تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 724

مساهمون:

ص٧٢٤

كرآب -

با تشديد ثانى كنايه از موج آب باشد و بىتشديد ثانى آبى كه زمين را احاطه كرده است .

كره تن -

به فتح اول و ثانى بر وزن غدغن عنكبوت را گويند .

كره لاجورد -

كنايه از آسمان است .

كره وهم سوز -

به معنى كره لاجورد است كه كنايه از آسمان باشد .

كرى -

به فتح اول و ثانى به تحتانى كشيده علتى است معروف در گوش و پرده سفيدى را نيز گويند كه عنكبوت به جهت تخم كردن و بچه برآوردن مىسازد .

كرياس -

به كسر اول بر وزن الياس دربار پادشاهان و امرا و اعيان را گويند و در عربى بالاخانه را گويند خلوت خانه سلاطين و امرا را هم گفته‌اند و محوطه درون سرا و طهارت خانه‌اى كه بر بالاى خانه و حجره سازند .

كريان -

به ضم اول و سكون ثانى و ثالث به الف كشيده و به نون زده به معنى قربانى و فدا باشد يعنى بدلى كه خود را يا ديگرى را از بلا برهاند و به كسر ثانى هم به همين معنى باشد و به كسر اول در عربى خواب آلود و پينكى زننده را گويند .

كريج -

به فتح اول و كسر ثانى و سكون تحتانى و جيم به معنى خانهء كوچك باشد مطلقا و خانهء كوچكى را گويند كه از نى و علف سازند مانند خانه‌اى كه دهقانان در كنار زراعت و فاليز مىسازند و تالارى را هم گفته‌اند كه بر بالاى خرمن غله ناكوفته سازند تا باران ضايع نكند و به اين معانى به ضم اول و با جيم فارسى هم آمده است و تولك و پرريختن جانوران پرنده را نيز گويند خصوصا چرغ و باز و شاهين و امثال آن را عموما .

كريجه -

به ضم اول بر وزن كليجه خانهء كوچكى را گويند مطلقا و خانه‌اى كه دهقانان از چوب و علف در كنار زراعت سازند و با جيم فارسى هم درست است .

كرير -

به ضم اول و ثانى به تحتانى كشيده و به راى بىنقطه زده به معنى پيشكار و پاكار باشد و به فتح اول در عربى آواز و صدا كردن كسى باشد كه سينهء او گرفته باشد و صداى كسى كه او را خفه مىكرده باشند و صدا و آواز خرخرى كه در وقت مردن از آدمى ظاهر مىشود .

كريز -

به ضم اول و ثانى به تحتانى كشيده و به زاى نقطه‌دار زده به معنى كريج است كه خانه كوچك و خانه علفى باشد و پر ريختن پرندگان را نيز گويند و به معنى كنج و گوشه خانه هم آمده است و به فتح اول نيز گفته‌اند .

كريزه -

به ضم اول بر وزن و معنى كريجه است كه خانه كوچك و پر ريختن مرغان باشد .

كريزى -

به ضم اول و ثانى و رابع هر دو به تحتانى كشيده مردم پير و منحنى را گويند كه در قواى او هم قصورى به هم رسيده و خرف شده باشد و شاهين و بازى را نيز گويند كه در صحرا به سر خود تولك كرده باشد يعنى پر ريخته باشد و چيزى هم هست كه به خورد پرندگان شكارى دهند تا زود تولك كند و پر بريزد .

كريس -

به كسر اول و ثانى به تحتانى كشيده و به سين بىنقطه زده به معنى فريب و خدعه و چاپلوسى باشد و با كاف فارسى هم درست است .

كريسه -

به كسر اول و فتح سين بىنقطه به معنى كريس است كه فريب و چاپلوسى باشد و با كاف فارسى نيز آمده است .

كريسيدن -

به كسر اول مصدر كريس است كه به معنى فريب دادن و از راه بردن و چاپلوسى كردن باشد و با كاف فارسى نيز آمده است .

كريشك -

به كسر اول و ثانى به تحتانى مجهول رسيده و فتح شين نقطه‌دار و سكون كاف مرد جنگى و جنگ كننده را گويند و جوجه مرغ را نيز گفته‌اند و به معنى مغاك و گودال هم به نظر آمده است .

كريشنك -

به ضم اول و كسر ثانى و شين نقطه‌دار مفتوح به نون و كاف فارسى زده مغاك و كوه را گويند .

كريغ -

به ضم اول و ثانى به تحتانى كشيده و به غين نقطه‌دار زده به معنى كريز باشد كه از گريختن است و به معنى پر ريختن جانوران پرنده هم به نظر آمده است .

كريفتن -

بر وزن و معنى گريختن باشد و با كاف فارسى هم آمده است .

كريم -

بر وزن قديم نام يكى از اجداد رستم زال است و نام شهر كرمان هم بوده است و در عربى جوانمرد و بخشنده را گويند .

كريمان -

بر وزن نريمان نام جد دويم رستم زال