تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 720

مساهمون:

ص٧٢٠
فريب دادن و فروتنى كردن و چاپلوسى نمودن و آدم بازى دادن باشد و به فتح اول و سكون ثانى هم آمده است كه بر وزن بخشيدن باشد .

كرغ -

به ضم اول بر وزن مرغ به معنى كراغ است و آن گياهى باشد كه كمانگران بر بازوى فرود آمده و استخوان از جاى بدر رفته بندند .

كرغست -

بر وزن بد مست گياهى است و آن گل زردى دارد و به چهارپايان دهند و بيشتر خورش خر الاغ كنند و بعضى گويند تره بهارى است طعم آن تيز و تند مىباشد تر و تازه آن را پزند و خورند و چون خشك شود به خر و گاو دهند و آن را به عربى قنابرى و غملول خوانند .

كرف -

به فتح اول و سكون ثانى و فا سوادى باشد كه زرگران به كار برند و به معنى قير هم آمده است و آن صمغى باشد سياه به ضم اول هم گفته‌اند .

كرفت -

به كسر اول و ثانى و سكون فا و فوقانى چركى و كثافت باشد و شخصى را نيز گويند كه خود را از نجاست پاك نسازد و ملاحظه از نجاست نكند .

كرفج -

بر وزن اعرج گياهى باشد كه بدان آتش افروزند مانند درمنه و عربان ابو سريع گويندش .

كرفس -

به فتح اول و ثانى و سكون ثالث و سين بىنقطه رستنى باشد كه از آن ترشى سازند يعنى در ميان سركه اندازند و خورند و گويند تخم آن شهوت مردان و زنان را برانگيزاند و از اين جهت است كه زنانى را كه بچه شير مىدهند از كرفس خوردن منع كنند .

كرفش -

بر وزن مفرش چلپاسه و وزغه را گويند و آن در خانه‌ها بسيار است گويند زدن و كشتن آن جانور آن مقدار صواب دارد كه كسى هفت من گندم به مستحق بدهد .

كرفه -

به كسر اول و سكون ثانى و فتح ثالث به معنى ثواب است كه در مقابل گناه باشد .

كرك -

به فتح اول و ثانى و سكون كاف مرغى است از تيهو كوچكتر كه به عربى سلوى و به تركى بلدرچين گويندش و نام شهرى است از مضافات بيت المقدس و به زبان بخارا سقف خانه را گويند و به فتح اول و سكون ثانى مرغ خانگى و ماكيان باشد و كبك را نيز گفته‌اند و آن دو قسم مىباشد درى و غير درى درى بزرگتر و غير درى كوچكتر و سرطان و خرچنگ را نيز گويند و به معنى مردم چشم هم به نظر آمده است و شاخ درخت را هم مىگويند و با كاف فارسى در آخر كرگدن را گويند و آن جانورى است معروف در هندوستان شبيه به گاوميش و بر سر بينى شاخى دارد گويند اگر زهره آن را خشك ساخته بخور كنند باد بسيارى بىاختيار از مردم رها شود و به ضم اول و فتح دويم سر بىموى را گويند كه از كچلى شده باشد و كچل را هم گفته‌اند و به ضم اول و سكون ثانى ماكيانى را گويند كه از بيضه كردن باز آمده و مست شده باشند و پشم نرمى را گويند كه از بن موى بز برويد و آن را به شانه برآورده بريسند و شال و امثال آن بافند و از آن تكيه و نمد و كلاه و كپنك و مانند آن هم بمالند .

كركاس -

با كاف بر وزن الماس تخم گياهى است كه آن را دو سر گويند و در ميان زراعت گندم و جو رويد گرم و خشك است در اول و دويم و محلل ورم خنازير باشد و شيلم همان است .

كركام -

بر وزن سرسام به معنى قوت و توانايى و مراد و مقصد باشد .

كرگدن -

به فتح اول و كاف فارسى بر وزن نسترن جانورى باشد شبيه به گاوميش و بر سر بينى شاخى دارد گويند بچه آن در شكم مادر پنج سال مىماند و بعد از يك سال سر برمىآورد و علف مىخورد و چرا مىكند و به همين طريق تا چهار سال بعد از آن برمىآيد و مىگريزد و حكمت در اين آن است كه زبان مادر او بسيار درشت است و بچه در نهايت نزاكت تاب ليسيدن مادر ندارد و پوستش پاره مىشود و بعضى گويند كرگدن پرنده‌اى است كه پيل ده ساله را شكار كند و بعضى ديگر گفته‌اند كه جانورى است بسيار بزرگ و فيل شكار و بر پشت او خارها باشد مانند ستونى و هر فيلى را كه شكار كند بر پشت خود دارد و به جهت بچه‌هاى خود آورد گويند چون فوت او نزديك شود فيلى بر پشت او باشد و فراموش كند تا آن فيل بكند دو كرم در آن افتد و چون فيل تمام شود كرمان سر به جان او گذارند و او را شروع در خوردن كنند هم بدان جراحت بميرد و بعضى گويند فيل آبى است اللّه اعلم و معرب آن كركزن باشد به ضم كاف اول و فتح كاف دويم و زاى نقطه‌دار مشدد .

كركر -

به فتح دو كاف و سكون دو را يكى از نامهاى خداى تعالى است جل جلاله و به معنى كامكار هم
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 720 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )