زمين زراعت كرده شده را گويند .
كشتو -
به فتح اول بر وزن ابرو انگور نيمپخته را گويند .
كشتوك -
بر وزن مفلوك به معنى لاكپشت و كاسهپشت و كشف باشد .
كشته -
به كسر اول بر وزن رشته به معنى كاشته و زراعت شده باشد و آلو و زردآلو و امرود و شفتالو و امثال آن را نيز گويند كه دانه آنها را برآورده و خشك كرده باشند و به فتح اول كاج و لوچ را گويند و با كاف فارسى هم آمده است .
كشتى -
به ضم اول به معنى زنار باشد و آن ريسمانى است كه ترسايان و كافران بر ميان بندند و گاهى بر گردن هم اندازند و به معنى اينكه دو كس بر هم چسبند و خواهند يكديگر را بر زمين زنند مشهور است و خطاب از كشتن هم هست و به فتح اول سفينه را گويند و پيالهاى كه به شكل سفينه سازند و به كسر اول خطاب از زراعت كردن باشد يعنى زراعت كردى .
كشتى رونده صبح -
كنايه از شتر باشد كه عربان بعير گويند .
كشتى زر -
پيالهاى را گويند كه آن را از طلا به اندام سفينه سازند و كنايه از آفتاب عالمتاب هم هست و ماه نو را نيز گويند كه هلال باشد .
كشتى شدن -
كنايه از شناورى كردن و شناور شدن باشد .
كشتى غم -
كنايه از دنياست كه عالم سفلى باشد .
كشتى كش -
به فتح كاف كشتىبان و ملاح را گويند و كنايه از مردم شراب خواره هم هست .
كشخ -
به فتح اول و ثانى و سكون خاى نقطهدار ريسمانى باشد كه خوشهاى انگور كشمش را بر بالاى آن گذارند تا هوا خورد و خشك شود و اين بر خلاف آونگ است .
كشخان -
با خاى نقطهدار بر وزن افغان به معنى ديوث باشد و ديوث شخصى را گويند كه زن او هر چه خواهد كند و آن چشم از او پوشيده دارد .
كشخر -
به ضم اول و فتح ثالث بر وزن دختر به معنى اقليم باشد و آن يك حصه از هفت حصه ربع مسكون است .
كشسه -
به ضم اول و سكون ثانى و فتح سين بىنقطه به معنى خط و نوشته باشد اعم از خط عربى و فارسى و هندوى .
كشش -
به فتح اول و كسر ثانى و سكون شين نقطهدار به معنى ناز و غمزه و كرشمه باشد و راه رفتن شبانروزى را نيز گويند بر سبيل تواتر و رفتار با ناز و عشوه و كرشمه و شادمانى و جاذبه به ايما و اشارت را نيز گفتهاند .
كشف -
به فتح اول و ثانى و سكون فا لاكپشت و كاسهپشت را گويند و برج سرطان را نيز گفتهاند و آن برج چهارم است از جملهء دوازده برج فلكى و كوزه سر پهن دهان فراخ باشد و آن را يخدان هم مىگويند و نام كوهى باشد و به ضم اول و سكون ثانى به معنى سيم و نقره سوخته و سواد زرگرى و زفت باشد كه بر سر كچلها چسبانند .
كشفت -
به فتح اول و ثانى و سكون ثالث و فوقانى به معنى پراكنده و پريشان باشد و ماضى كشفتن هم هست يعنى پراكنده كرد و پريشان ساخت و پژمرده گردانيد و به ضم اول و ثانى هم گفتهاند و به ضم اول و كسر ثانى عبادت خانه و معبد يهودان را گويند .
كشفتن -
به ضم اول و ثانى بر وزن شنفتن به معنى گشودن و شكافتن و پراكنده و پريشان كردن و پژمرده شدن و معدوم گرديدن باشد و به فتح اول و ثانى هم آمده است .
كشفته -
به ضم اول و ثانى بر وزن شنفته به معنى پريشان و پراكنده و پژمرده شده و سوخته و معدوم گرديده باشد و به فتح اول و ثانى هم آمده است .
كشفرود -
با راى بىنقطه بر وزن نمك سود نام رودخانهاى است كه سام بن نريمان در حوالى آن اژدهايى را كشت .
كشك -
به فتح اول و سكون ثانى و كاف دوغ خشك شده باشد و به تركى قروت خوانند و بعضى گويند نان خورشى است كه آن را از ماست مىپزند و بعضى گويند طعامى باشد معروف كه آن را از آرد گندم و آرد جو و شير گوسفند درست مىكنند و يك قسم از آن را گوشت و گندم نيز داخل مىسازند و مانند هريسه مىخورند و به فتح اول و ثانى به معنى عكه باشد و آن پرندهاى است سياه و سفيد كه عربان عقعق خوانند و به معنى خط هم آمده است خواه بر ديوار كشند و خواه بر روى كاغذ و به ضم اول و سكون ثانى مخفف كوشك است كه بالاخانه باشد .
كشكاب -
بر وزن مهتاب آش جو را گويند كه به