .

كمان رستم -

به ضم راى قرشت به معنى كمان بهمن است كه قوس و قزح باشد .

كمان زنبورى -

به فتح زاى نقطه‌دار و سكون نون تفنگ را گويند و به عربى بندق و به تركى ملثق خوانند .

كمان سام -

با سين بىنقطه به الف كشيده به معنى كمان رستم است كه قوس و قزح باشد .

كمان شيطان -

به معنى كمان اسم است كه قوس قزح باشد .

كمان فلك -

كنايه از برج قوس است كه برج نهم از فلك البروج باشد .

كمان قروهه -

به ضم قاف به معنى كمان كروهه است و آن كمانى باشد كه بدان گلوله و مهرهء گل اندازند و عربان قوس البنادق و قوس الجلاهق خوانند .

كمان گردون -

به معنى كمان فلك است كه برج قوس باشد و قوس قزح را نيز گمان گردون مىگويند .

كمان گروهه -

بر وزن و معنى كمان قروهه است كه كمان گلوله باشد .

كمان گرهه -

به كسر كاف فارسى و راى قرشت و فتح ها به معنى كمان گروهه است كه گلوله‌اندازى باشد .

كمان‌گير -

بر وزن جهانگير كماندارى را گويند كه در فن تيراندازى بىنظير باشد و لقب آرش هم هست و او پهلوانى بوده ايرانى كه يك تير از آمل به مرو انداخته است و آن مسافت چهل روز راه است .

كمان مهره -

به ضم ميم كمان مهره‌اندازى است كه كمان گلوله باشد .

كمانه -

بر وزن زمانه به معنى كمان باشد كه به عربى قوس خوانند و چوب كجى را نيز گويند كه دوالى بر آن بندند و با آن بر ماه و مشقب را بگردانند تا چيزها را سوراخ كند و كمان شكلى كه بدان ساز قيچك را نوازند و پياله شرابخورى را هم گفته‌اند و كاريزكن و چاه‌جوى را هم مىگويند و چاهى را نيز گويند كه چاه‌كنان به جهت امتحان آب در زمين فروبرند .

كماه -

به فتح اول و سكون ثانى و همزهء مفتوح و هاى ساكن در صحاح الادويه به معنى انواع سماروغ آمده است اعم از خوشه و خويشه و كشخ و هكل و فطر و غيره كه بعضى از آن صحرايى باشد و بعضى در زير سركين رويد و بعضى از ديوارهاى حمام و بعضى از زيرهاى خم شراب و آب برآيد و انواع آن را عربان نبات الرعد خوانند به كسر باى ابجد .

كماهه -

به ضم اول بر وزن دو ماهه تعويذ و بازوبند را گويند .

كماى -

به ضم اول بر وزن هماى نام پهلوانى بوده ايرانى و گياهى باشد به غايت گنده و بدبو و متعفن .

كمايوك -

به ضم اول و ياى حطى به واو رسيده و به كاف زده به معنى رفيده باشد و آن چيزى است كه از لته و كهنه مانند بالشى دوزند و خمير نان را به روى آن پهن ساخته بر تنور چسبانند .

كمبار -

با باى ابجد بر وزن زنگار ريسمانى باشد كه آن را از ليف خرما سازند .

كمبير -

با باى فارسى بر وزن زنجير پير سالخورده و فرتوت را گويند .

كمچه -

بر وزن چمچه به لغت زند و پازند ملخ را گويند و به عربى جراد خوانند .

كمخر -

به كسر اول و خاى نقطه‌دار به الف كشيده جامه منقشى را گويند كه به الوان مختلف بافته باشند و به فتح اول هم گفته‌اند به معنى جامه منقش يكرنگ .

كمخاب -

به كسر اول بر وزن گرداب به معنى كمخا