تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 733

مساهمون:

ص٧٣٣

كشمير -

بر وزن تقصير به معنى كاشمر و كشمر است و آن قريه‌اى باشد از قراى ترشيز و نام شهرى هم هست مشهور كه شال خوب از آنجا آورند .

كشن -

به فتح اول و ثانى و سكون نون به معنى انبوه و بسيار باشد و به فتح اول و سكون ثانى و فتح اول و كسر ثانى هم آمده است و با كاف فارسى نيز هست .

كشنج -

به فتح اول و نون بر وزن اعرج نوعى از سماروغ است و آن رستنى باشد كه از جاهاى نمناك و عفن رويد و تخم ندارد و بعضى گويند معرب كشنه است و آن گياهى باشد مانند سماروغ .

كشنك -

به كسر اول و سكون ثانى و فتح ثالث و كاف ساكن غله‌اى است تيره رنگ و طعم آن ميان ماش و عدس باشد و آن را مقشر كرده به گاو دهند گاو را فربه كند .

كشنه -

به فتح اول بر وزن و معنى تشنه است كه مرادف گرسنه باشد و نوعى از سماروغ هم هست و آن رستنى باشد كه از جاهاى نمناك و بدبو و ديوارهاى حمام رويد و بعضى گويند گياهى است كه به سماروغ مىماند و نام دارويى هم هست كه آن را شش پنجه گويند و بعضى گويند دارويى است كه آن را كشنيج خوانند و به معنى آسانى هم آمده است كه در مقابل دشوارى باشد .

كشنى -

به فتح اول و سكون ثانى و ثالث به تحتانى كشيده بيشه و جنگل و جاى درختان انبوه را گويند و به كسر اول هم به اين معنى و هم به معنى گرسنه آمده است و آن نوعى از غله باشد ميان ماش و عدس كه خوردن آن گاو را فربه كند .

كشنيج -

به كسر اول و سكون ثانى و ثالث به تحتانى كشيده و به جيم زده به معنى گشنيز است كه عربان جلجلان خوانند و گياهى نيز هست كه گل آن لاجوردى مىشود .

كشنيج دشتى -

گياهى است كه آن را بالنگو خوانند .

كشو -

به فتح اول و ثانى و سكون واو به معنى كشف است كه لاك‌پشت و كاسه‌پشت باشد و گياهى را نيز گويند كه از آن طناب و رسن تابند و بعضى گويند كشو بيدانجير است كه عربان خروع خوانند و بعضى ديگر گويند كنواست كه بنگ باشد .

كشواد -

بر وزن فرهاد نام پهلوان پايتخت كيكاوس پادشاه ايران بوده .

كشوبا -

با باى ابجد به الف كشيده به لغت زند و پازند كمان تيراندازى را گويند و به جاى باى ابجد نون هم به نظر آمده است .

كشوث -

با ثاى مثلثه بر وزن خروس نام دوايى است كه تخم آن را به سريانى دينار و به عربى بذر الكشوث خوانند .

كشوث رومى -

افسنتين رومى است و آن نوعى از بوى مادران باشد .

كشود -

به فتح اول و ثالث بر وزن سرمد به معنى فجور است و آن انتهاى زور و قوت شهوانيهء قبيحه و ارتكاب در امور فواحش است و به ضم اول و ثانى به معنى كشوث است و آن رستنى باشد دوايى .

كشور -

به كسر اول و فتح ثالث بر وزن مهتر ترجمهء اقليم است كه يك حصه از هفت حصهء ربع مسكون باشد چنان كه گويند كشور اول و كشور دويم يعنى اقليم اول و اقليم دويم و هر كشورى به كوكبى تعلق دارد كشور اول كه اقليم اول باشد به زحل و آن هندوستان است دويم به مشترى و آن چين و خطا است و سيم به مريخ و آن تركستان باشد چهارم به آفتاب و آن عراق و خراسان است پنجم به زهره و آن ماوراء النهر است ششم به عطارد كه روم باشد هفتم به قمر كه آن اقصاى بلاد شمال است .

كشور خدا -

و كشور خداى پادشاه را گويند به اعتبار معنى تركيبى آن چه كشور به معنى اقليم و خدا به معنى صاحب و مالك باشد و كشور خديو نيز گويند و كشور خدايى به معنى پادشاهى باشد .

كشورز -

به كسر اول و سكون ثانى و فتح ثالث و راى بىنقطه و زاى نقطه‌دار هر دو ساكن به معنى بزرگ باشد چه كشور زيان به معنى بزرگان است .

كشه -

به كسر اول و فتح ثانى نام دوايى است كه آن را به يونانى اسطوخودوس گويند و خطى را نيز گفته‌اند كه به جهت علامت بطلان بر نوشته بكشند و بعضى گويند به معنى خط و نوشته است مطلقا خواه خط عربى باشد و خواه فارسى و هندوى و غيره و بعضى به معنى خط و نوشته به ضم اول گفته‌اند و خط بطلان را به كسر اول و فتح اول و ثانى به معنى خطى باشد كه بكشند خواه بر ديوار و خواه به قلم و چوب و انگشت و غيره و تنگ چاروا را نيز گويند و آن نوارى باشد كه بر زين و پالان دوزند و به معنى گدا و گدايى كننده و به معنى آسانى در برابر دشوارى نيز
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 733 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )