تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 719

مساهمون:

ص٧١٩

كرزه ماه -

به ضم اول و ميم به الف كشيده و به ها زده رستنى و گياهى باشد به غايت خوشبوى و آبيارى كشت و زراعت را نيز گويند .

كرس -

به ضم اول و فتح ثانى و سكون سين بىنقطه به معنى چرك و ريم اندام باشد و پيچ و شكن موى را نيز گويند و موى پيچيدهء مجعد را هم گفته‌اند و بعضى به ضم اول و ثانى به معنى چرك و ريم و به ضم اول و سكون ثانى موى پيچه را گويند كه موىباف باشد و به اين معنى با كاف فارسى هم آمده است و به كسر اول و در عربى اصل و نسب چيزى و خانه‌هاى درهم پيوسته و متصل به هم و بول و سركين بر هم نشسته و بر سر هم جمع شده را گويند .

كرسان -

به فتح اول بر وزن ترسان ظرفى باشد مدور و صندوق مانند كه از گل يا چوب سازند و نان و حلوا و ميوه و امثال آن در آن گذارند و به كسر اول به لغت هندى مزارع و زراعت كننده را گويند .

كرسب -

با باى ابجد بر وزن و معنى كرفس است و آن رستنى باشد كه خورند .

كرستون -

با تاى قرشت بر وزن شفق‌گون به معنى قپان باشد و آن ترازو مانندى است كه چيزها بدان وزن كنند و به همين معنى لفظ كرستوان هم به نظر آمده است كه بعد از واو الف باشد .

كرس طوس -

به كسر اول و ثانى و سكون ثالث و طاى حطى به واو كشيده و به سين بىنقطه زده به لغت انجيل نام بارىتعالى است جل جلاله و با اول و ثانى مفتوح عيسى عليه السلام را گويند .

كرسف -

با فاى سعفص بر وزن و معنى كرسب است كه كرفس باشد و آن رستنى بود كه خورند .

كرسنج -

بر وزن شطرنج به معنى كم همتى باشد و آن ضعف نفس است از طلب مراتب عاليه .

كرسنه -

به كسر اول و ثانى و سكون ثالث و فتح نون چرك و ريمى را گويند كه بر روى زخم بسته و سخت شده باشد و به فتح اول و سكون ثانى و فتح ثالث و نون نام غله‌اى است تيره رنگ و طعم آن ما بين ماش و عدس باشد آن را مقشر كرده به گاو دهند گاو را چاق و فربه كند و به يونانى ارونس خوانند و با شين نقطه‌دار هم به نظر آمده است .

كرسه -

به ضم اول و فتح ثانى و سين بىنقطه چرك و ريم را گويند و موى پيچيده و مجعد را نيز گفته‌اند و در عربى به كسر اول و سكون ثانى اصل هر چيز و بول و سركين درهم نشسته را گويند .

كرسى خاك -

به ضم اول و سكون ثانى كنايه از كره خاك است كه زمين باشد و به ضم اول و ثانى ماكيانى را گويند كه از بيضه نهادن باز ايستاده باشد .

كرسىدار مجلس طور -

كنايه از حضرت موسى عليه السلام است .

كرسيدن -

به فتح اول بر وزن ترسيدن به معنى فريب دادن و فروتنى كردن باشد و به اين معنى با شين نقطه‌دار هم آمده است و اصح آن است .

كرسى زر -

به فتح زاى نقطه‌دار كنايه از آفتاب عالمتاب است و كنايه از روز هم هست و به عربى يوم خوانند و كنايه از كفل و سرين سيم بدنان باشد .

كرسى شش گوشه -

كنايه از دنيا و روزگار است به اعتبار شش جهت كه پيش و پس وزير و بالا و چپ و راست باشد .

كرش -

به فتح اول و ثانى و سكون شين نقطه‌دار به معنى فريب و خدعه و چاپلوسى و فروتنى و افتادگى باشد و به سكون ثانى هم به اين معنى و هم به معنى چرك و ريم اندام آمده است و به ضم اول و ثانى ريسمانى را گويند كه از موى بافته باشند و به كسر اول و سكون ثانى آواز و صدايى باشد كه در وقت خواب از راه دماغ مردم برمىآيد .

كرشته -

به كسر اول و ثانى و سكون ثالث و فتح فوقانى به معنى خس و خاشاك باشد .

كرشف -

بر وزن اشرف به معنى پنبه باشد كه به عربى قطن خوانند و شحم الارض نيز گويند و بعضى گويند به اين لفظ هم عربى است .

كرشمه -

به كسر اول و فتح آخر كه ميم باشد بر وزن فرشته ناز و غمزه و اشاره به چشم و ابرو باشد .

كرشنه -

به كسر اول و فتح نون به معنى گرسنه است و آن غله‌اى باشد تيره رنگ ما بين ماش و عدس كه آن را مقشر كرده به گاو دهند گاو را فربه كند و صاحب فرهنگ جهانگيرى مىگويد كه اگر چه در فرهنگهاى ديگر اين غله با شين نقطه‌دار آمده است اما غلط است اللّه اعلم .

كرشه -

به فتح اول و سكون ثانى و ثالث مفتوح به معنى كرش است كه فريب و خدعه و چاپلوسى و فروتنى و افتادگى و آدم‌بازى دادن باشد و به ضم اول و ثانى ريسمانى را گويند كه از موى تافته باشند .

كرشيدن -

به فتح اول و ثانى بر وزن طلبيدن به معنى