تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 731

مساهمون:

ص٧٣١
زمين زراعت كرده شده را گويند .

كشتو -

به فتح اول بر وزن ابرو انگور نيم‌پخته را گويند .

كشتوك -

بر وزن مفلوك به معنى لاك‌پشت و كاسه‌پشت و كشف باشد .

كشته -

به كسر اول بر وزن رشته به معنى كاشته و زراعت شده باشد و آلو و زردآلو و امرود و شفتالو و امثال آن را نيز گويند كه دانه آنها را برآورده و خشك كرده باشند و به فتح اول كاج و لوچ را گويند و با كاف فارسى هم آمده است .

كشتى -

به ضم اول به معنى زنار باشد و آن ريسمانى است كه ترسايان و كافران بر ميان بندند و گاهى بر گردن هم اندازند و به معنى اينكه دو كس بر هم چسبند و خواهند يكديگر را بر زمين زنند مشهور است و خطاب از كشتن هم هست و به فتح اول سفينه را گويند و پياله‌اى كه به شكل سفينه سازند و به كسر اول خطاب از زراعت كردن باشد يعنى زراعت كردى .

كشتى رونده صبح -

كنايه از شتر باشد كه عربان بعير گويند .

كشتى زر -

پياله‌اى را گويند كه آن را از طلا به اندام سفينه سازند و كنايه از آفتاب عالمتاب هم هست و ماه نو را نيز گويند كه هلال باشد .

كشتى شدن -

كنايه از شناورى كردن و شناور شدن باشد .

كشتى غم -

كنايه از دنياست كه عالم سفلى باشد .

كشتى كش -

به فتح كاف كشتىبان و ملاح را گويند و كنايه از مردم شراب خواره هم هست .

كشخ -

به فتح اول و ثانى و سكون خاى نقطه‌دار ريسمانى باشد كه خوشهاى انگور كشمش را بر بالاى آن گذارند تا هوا خورد و خشك شود و اين بر خلاف آونگ است .

كشخان -

با خاى نقطه‌دار بر وزن افغان به معنى ديوث باشد و ديوث شخصى را گويند كه زن او هر چه خواهد كند و آن چشم از او پوشيده دارد .

كشخر -

به ضم اول و فتح ثالث بر وزن دختر به معنى اقليم باشد و آن يك حصه از هفت حصه ربع مسكون است .

كشسه -

به ضم اول و سكون ثانى و فتح سين بىنقطه به معنى خط و نوشته باشد اعم از خط عربى و فارسى و هندوى .

كشش -

به فتح اول و كسر ثانى و سكون شين نقطه‌دار به معنى ناز و غمزه و كرشمه باشد و راه رفتن شبانروزى را نيز گويند بر سبيل تواتر و رفتار با ناز و عشوه و كرشمه و شادمانى و جاذبه به ايما و اشارت را نيز گفته‌اند .

كشف -

به فتح اول و ثانى و سكون فا لاك‌پشت و كاسه‌پشت را گويند و برج سرطان را نيز گفته‌اند و آن برج چهارم است از جملهء دوازده برج فلكى و كوزه سر پهن دهان فراخ باشد و آن را يخدان هم مىگويند و نام كوهى باشد و به ضم اول و سكون ثانى به معنى سيم و نقره سوخته و سواد زرگرى و زفت باشد كه بر سر كچلها چسبانند .

كشفت -

به فتح اول و ثانى و سكون ثالث و فوقانى به معنى پراكنده و پريشان باشد و ماضى كشفتن هم هست يعنى پراكنده كرد و پريشان ساخت و پژمرده گردانيد و به ضم اول و ثانى هم گفته‌اند و به ضم اول و كسر ثانى عبادت خانه و معبد يهودان را گويند .

كشفتن -

به ضم اول و ثانى بر وزن شنفتن به معنى گشودن و شكافتن و پراكنده و پريشان كردن و پژمرده شدن و معدوم گرديدن باشد و به فتح اول و ثانى هم آمده است .

كشفته -

به ضم اول و ثانى بر وزن شنفته به معنى پريشان و پراكنده و پژمرده شده و سوخته و معدوم گرديده باشد و به فتح اول و ثانى هم آمده است .

كشف‌رود -

با راى بىنقطه بر وزن نمك سود نام رودخانه‌اى است كه سام بن نريمان در حوالى آن اژدهايى را كشت .

كشك -

به فتح اول و سكون ثانى و كاف دوغ خشك شده باشد و به تركى قروت خوانند و بعضى گويند نان خورشى است كه آن را از ماست مىپزند و بعضى گويند طعامى باشد معروف كه آن را از آرد گندم و آرد جو و شير گوسفند درست مىكنند و يك قسم از آن را گوشت و گندم نيز داخل مىسازند و مانند هريسه مىخورند و به فتح اول و ثانى به معنى عكه باشد و آن پرنده‌اى است سياه و سفيد كه عربان عقعق خوانند و به معنى خط هم آمده است خواه بر ديوار كشند و خواه بر روى كاغذ و به ضم اول و سكون ثانى مخفف كوشك است كه بالاخانه باشد .

كشكاب -

بر وزن مهتاب آش جو را گويند كه به