است كه پدر نريمان باشد و نام شهر كرمان هم بوده است و در عربى كرم كنندگان و جوان مردان باشند .
كرينونتن -
با دو نون بر وزن پريروفكن به لغت زند و پازند به معنى خواندن باشد .
كريودويم -
به فتح اول و ثانى به تحتانى رسيده و واو ساكن و دال بىنقطه به واو كشيده و به ميم زده به معنى خيانت است و آن وديعت و امانت را خيانت كردن و انكار نمودن باشد .
كريون -
بر وزن افيون دوايى است بسيار تلخ و آن را قنطوريون دقيق خوانند زهر مجموع گزندگان را نافع است .
بيان يازدهم در كاف تازى با زاى نقطهدار مشتمل بر بيست و هفت لغت
كز -
به فتح اول و سكون ثانى مخفف كه از باشد و نام ولايتى است از هندوستان و به فتح اول و ثانى هم به اين معنى مىگويند .
كزابه -
با باى ابجد بر وزن و معنى كجاوه است .
كزاد -
به فتح اول بر وزن سواد جامهء كهنه را گويند و به كسر اول هم گفتهاند .
كزار -
به ضم اول بر وزن غبار نشتر حجام را گويند .
كزاغ -
به ضم اول بر وزن سراغ گياهى است كه آن را و چوب آن را بر بازوى فرود آمده و استخوان از جاى به در رفته بندند و عربان اشق خوانند .
كزاوه -
بر وزن و معنى كجاوه است .
كزايش -
به كسر اول بر وزن فزايش به معنى درخور و لايق باشد و به ضم اول هم هست و چوبى را نيز گويند كه خر و گاو را بدان رانند و با كاف فارسى هم آمده است .
كزبا -
با باى ابجد بر وزن فردا نوعى از ريواس باشد و آن ميوهاى است كوهى به اندام ساق دست .
كزبره -
به ضم اول و ثالث و فتح راى قرشت گشنيز را گويند و آن رستنى باشد معروف سرد و تر است در آخر درجهء اول گويند چهل درم عصارهء آن كشنده باشد و گويند عربى است .
كزبود -
بر وزن فرمود كدخدا و رييس را گويند .
كزبه -
به فتح اول و باى ابجد بر وزن سبزه به معنى كنجاره است كه نخاله و ثفل مغزهاى روغن گرفته باشد .
كزد -
به فتح اول بر وزن نزد شاخى را گويند كه در وقت پيرايش و پركاوش از درخت بريده باشند .
كزديدن -
با دال ابجد بر وزن برچيدن به معنى پيراستن باشد كه بريدن شاخهاى زيادتى درخت است .
كزردن -
به ضم اول بر وزن كتك زن به معنى چارهجويى و چاره جستن باشد .
كرزه -
به ضم اول بر وزن حجره گياهى باشد خوشبوى و آب دادن كشتزار و كشت و زراعت سيراب را نيز گويند .
كزطرخون -
با طاى حطى و خاى نقطهدار بر وزن عنبرگون دارويى است كه آن را عاقرقرحا گويند قوت باه دهد و به اين معنى با زاى فارسى و تاى قرشت هم آمده است .
كزغ -
به ضم اول و فتح ثانى و سكون غين نقطهدار مخفف كزاغ است و آن گياهى باشد كه بر بازوى فرود آمده و استخوان از جاى به در رفته بندند و عربان اشق گويند و به سكون ثانى هم آمده است كه بر وزن مرغ باشد .
كزف -
به فتح اول و ثانى بر وزن خزف به معنى قير باشد و آن دارويى است سياه و بدبوى كه بيشتر بر شتران گرگين مالند و نقره و سيم سوخته را نيز گويند و با ثانى مكسور نيز به اين دو معنى آمده است و به ضم اول و سكون ثانى هم گفتهاند و سوادى را نيز گويند كه زرگران به كار برند .
كزم -
به فتح اول بر وزن جزم سبزهاى باشد كه بر كنار حوض و لب جوى رويد .
كزلك -
به كسر اول و لام و سكون ثانى و كاف كارد كوچك و قلم تراشى را گويند كه نوك آن كج باشد و