تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 725

مساهمون:

ص٧٢٥
است كه پدر نريمان باشد و نام شهر كرمان هم بوده است و در عربى كرم كنندگان و جوان مردان باشند .

كرينونتن -

با دو نون بر وزن پريروفكن به لغت زند و پازند به معنى خواندن باشد .

كريودويم -

به فتح اول و ثانى به تحتانى رسيده و واو ساكن و دال بىنقطه به واو كشيده و به ميم زده به معنى خيانت است و آن وديعت و امانت را خيانت كردن و انكار نمودن باشد .

كريون -

بر وزن افيون دوايى است بسيار تلخ و آن را قنطوريون دقيق خوانند زهر مجموع گزندگان را نافع است .

بيان يازدهم در كاف تازى با زاى نقطه‌دار مشتمل بر بيست و هفت لغت

كز -

به فتح اول و سكون ثانى مخفف كه از باشد و نام ولايتى است از هندوستان و به فتح اول و ثانى هم به اين معنى مىگويند .

كزابه -

با باى ابجد بر وزن و معنى كجاوه است .

كزاد -

به فتح اول بر وزن سواد جامهء كهنه را گويند و به كسر اول هم گفته‌اند .

كزار -

به ضم اول بر وزن غبار نشتر حجام را گويند .

كزاغ -

به ضم اول بر وزن سراغ گياهى است كه آن را و چوب آن را بر بازوى فرود آمده و استخوان از جاى به در رفته بندند و عربان اشق خوانند .

كزاوه -

بر وزن و معنى كجاوه است .

كزايش -

به كسر اول بر وزن فزايش به معنى درخور و لايق باشد و به ضم اول هم هست و چوبى را نيز گويند كه خر و گاو را بدان رانند و با كاف فارسى هم آمده است .

كزبا -

با باى ابجد بر وزن فردا نوعى از ريواس باشد و آن ميوه‌اى است كوهى به اندام ساق دست .

كزبره -

به ضم اول و ثالث و فتح راى قرشت گشنيز را گويند و آن رستنى باشد معروف سرد و تر است در آخر درجهء اول گويند چهل درم عصارهء آن كشنده باشد و گويند عربى است .

كزبود -

بر وزن فرمود كدخدا و رييس را گويند .

كزبه -

به فتح اول و باى ابجد بر وزن سبزه به معنى كنجاره است كه نخاله و ثفل مغزهاى روغن گرفته باشد .

كزد -

به فتح اول بر وزن نزد شاخى را گويند كه در وقت پيرايش و پركاوش از درخت بريده باشند .

كزديدن -

با دال ابجد بر وزن برچيدن به معنى پيراستن باشد كه بريدن شاخهاى زيادتى درخت است .

كزردن -

به ضم اول بر وزن كتك زن به معنى چاره‌جويى و چاره جستن باشد .

كرزه -

به ضم اول بر وزن حجره گياهى باشد خوشبوى و آب دادن كشتزار و كشت و زراعت سيراب را نيز گويند .

كزطرخون -

با طاى حطى و خاى نقطه‌دار بر وزن عنبرگون دارويى است كه آن را عاقرقرحا گويند قوت باه دهد و به اين معنى با زاى فارسى و تاى قرشت هم آمده است .

كزغ -

به ضم اول و فتح ثانى و سكون غين نقطه‌دار مخفف كزاغ است و آن گياهى باشد كه بر بازوى فرود آمده و استخوان از جاى به در رفته بندند و عربان اشق گويند و به سكون ثانى هم آمده است كه بر وزن مرغ باشد .

كزف -

به فتح اول و ثانى بر وزن خزف به معنى قير باشد و آن دارويى است سياه و بدبوى كه بيشتر بر شتران گرگين مالند و نقره و سيم سوخته را نيز گويند و با ثانى مكسور نيز به اين دو معنى آمده است و به ضم اول و سكون ثانى هم گفته‌اند و سوادى را نيز گويند كه زرگران به كار برند .

كزم -

به فتح اول بر وزن جزم سبزه‌اى باشد كه بر كنار حوض و لب جوى رويد .

كزلك -

به كسر اول و لام و سكون ثانى و كاف كارد كوچك و قلم تراشى را گويند كه نوك آن كج باشد و