تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 728

مساهمون:

ص٧٢٨

كژيم -

بر وزن نسيم به معنى برگستوان باشد و آن پوششى است كه درون آن را به جاى پنبه ابريشم كج پر كنند و بخيه زنند و در روزهاى جنگ پوشند و بر اسب هم پوشانند .

كژين -

بر وزن كمين به معنى برگستوان است و آن جامه‌اى باشد كه در روز جنگ پوشند و بر اسب نيز پوشانند .

بيان سيزدهم در كاف تازى با سين بىنقطه مشتمل بر سى و شش لغت و كنايت

كس -

به فتح اول و سكون ثانى به معنى مردم باشد چه كسى مردمى و ناكسى نامردمى را گويند و عقلا و دانشمندان را نيز گفته‌اند و به ضم اول موضع جماع زنان باشد كه عربان فرج خوانند .

كسا -

بر وزن رسا گليم و پلاس را گويند .

كساد -

بر وزن سواد ناروا شدن متاع و كالا باشد .

كسار -

به ضم اول بر وزن دچار به معنى خورند باشد و امر به اين معنى هم هست يعنى بخور ليكن اين لفظ را به غير از غمگسار و ميگسار با چيزى ديگر تركيب نكرده‌اند و نان‌گسار و آب‌گسار نگفته‌اند و با كاف فارسى مشهور است اما در مؤيد الفضلا با كاف تازى نوشته‌اند و اصح نيز اين است چه گساردن كه مصدر است در فرهنگ جهانگيرى با كاف فارسى به معنى گذاشتن آمده است نه به معنى خوردن اللّه اعلم .

كساردن -

به ضم اول بر وزن شماردن به معنى غم خوردن و باده خوردن باشد لاغير و با كاف فارسى به معنى گذاشتن .

كسارنده -

بر وزن شمارنده به معنى گسار است كه غم خورنده و باده خورنده باشد .

كسبر -

به ضم اول و باى ابجد و سكون ثانى و راى قرشت به يونانى زفت را گويند و آن صمغ مانندى باشد سياه كه بر سر كچلان و كشتى و جهاز چسبانند .

كسپرج -

به فتح اول و باى فارسى و راى قرشت و سكون ثانى و جيم در آخر به معنى مرواريد باشد كه به عربى لؤلؤ خوانند .

كسبره -

به ضم اول و باى ابجد و فتح راى قرشت و سكون ثانى به معنى گشنيز است و آن رستنى باشد معروف كه تازهء آن را در آش بيمار كنند و خشك آن را با نبات بسايند و بخورند نعوظ را فرونشاند و منى را خشك سازد و گويند چهل درم آب گشنيز مهلك و كشنده است .

كسبه -

به ضم اول و سكون ثانى و فتح باى ابجد كنجاره را گويند و آن باقى مانده و ثفل تخمهايى باشد كه روغن آن را گرفته باشند .

كستر -

بر وزن كفتر خارى باشد سياه و آن را بسوزانند .

كستل -

بر وزن مهمل جعل و سركين كردانك را گويند .

كستن -

بر وزن كفتن به معنى كوفتن باشد .

كسته -

بر وزن خفته غله كوفته باشد كه هنوزش پاك نكرده باشند يعنى از كاه جدا نشده باشد و سرخ مرد را نيز گويند و آن رستنى باشد به سياهى مايل كه عربان عصى الراعى خوانند .

كستى -

به ضم اول بر وزن سستى به معنى كشتى باشد و آن چنان است كه دو كس بر هم چسبند و يكديگر را بر زمين زنند و اصل اين لغت كستى است چه از كستن مشتق است كه به معنى كوفتن باشد و چون در فارسى سين بىنقطه و شين نقطه‌دار به هم تبديل مىيابند بنا بر آن كشتى خوانند و به معنى زنار هم آمده است و آن ريسمانى باشد كه ترسايان و هندوان بر كمر بندند و گاهى بر گردن هم افكنند و ريسمان را نيز گويند كه كشتىگيران خراسان بر كمر بندند و در عرف ايشان زنار خوانند و معرب آن كستيج است و كستين هم به نظر آمده است كه بعد از تحتانى نون باشد .

كستيمه -

به فتح اول بر وزن پسنيمه خارى را گويند