تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 721

مساهمون:

ص٧٢١
آمده است كه پادشاه صاحب اقبال باشد و درخت كاج را نيز گويند و به عربى صنوبر خوانند و به كسر هر دو كاف نوعى از باقلا باشد و معرب آن جيرجير است و به اين معنى با كاف فارسى هم هست .

كركرانك -

بر وزن پهلوانك استخوان نرمى باشد كه آن را به عربى غضروف خوانند .

كركرك -

بر وزن كمترك نام پرنده‌اى است دم دراز كه در كناره‌هاى آب نشيند و دم جنباند و به عربى صعوه خوانند و عكه را هم گفته‌اند و بعضى كرك را گويند كه سلوى و بلدرچين باشد .

كركروهن -

به فتح اول و ثالث و رابع به واو رسيده و هاى مكسور به نون زده معجونى باشد از كبابه شكافته و فلنجه و به سباسه و صندل مقاصرى و سنبل الطيب و مازو و عسل قوت دل دهد و قبض آورد .

كركرهن -

به فتح اول و ثالث و كسر ها و سكون نون به لغت بربرى دوايى است كه آن را عاقرقرحا خوانند و آن بيخ طرخون رومى است .

كركرى -

به فتح اول و ثالث بر وزن سرسرى استخوان نرمى را گويند كه آن را توان خاييدن مانند استخوان سرشانه و غيره كه به عربى غضروف خوانند و به ضم اول و ثالث هم به نظر آمده است .

كركز -

به فتح اول و ضم ثالث و سكون ثانى و زاى نقطه‌دار به معنى علامت راه و دليل و راهبر باشد .

كركس -

بر وزن اطلس مرغ مردار خوار باشد و به عربى نسر گويند و كنايه از تير هم هست كه عربان سهم خوانند .

كرگسار -

با كاف فارسى بر وزن شرمسار نام ولايتى است و نام پهلوانى هم بوده تورانى و بهمن بن اسفنديار او را دستگير كرده و او بهمن را فريب داده از راه هفت خوان كه بىآب و علف بود به رويينه دز برد و بهمن در غضب شده او را به قتل آورد .

كركسان فلك -

اشاره به نسر طاير و نسر واقع است كه دو صورتند از جملهء چهل و هشت صورت فلك البروج .

كركس تركش -

به كسر رابع تيرهايى را گويند كه در تركش گذارند چه كركس به معنى تير هم آمده است .

كركس فلك -

شعرا را گويند و آن ستاره‌اى است از ثوابت .

كركفيز -

با فا بر وزن رستخيز به معنى كفگير باشد و آن چمچه‌اى است سوراخ‌دار .

كركم -

با كاف بر وزن مرهم قوس قزح را گويند و به معنى زعفران هم آمده است و بعضى گويند بيخ ورس است و آن گياهى باشد مانند گياه كنجد .

كركما -

با ميم بر وزن مرحبا پرنده‌اى است دم دراز كه به عربى صعوه گويند .

كركمان -

به ضم اول بر وزن تركمان دوايى است كه آن را حند قوقى خوانند و به فارسى انده‌قوقو خوانند بر كلف مالند نافع باشد .

كركميسه -

به فتح اول و ثالث و ميم به تحتانى كشيده و سين بىنقطه مفتوح نام گلى است خوشبوى كه چند رنگ مىشود و بيشتر در كوه الوند مىباشد .

كركن -

به فتح اول و ثالث بر وزن ارزن غلهء دلمل را گويند يعنى گندم و جو و نخود و باقلا كه نيم رس شده باشد و همچنان با شاخ و برگ بريان كنند و خورند و به ضم ثالث و كسر ثالث هم گفته‌اند و با كاف فارسى نيز آمده است .

كرم -

به فتح اول و ثانى و سكون ميم كلم برادر شلغم را گويند و در عربى به معنى جوانمردى و همت باشد و به سكون ثانى سبزه‌اى را گويند كه بر لبهاى جوى آب رسته باشد و هر چيز را نيز گويند از درخت و بوته و امثال آن كه از كنار جوى آب رويد و در عربى درخت انگور را خوانند و به ضم اول و سكون ثانى به معنى غم و اندوه و گرفتگى دل باشد و به معنى زخم و جراحت هم آمده است .

كركوز -

با كاف بر وزن سردوز به معنى علامت راه و دليل و راهبر باشد .

كركى -

به ضم اول و سكون ثانى و ثالث به تحتانى رسيده پرنده‌اى است كه آن را كلنك خوانند اگر مغز سركلنك را در چشم كشند شبكورى را ببرد .

كرماسيس -

با دو سين بىنقطه بر وزن مقناطيس به يونانى گوشت سرخى را گويند كه در اندرون چشم آدمى پيدا شود .

كرمان شهان -

با شين نقطه‌دار و ها بر وزن بريان پزان نام شهرى و مدينه‌اى است .

كرماييل -

بر وزن عزراييل نام يكى از آن دو پادشاه‌زاده باشد كه مطبخى ضحاك بودند و هر روز يك كس را براى مغز سر او مىكشتند و يك كس را آزاد مىكردند و به جاى آن يك كس مغز سر گوسفند
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 721 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )