و نادان باشد .
كملى -
به فتح اول و سكون ثانى و لام به تحتانى كشيده جامه و بافته پشمى بسيار درشت و خشن را گويند كه فقرا و درويشان و مردم فرومايه پوشند و به زبان هندى نيز همين معنى دارد .
كمى -
به فتح اول و كسر ثانى و سكون تحتانى معروف است كه در مقابل بسيارى باشد و مخفف كمين هم هست كه پنهان شدن به قصد شكار و غيره باشد .
كميت -
به ضم اول و فتح ثانى و سكون تحتانى و فوقانى نام شاعرى بوده از عرب و شراب سرخى را نيز گويند كه به سياهى زند و اسب سرخ يال و دم سياه را نيز گويند .
كميت نشاط -
به كسر فوقانى و نون كنايه از شراب ارغوانى باشد .
كمچيه -
با تحتانى مجهول بر وزن دريچه به معنى كمانچه است كه ساز معروف و مشهور باشد و كمان كوچك و كرم شبتاب را نيز گويند كه جانور كيست پرنده و شبها پايين تنه او مانند شراره آتش مىدرخشد و به عربى يراع گويندش .
كميخت -
به ضم اول بر وزن گريخت به زبان زند و پازند به معنى درهم آميخته باشد .
كميز -
به ضم اول بر وزن گريز شاش را گويند و به عربى بول خوانند و به كسر اول هم آمده است و با كاف فارسى نيز گفتهاند .
كمين -
بر وزن زمين به معنى پنهان شدن به قصد دشمن و شكار باشد چه جاى پنهان شدن را كمينگاه گويند و به عربى قرموص خوانند .
كمينه -
بر وزن سفينه به معنى كمتر و كمترين و فرومايه باشد .
بيان بيستم در كاف تازى با نون مشتمل بر يكصد و چهارده لغت و كنايت
كن -
به كسر اول و سكون ثانى به معنى بخيه باشد كه خياطان بر جامه و امثال آن زنند و آن را به عربى غرزه گويند و به ضم اول مخفف كون است كه نشستگاه باشد و عربان دبر خوانند .
كنا -
به ضم اول و ثانى به الف كشيده به معنى زمين باشد كه به عربى ارض گويند و زمين مرز را نيز گفتهاند و آن زمينى باشد كه كنارهاى آن را بلند ساخته باشند كه در ميان آن زراعت كنند و چيزها بكارند و به فتح اول هم درست است و به كسر اول به لغت زند و پازند ماهى را گويند و به زبان عربى حوت خوانند .
كنابد -
به فتح اول و باى ابجد كه رابع باشد و ثانى به الف كشيده و سكون آخر كه دال بىنقطه باشد نام جايى و مقامى است و در آنجا كوهى است كه گودرز سرلشكر كيخسرو آنجا فرود آمده بود و در آنجا بيژن دو سه برادر پيران را به چند مصاف كشت بعد از آن دو پهلوان ديگر از تورانيان بر دست ده ايرانى كشته شدند و هم در آن روز گودرز پيران را در بالاى كوه به قتل آورد و اين جنگ را جنگ دوازده رخ گويند ليكن به يازده رخ شهرت دارد و معرب آن جنابد باشد .
كناد -
به فتح اول و ثانى به الف كشيده و به دال ابجد زده نام پرندهاى باشد كه آن را مرغ الهى گويند و آن كبوتر صحرايى است و به عربى ورشان خوانند .
كنار -
به ضم اول بر وزن دوچار ميوهاى باشد سرخ رنگ شبيه به عناب ليكن از عناب بزرگتر است و در هندوستان بسيار مىباشد و شيرين و نازك مىشود و به عربى آن را سدر مىگويند و به هندى بير مىخوانند و به اين معنى با تشديد ثانى هم به نظر آمده است و به فتح اول بن خوشه خرماست و به اين معنى با زاى نقطهدار هم آمده است و ميوهاى باشد كه آن را موز مىگويند و نقيض ميان هم هست و به كسر اول به معنى آغوش باشد و به معنى جدايى هم گفتهاند .
كنارنگ -
به ضم اول و فتح راى قرشت و سكون نون و كاف فارسى والى و حاكم و شحنه ولايت و