سياه مىباشد گرم و خشك است در چهارم بر برص و بهق و نمش طلا كنند نافع آيد .
كمام -
به كسر اول بر وزن امام نوعى از كندر باشد و آن را صمغ يمنى گويند .
كمان -
به فتح اول بر وزن امان معروف است و به عربى قوس خوانند و برج نهم باشد از جمله دوازده برج فلكى و جمع كم نيز هست يعنى كمها .
كمان بهمن -
به كسر نون و فتح باى ابجد كنايه از قوس قزح باشد و آن نيم دايره چندى است الوان كه بيشتر در فصل بهار و هواهاى تر در آسمان ظاهر مىگردد .
كمان چوله -
با جيم فارسى به واو مجهول رسيده و فتح لام به معنى قربان باشد يعنى جايى كه كمان را در آن گذارند .
كمانچه -
بر وزن طپانچه كمان كوچك را گويند و كمانى كه زنان بدان پنبه زنند و نام سازى است مشهور و كمان شكلى را نيز گويند كه بر بالاى فرامين سلاطين بكشند و آن بهمنزله طغرا باشد .
كمان رستم -
به ضم راى قرشت به معنى كمان بهمن است كه قوس و قزح باشد .
كمان زنبورى -
به فتح زاى نقطهدار و سكون نون تفنگ را گويند و به عربى بندق و به تركى ملثق خوانند .
كمان سام -
با سين بىنقطه به الف كشيده به معنى كمان رستم است كه قوس و قزح باشد .
كمان شيطان -
به معنى كمان اسم است كه قوس قزح باشد .
كمان فلك -
كنايه از برج قوس است كه برج نهم از فلك البروج باشد .
كمان قروهه -
به ضم قاف به معنى كمان كروهه است و آن كمانى باشد كه بدان گلوله و مهرهء گل اندازند و عربان قوس البنادق و قوس الجلاهق خوانند .
كمان گردون -
به معنى كمان فلك است كه برج قوس باشد و قوس قزح را نيز گمان گردون مىگويند .
كمان گروهه -
بر وزن و معنى كمان قروهه است كه كمان گلوله باشد .
كمان گرهه -
به كسر كاف فارسى و راى قرشت و فتح ها به معنى كمان گروهه است كه گلولهاندازى باشد .
كمانگير -
بر وزن جهانگير كماندارى را گويند كه در فن تيراندازى بىنظير باشد و لقب آرش هم هست و او پهلوانى بوده ايرانى كه يك تير از آمل به مرو انداخته است و آن مسافت چهل روز راه است .
كمان مهره -
به ضم ميم كمان مهرهاندازى است كه كمان گلوله باشد .
كمانه -
بر وزن زمانه به معنى كمان باشد كه به عربى قوس خوانند و چوب كجى را نيز گويند كه دوالى بر آن بندند و با آن بر ماه و مشقب را بگردانند تا چيزها را سوراخ كند و كمان شكلى كه بدان ساز قيچك را نوازند و پياله شرابخورى را هم گفتهاند و كاريزكن و چاهجوى را هم مىگويند و چاهى را نيز گويند كه چاهكنان به جهت امتحان آب در زمين فروبرند .
كماه -
به فتح اول و سكون ثانى و همزهء مفتوح و هاى ساكن در صحاح الادويه به معنى انواع سماروغ آمده است اعم از خوشه و خويشه و كشخ و هكل و فطر و غيره كه بعضى از آن صحرايى باشد و بعضى در زير سركين رويد و بعضى از ديوارهاى حمام و بعضى از زيرهاى خم شراب و آب برآيد و انواع آن را عربان نبات الرعد خوانند به كسر باى ابجد .
كماهه -
به ضم اول بر وزن دو ماهه تعويذ و بازوبند را گويند .
كماى -
به ضم اول بر وزن هماى نام پهلوانى بوده ايرانى و گياهى باشد به غايت گنده و بدبو و متعفن .
كمايوك -
به ضم اول و ياى حطى به واو رسيده و به كاف زده به معنى رفيده باشد و آن چيزى است كه از لته و كهنه مانند بالشى دوزند و خمير نان را به روى آن پهن ساخته بر تنور چسبانند .
كمبار -
با باى ابجد بر وزن زنگار ريسمانى باشد كه آن را از ليف خرما سازند .
كمبير -
با باى فارسى بر وزن زنجير پير سالخورده و فرتوت را گويند .
كمچه -
بر وزن چمچه به لغت زند و پازند ملخ را گويند و به عربى جراد خوانند .
كمخر -
به كسر اول و خاى نقطهدار به الف كشيده جامه منقشى را گويند كه به الوان مختلف بافته باشند و به فتح اول هم گفتهاند به معنى جامه منقش يكرنگ .
كمخاب -
به كسر اول بر وزن گرداب به معنى كمخا