تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 722

مساهمون:

ص٧٢٢
داخل مىنمودند به جهت آزارى كه ضحاك داشت و گويند كردان از آن جماعت‌اند .

كرم بادامه -

به كسر اول و ميم كرم قز را گويند كه كرم ابريشم باشد يعنى تخم ابريشم چه بادامه پيله را گويند كه ابريشم از آن به هم مىرسد .

كرم دانه -

به كسر اول تخم نوعى از ماذريون است كه آن را به فارسى هفت برك خوانند و موردانه نيز گويند و معرب آن جرم دانق باشد .

كرم دشتى -

به فتح اول رستنى باشد صحرايى و به غايت بلند مىشود و مانند عشقه و لبلاب بر درختها مىپيچد و خوشه ميوه آن زياده برده دانه نمىشود و آن را به عربى كرمة البيضا خوانند .

كرمك -

به كسر اول و فتح ثالث بر وزن خشتك تصفير كرم است و اشنان را نيز گويند كه بدان رخت شويند و لغز و چيستان را هم گفته‌اند و به فتح اول در مؤيد الفضلا به معنى طعامى باشد كه از باقلا پزند .

كرمند -

بر وزن فرزند به معنى شتاب كار باشد و تند و تيز و تعجيل و شتاب كارى را نيز گويند .

كرميخ -

بر وزن و معنى گل ميخ است كه ميخ سر پهن آهنى باشد و ميخ سر بزرگ چوبى را نيز گويند .

كرن -

به ضم اول بر وزن سخن اسبى را گويند كه رنگ او ميان زرد و بور باشد .

كرنب -

به فتح اول و ثانى و سكون نون و باى ابجد كلم را گويند و آن را در ماست پرورده كنند و خورند و در آشها نيز داخل سازند و بهترين آن كلم رومى است و به سكون ثانى و فتح نون دارويى است كه چون به سگ دهند سگ را در ساعت بكشد و به تازى قاتل الكلب خوانند و بقلة الانصار نيز گويند .

كرنبا -

با باى ابجد بر وزن سمن‌سا آش كلم را گويند چه اصل ان كرنب باست و با به معنى آش باشد و به ضم اول و كسر ثانى نوعى از ساز و افزار درودگران است و به اين معنى به جاى باى ابجد ياى حطى هم آمده است .

گرنج -

به فتح اول و كسر ثانى و سكون نون و جيم سياه دانه باشد و آن تخمى است سياه كه بر روى نان كنند و به ضم اول و كسر ثانى نيز آمده است و به كسر اول و فتح ثانى هم به اين معنى است و خرماى ابو جهل را و زهر قاتل را هم مىگويند و به اين دو معنى به فتح اول و ثانى نيز گفته‌اند و با جيم فارسى هم درست است .

كرنجو -

با جيم فارسى بر وزن سمن‌بو به معنى كابوس است و آن سنگينى باشد كه در خواب بر مردم افتد .

كرند -

به ضم اول بر وزن خجند ميدان اسب دوانى را گويند و رنگى است مخصوص اسب كه آن را كرن خوانند و جرگه و حلقه زدن مردم باشد و ديگى را نيز گويند كه رنگرزان بقم و رنگهاى ديگر در آن جوشانيده و نام رودخانه‌اى است كه از طرف زردكوه مىآيد كه مسكن لران است و از نواحى صفاهان مىگذرد و به ضم اول و ثانى ليف جولاهگان و شوى مالان باشد و آن جاروب مانندى است كه بدان آش و آهار بر تاره جامه مالند .

كرنده -

به ضم اول بر وزن كننده به معنى كرند است كه ميدان و رنگ مخصوص اسب و حلقه و جرگه مردم و ديگ رنگرزى و رودخانه زردكوه مسكن لران باشد و ليف جولاهگان را نيز گويند و به اين معنى به فتح اول و كسر ثانى هم گفته‌اند .

كرنك -

بر وزن تفنگ اسب آل را گويند و به معنى ميدان و جاى صف كشيدن سپاه باشد و جرگه و حلقه زدن مردم و سپاه را هم مىگويند و نام رودخانه‌اى است .

كرنكانى -

با كاف فارسى بر وزن نمكدانى نام نوعى از انگور است .

كرنكه -

به ضم اول با كاف فارسى بر وزن و معنى كرنده است كه ميدان اسب دوانى و صف كشيدن و حلقه زدن مردم و سپاه و رنگ مخصوص اسب و ديگر رنگريزى و نام رودخانه زردكوه باشد و به ضم اول و ثانى ليف جولاهگان را گويند .

كرنه -

به فتح اول و نون و سكون ثانى نام قريه‌اى است از روستاق بدخشان و در آنجا امرود و ناشپاتى به غايت خوب مىشود و به زبان هندى نوعى از ترنج است مدور و بسيارى از نارنج بزرگتر مىشود و به كسر اول خارى است كه آن را اشتر خار مىگويند و بعضى گويند مارى است كه آن را اشتر خار خوانند و كنه را نيز گفته‌اند و آن جانورى است كه بر بدن خر و شتر و گاو چسبد و خون خورد .

كرو -

به فتح اول و ثانى به واو كشيده پردهء سفيدى را گويند مانند كاغذ كه عنكبوت سازد و در آن تخم كند و بچه برآرد و به ضم اول و ثانى نام يكى از خويشان افراسياب است و او در كشتن سياوش