تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 726

مساهمون:

ص٧٢٦
نوك تيغ و دشنه كج را نيز گفته‌اند و به معنى اول با كاف فارسى هم آمده است .

كزن -

به فتح اول و ثانى و سكون نون روستا و مجمعى را گويند كه در ايام عاشورا مردم بسيار در آن جمع شوند و حيز و مخنث را نيز گفته‌اند .

كزنده -

به فتح اول و كسر ثانى و سكون ثالث و دال بىنقطه مفتوح ليفى باشد كه جولاهگان بدان روى كار را هموار كنند و آن را به عربى شوكة الحايك خوانند و بعضى گويند جوالى باشد شبكه‌دار كه بدان كاه كشند .

كزنه -

به فتح اول و ثالث و سكون ثانى مرغى باشد سياه و سفيد و سرى بزرگ دارد و به كسر اول هم گفته‌اند و تخمى هم هست دوايى كه آن را به عربى بزر الابخره و قريص خوانند .

كزنى -

به معنى تر و خشك باشد و بعضى به معنى گل تر و خشك آورده‌اند و به هر دو معنى با كاف فارسى هم آمده است .

كزوا -

به فتح اول و سكون ثانى و واو به الف كشيده بر وزن فردا نوعى از ريواس است و آن ميوه‌اى باشد كوهى به اندام ساق دست .

كزوان -

به كسر اول و سكون ثانى و ثالث به الف كشيده و به نون زده بادرنگ بويه را گويند و آن دوايى است كه به فارسى بالنگو خوانند هر كه از برگ و تخم و بيخ آن قدرى در خرفه كند و با ابريشم محكم ببندد و با خود نگاه دارد هر كه او را بيند دوست دارد و محبوب القلوب گردد .

كزوغ -

به فتح اول و ثانى به واو كشيده و به غين نقطه‌دار زده مهره گردن انسان و حيوانات ديگر باشد .

بيان دوازدهم در كاف تازى با زاى فارسى مشتمل بر سى و پنج لغت و كنايت

كژ -

به فتح اول و سكون ثانى به معنى كج است كه نقيض راست باشد و قسمى از ابريشم فرومايه و كم قيمت بود كه به عربى قز گويند و بعضى گفته‌اند كه قز معرب كژ است و به ضم اول بيخ درخت باشد .

كژابه -

با باى ابجد بر وزن و معنى كجاوه است .

كژاته -

به فتح اول و تاى قرشت پيله ابريشم را گويند .

كژار -

به ضم اول بر وزن دچار چينه‌دان مرغان باشد و به عربى حوصله گويندش و به اين معنى در فرهنگ جهانگيرى با كاف و زاى فارسى آمده است اللّه اعلم و به فتح اول به معنى پاره باشد كه از دريدن است و امر به اين معنى هم هست يعنى پاره كن .

كژاريدن -

به فتح اول بر وزن تراشيدن به معنى پاره كردن و دريدن باشد .

كژآغند -

با غين نقطه‌دار بر وزن دماوند جامه‌اى باشد كه درون آن را به جاى پنبه ابريشم پر كنند و بخيه بسيارى زنند و روزهاى جنگ پوشند .

كژآغندش -

به كسر دال بىنقطه و سكون شين نقطه‌دار به معنى كژآغند است كه جامهء روز جنگ باشد .

كژآگند -

به فتح كاف فارسى بر وزن و معنى كژآغند است كه جامه روز جنگ باشد .

كژ آگندش -

با كاف فارسى بر وزن و معنى كژآغندش است كه برگستوان باشد .

كژاوه -

بر وزن و معنى كجاوه است كه به عربى هودج خوانند .

كژ ترخون -

با تاى قرشت و خاى ثخذ بر وزن عنبرگون دارويى است كه آن را عاقرقرحا خوانند قوت باه دهد و با طاى حطى هم آمده است .

كژ خاطران -

كنايه از مردم ناموزون و كج طبيعت باشد .

كژدم -

با دال ابجد بر وزن انجم جانورى است گزنده و آن را به عربى عقرب گويند و نام يكى از دوازده برج فلك هم هست و آن برج هشتم است .

كژدم بحرى -

نوعى از ماهى خاردار است و آن تيره رنگ به سرخى مايل مىباشد و بر سر آن ماهى
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 726 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )