تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 745

مساهمون:

ص٧٤٥

كليواژ -

با زاى فارسى بر وزن و معنى غليواج است كه زغن باشد و آن را مرغ گوشت‌ربا هم مىگويند .

كليون -

بر وزن گلگون جامه‌اى را گويند كه از هفت رنگ بافته باشند .

بيان نوزدهم در كاف تازى با ميم مشتمل بر هفتاد و سه لغت و كنايت

كم -

به فتح اول و سكون ثانى به معنى اندك باشد كه در مقابل بسيار است و به معنى ترك و نقصان و نادر هم آمده است و در عربى به معنى چند و مقدار باشد و به ضم اول نام ولايتى است از عراق و معرب آن قم است و اكنون به تعريب اشتهار دارد و نوعى از خار هم هست كه كتيرا صمغ آن است و آن را به عربى شجرة القدس و مسواك العباد و مسواك المسيح گويند و در عربى آستين قبا و پيراهن و امثال آن باشد .

كما -

به فتح اول بر وزن قبا آستين رفيده را گويند و رفيده لته چندى است كه مانند گرد بالشى دوزند و خمير نان را بر بالاى آن پهن سازند و بر تنور چسبانند و آستينى هم بر آن نصب كنند تا به ساعد و بازو از آتش آسيبى نرسد و بز باز را نيز گفته‌اند كه عربان بسباسه خوانند گويند پوست جوزبو است و به اين معنى به ضم اول و كسر اول هر دو به نظر آمده است و به ضم اول گياهى باشد به غايت بدبو و گنده و متعفن و آن را كماى نيز گفته‌اند .

كماج -

به ضم اول و ثانى به الف كشيده و به جيم زده نانى است مشهور و نانى را نيز گويند كه بر روى اخگر و زغال پزند و كليچه خيمه را نيز گفته‌اند و آن تخته‌اى باشد ميان سوراخ كه بر سر ستون خيمه محكم كنند و با جيم فارسى هم آمده است .

كمادريوس -

به فتح اول و دال ابجد و سكون راى قرشت و ياى حطى به واو كشيده و به سين سعفص زده لغتى است يونانى و معنى آن به عربى بلوط الارض باشد و آن گياهى است سبز رنگ و بسيار تلخ و آن را در ابتداى استسقا دهند نافع است .

كماس -

به فتح اول بر وزن مماس نوعى از تنگ باشد و آن گرد و پهن و گردن كوتاه مىباشد به اندام كاسه‌پشت و آن را از سفال و چوب هم مىسازند و بيشتر شبانان و مسافران دارند و كاسه چوبين و كشكول گدايان را هم گفته‌اند و به معنى كم و اندك هم آمده است كه عربان قليل خوانند و به دو معنى اول به ضم اول و تشديد ثانى هم گفته‌اند .

كماسه -

به ضم اول و فتح سين بىنقطه كاريزكن و چاه‌جو را گويند و به معنى شاهد وزن فاحشه و قحبه هم آمده است و خنثى را نيز گويند يعنى شخصى كه آلت مردى و زنى هر دو داشته باشد و نام كوهى است از ولايت خراسان و به فتح اول به معنى كماس است كه تنگ گردن كوتاه و كاسه چوبين باشد .

كماسى -

با سين بىنقطه بر وزن خلاصى به معنى كمى است كه در مقابل بسيارى باشد .

كماش -

به فتح اول و سكون شين نقطه‌دار به معنى اول و كماس است كه تنگ گردن كوتاه و كاسه چوبين گدايان و شبانان باشد .

كماشير -

بر وزن تباشير صمغى باشد مانند جاوشير و آن صمغ كرفس كوهى است بول را براند و حيض آورد و در مسهلات نيز به كار برند .

كمافيطوس -

به فتح اول و فاى به تحتانى رسيده و طاى حطى به واو كشيده و به سين بىنقطه زده لغتى است يونانى و معنى آن به عربى صنوبر الارض باشد و آن حشيشى است كه گل آن بنفش رنگ مىشود و به آخر تخم مىگردد و آن را به شيرازى ماش دارو خوانند و بعضى گويند طرخون رومى است و بعضى ديگر گويند تخم كرفس رومى است يرقان را نافع باشد .

كماله -

به ضم اول بر وزن نخاله ابريشم كج را گويند و آن ابريشم فرومايه است .

كماليون -

به فتح اول و كسر لام و تحتانى به واو كشيده و به نون زده نوعى از مازريون است و آن