ديگر را به سبب آن با لحيم پيوند كنند و بعضى گويند كه قلعى و ارزيز است و بدان شكستگيهاى ظروف مس و برنج را لحيم كنند و بعضى ظروف و آلات مسينه و برنج شكسته را گفتهاند كه مكرر لحيم كرده باشند .
كف عايشه -
به كسر ثانى و عين بىنقطه به الف كشيده بيخ نباتى است زرد تيره رنگ گزندگى جانوران را نافع است و آن را كف مريم نيز گويند و به عربى اصابع الصفر و شجرة الكف خوانند .
كف غنچه كردن -
كنايه از پنجه گرد ساختن و مشت گره كردن باشد .
كفك -
به فتح اول و سكون ثانى و كاف به معنى كف باشد مطلقا اعم از كف صابون و كف آب و كف گوشت و كف دهان و كف شير و امثال آن .
كفل -
بر وزن اجل سرين آدمى و حيوانات ديگر را گويند و پلاسى را نيز گويند كه ستوران را بدان چارجامه كنند و سوار شوند .
كفل پوش -
نوعى از پوشش اسب است و آن را تركان اورنگ خوانند .
كفليز -
با تحتانى مجهول بر وزن دهليز به معنى كفگير است كه چمچهء سوراخدار است و ترشى پالا را نيز گويند و آن ظرفى باشد سوراخدار كه در آن شيره و روغن و امثال آن صاف كنند .
كفليزه -
به فتح زاى نقطهدار به معنى كفليز است كه كفگير و ترشى پالا باشد .
كف مريم -
به كسر ثانى و فتح ميم به معنى كف عايشه است و آن بيخى است زرد تيره رنگ و گزندگى جانوران را نافع باشد .
كف مس -
به كسر ثانى و ميم و سكون سين بىنقطه چيزى است سفيد مانند نمك چون مس را بگذازند و در گوى ريزند تا بسته شود مشت آبى بر روى آن بريزند و آن جوشى مىزند و كفى از آن جوش بر روى آب مىماند و آن را به عربى زهرة النحاس گويند بواسير را نافع است .
كفنج -
به فتح اول و ثانى و سكون نون و جيم نوعى از ماهى باشد كه خوردن آن مانند سقنقور قوت باه دهد و آن را به عربى سمكهء صيدا گويند .
كفه -
به فتح اول و ثانى دف و دايره را گويند و خوشههاى گندم و جويى را نيز مىگويند كه در وقت خرمن كوفتن آنها كوفته نشده باشد و بعد از پاك كردن غله آنها را بار ديگر بكوبند و عربان آن را قصاده خوانند و با تشديد ثانى نام شهرى و مدينهاى است و به عربى پله ترازو باشد .
كفيار -
بر وزن اغيار به معنى حمل و رنج كشيدن باشد به اعمال شايستهء جميل .
كفيت -
به فتح اول و كسر ثانى و سكون تحتانى و فوقانى يعنى تركيد و شكافت و باز شد و از هم جدا گرديد و از هم باز شدن و باز كردن را نيز گويند .
كفيد -
با دال ابجد بر وزن و معنى كفيت است يعنى تركيد و شكافت و از هم باز شد .
كفيدن -
بر وزن كشيدن تركيدن و شكافتن و از هم باز شدن و باز كردن باشد .
كفيده -
بر وزن قصيده به معنى از هم باز شده و شكافته و تركيده باشد .
كفيز -
بر وزن مويز پيمانهاى باشد كه بدان چيزها را پيمانه كنند و قفيز معرب آن است .
بيان هفدهم در كاف تازى با كاف تازى مشتمل بر نه لغت
كك -
به فتح اول و سكون ثانى نانى باشد كه از آرد خشكه پزند و گياهى و رستنى را نيز گويند و به ضم اول ماكيانى را گويند كه از تخم كردن بازمانده و مست شده باشد و به تركى بيخ و ريشه علف را گويند .
ككا -
بر وزن صفا به زبان زند و پازند دندان را گويند و به عربى سن خوانند .
ككچه -
به فتح اول و جيم و سكون ثانى پنبهدانه را گويند و به عربى حب القطن خوانند .
ككرى -
بر وزن فخرى نام شهرى است در