تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 734

مساهمون:

ص٧٣٤
گفته‌اند و بر چارپايان هم حمل كرده‌اند و با تشديد ثانى حيوان پالان افكنده را گويند .

كشى -

به فتح اول و ثانى به تحتانى كشيده به معنى خوشى و تندرستى باشد و به اين معنى با كاف فارسى هم آمده است .

كشيخان -

بر وزن پسيخان به معنى ديوث و به چشم خودبين باشد چه كشيخانى به معنى ديوثى است .

كشيده -

بر وزن رسيده به معنى وزن كرده و بلند و دراز باشد چه كشيده رو مردم رو دراز و كشيده ريش مردم دراز ريش را گويند و در خراسان به معنى نقشى باشد كه زنان بر روى پارچه مىدوزند و مشتى كه خواهند بر كسى بزنند .

كشيش -

بر وزن حشيش پيشوايان و راه نمايان و زاهدان و عالمان نصارى باشند و معرب آن قسيس است به كسر قاف .

بيان پانزدهم در كاف تازى با عين بىنقطه مشتمل بر پنج لغت و كنايت

كعب غزال -

و كعب الغزال نوعى از شكرپاره باشد و نوعى از حلوا هم هست و به معنى شراب نيز به نظر آمده است و كعب الغزا هم گفته‌اند كه به حذف لام آخر باشد .

كعبهء جان -

كنايه از مراد و مقصد و مقصود جان باشد .

كعبهء جهان گرد -

كنايه از آفتاب جهانتاب است .

كعبهء رهرو -

به فتح هر دو راى بىنقطه به معنى كعبه جهان گرد است كه آفتاب عالمتاب باشد .

كعبه محرم نشان -

به ضم ميم و سكون حاى بىنقطه به معنى كعبه رهرو است كه خورشيد جهان گرد باشد .

بيان شانزدهم در كاف تازى با فا مشتمل بر چهل و نه لغت و كنايت

كف -

به فتح اول و سكون ثانى چيزى باشد سياه كه مشاطگان بر ابروى عروس مالند و خرفه را نيز گويند كه عربان بقلة الحمقا خوانند و امر به شكافتن هم هست يعنى بشكاف و چيزى غليظ كه بر روى آب مىنشيند و از جوش و قليان ديگ به هم مىرسد و آن را به عربى رغوه مىگويند و با تشديد ثانى در عربى ميان دست و پا باشد كه مراد كف دست و كف پاست .

كفا -

به فتح اول بر وزن جفا رنج و سختى و محنت و تنگى و افشردن گلو را گويند و در عربى به معنى بر روى در افكندن و برگردانيدن جامه باشد و به كسر اول نيز در فارسى به معنى رنج و محنت و سختى باشد و در عربى به معنى جزا دادن و مانند يكديگر شدن و توانايى و دامن خيمه باشد .

كف آبگينه -

به كسر ثانى آبى باشد كه مانند كف بر روى آبگينه پيدا شود و به هنگام گداختن و بعضى گويند ريم آبگينه است سفيدى چشم را زايل كند و آن را به عربى زبد القوارير و ماء الزجاج خوانند و به يونانى مسحو قونيا و مسحقونيا گويند .

كفاند -

بر وزن رساند يعنى بشكافد و بتركاند و شق كند به درازى .

كفانه -

بر وزن بهانه بچه‌اى را گويند كه نارس از شكم مادر بيفتد .

كفانيدن -

بر وزن رسانيدن به معنى شكافتن و تركانيدن به درازى باشد .

كف بيضا -

به معنى يد بيضاست كه معجزهء موسى