تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 727

مساهمون:

ص٧٢٧
خارى است كه حربه اوست و بدان مىزند گويند زهره آن شبكورى را ببرد و نزول آب را نيز از چشم نافع باشد .

كژدم خواره -

با خاى نقطه‌دار و واو معدوله و الف و راى بىنقطه مفتوح نام جانورى است در ديار خوزستان از ولايت فارس گويند چون به راه مىرود دم خود را بر زمين مىكشد و هر كه را بزند هلاك شود .

كژدم گردون -

به كسر ميم كنايه از برج عقرب است كه برج هشتم فلك البروج باشد .

كژدم نيلوفرى -

به معنى كژدم گردون است كه كنايه از برج عقرب باشد .

كژدمه -

به فتح اول و ميم در آخر نام رومى است به سرخى مايل و آن در اطراف ناخن پيدا مىشود و به عربى داحس مىگويند .

كژرف -

بر وزن اشرف گياهى باشد به غايت بدبوى چون بر دست گيرند بوى آن مدتها از دست نرود .

كژطرخون -

با طاى حطى بر وزن و معنى كژترخون است كه عاقرقرحا باشد .

كژغا -

با غين نقطه‌دار بر وزن صحرا مخفف كژغاو است و آن گاوى باشد كه در كوههاى ما بين خطا و هندوستان به هم مىرسد و آن را به تركى انجاقطاس مىگويند .

كژغان -

بر وزن و معنى قزغان است كه ديگ طعام پزى باشد .

كژغاو -

به سكون واو در آخر به معنى كژغاست و آن گاوى باشد كه در ما بين كوههاى هندوستان و ختا به هم مىرسد دم او را بر گردن اسبان و سرهاى علم بندند و آن را به تركى خطايى قطاس مىگويند و بعضى گويند گاو دريايى است و به آن اعتبار بحرى قطاس خوانند .

كژف -

به ضم اول و سكون ثانى و فا نقره و سيم سوخته را گويند و قير را نيز گفته‌اند و آن چيزى باشد كه بر شتر گرگين مالند و سواد زرگرى را نيز گفته‌اند .

كژك -

بر وزن فلك آهنى باشد سركج و دسته‌دار كه فيلبانان بدان فيل را به هر جانب كه خواهند برند و چوب كجى را گويند كه بر سر چوب قبق كه چوب بلند ميان ميدان است بندند و گويهاى طلا و نقره از آن آويزند و تير بر ان اندازند و هر كه بزند گويهاى طلا و نقره به او تعلق دارد و آن را به عربى برجاس خوانند و چوب كجى كه كوس و نقاره بدان نوازند و كليد كليدان را نيز گويند و پرى باشد سياه و كج بر پشت دم بط نر و آن را بيشتر شاطران بر سر زنند و گاهى زنان هم بر يك طرف سربند كنند و مطلق قلاب را نيز گفته‌اند و كوزه گلى و سفالى باشد كه ميان آن را از خرما پر سازند .

كژگا -

با كاف فارسى به الف كشيده مخفف كژگاو است كه گاو قطاس باشد و دم آن را بر گردن اسب و سر علم بندند .

كژگاو -

با كاف فارسى بر وزن و معنى غژغاو است و آن گاوى باشد كه در كوههاى ما بين خطا و هندوستان به هم مىرسد و به تركى خطايى قطاس مىگويندش و بعضى گويند گاوى است دريايى و بحرى قطاس به سبب آن خوانند و قطاس دم آن گاو است و بعضى همان دم را كژگاو مىگويند يعنى ابريشم گاو چه كژ به معنى ابريشم هم آمده است و آن را بر سر علمها و گردن اسبان بندند .

كژمازون -

با ميم و زاى نقطه‌دار بر وزن افلاطون نام دارويى است دوايى .

كژمژ زبان -

طفلى را گويند كه نو به سخن درآمده زبانش به كلمات فصيح جارى نشده باشد .

كژنه -

به فتح اول و نون پينه و وصله و پاره را گويند كه بر جامه دوزند و به عربى رقعه خوانند .

كژور -

بر وزن صبور زرنباد را گويند و آن بيخ گياهى باشد تلخ مزه و در دواها به كار برند .

كژوند -

بر وزن فرزند پره كليدان را گويند .

كژه -

به فتح اول و ثانى كجك فيل را گويند و آن آهنى باشد سركج و دسته‌دار كه فيلبانان بدان فيل را به هر طرف كه خواهند برند و آن فيل را به منزلهء عنان است و هر قلاب را گويند عموما و قلاب قناره قصابان را كه بر آن گوشت آويزند خصوصا و به معنى ملازه هم آمده است و آن گوشت پاره‌اى باشد در ابتداى حلق كه محاذى بيخ زبان آويخته است و آن را به عربى لهاة خوانند و چوب سركج كه دهل و نقاره را بدان نوازند و چوبكى كه به درون كليدان افتد و محكم شود و به اين معنى با زاى بىنقطه هم به نظر آمده است و در مؤيد الفضلا نوشته است كه كره به فتح راى بىنقطه كليدان است و به زاى نقطه‌دار دندانه كليدان .
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 727 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )