كتاف آن را بنا كرده است .
كرخت -
به فتح اول و ثانى و سكون ثالث و فوقانى به معنى اول كرخ است كه بىخبر شده و بىحس و بىشعور گرديده باشد اعم از انسان و اعضاى انسان .
كرخ زراه -
با زاى نقطهدار و راى بىنقطه و الف و ها به معنى پياده باشد كه در مقابل سوار است .
كرد -
به فتح اول و سكون ثانى و دال ابجد ماضى كردن است يعنى به فعل آورد و به معنى كردار هم آمده است كه كار و عمل و به فعل آوردنيها باشد اعم از نيك و بد و شاخى را نيز گويند كه در وقت پيراستن از درخت بريده باشند و به كسر اول هم آمده است و به ضم اول نام طايفهاى است مشهور از صحرانشينان و ايشان در زمان ضحاك پيدا شدند و قطعه زمينى را نيز گويند كه كنارهاى آن را بلند كرده باشند و در ميان آن سبزى بكارند يا زراعت ديگر كنند و زمين زراعت كرده را گويند عموما و كشت و زراعت شالى و برنج و سبزى خوردنى و تره و مانند آن را خصوصا و به معنى آبگير و آب انبار و تالاب هم هست كه به عربى شمر گويند و چوپان و گوسفند چران را نيز گفتهاند .
كرداد -
بر وزن بغداد بناى عمارت و ديوار و امثال آن باشد و به اين معنى به فتح آخر هم آمده است كه كرداده باشد .
كردار -
به كسر اول بر وزن بسيار به معنى شغل و عمل و كار و به فعل آوردنيها باشد از نيك و بد و طرز و روش و قاعده را نيز گفتهاند .
كردد -
به فتح اول بر وزن صرصر زمين پشته پشته و زمين سخت و زمين كوه و دره را گويند .
كودك -
به كسر اول بر وزن خرسك به معنى لغز و چيستان باشد و آن را به نظم و نثر از هم پرسند از نظم چنان كه :
آن چيست كه پا و سر ندارد گرد است و دراز و در ندارد اندر شكمش ستارگانند جز نام دو جانور ندارد كه خربزه باشد و از نثر مثل اينكه پهن مادر شما و دراز پدر شما چه چيز است و مراد از آن مقنعه و دستار بود .
كردگار -
با كاف فارسى بر وزن انتظار نامى است از نامهاى خداى تعالى و به معنى دانسته و عمدا هم گفتهاند .
كردگاز -
با زاى نقطهدار در آخر بر وزن امتياز به معنى كردگار است كه نام خداى تعالى و دانسته و عمدا باشد در فرهنگ جهانگيرى .
كردمند -
بر وزن دردمند به معنى جلد و تند و تيز و تعجيل و شتاب و سخت باشد يعنى بسيار جلد و تيز و تند .
كردنگ -
بر وزن سرچنگ ديوث و ابله و بىاندام باشد .
كردن گل -
به فتح كاف فارسى و سكون لام به معنى كردنگ است كه ديوث و ابله و بىاندام باشد .
كردو -
بر وزن بدخو شاخى را گويند كه از درخت بريده باشند .
كرده كار -
بر وزن هرزه كار مردم جلد و آزموده و كاردان و تجربه كار را گويند و نكرده كار در مقابل اين است .
كرديلن -
به فتح اول و ثالث به تحتانى رسيده و لام مكسور به نون زده نوعى از انجدان است و آن را انجدان رومى گويند و چارپايان را خوردن آن باعث زيادتى نتاج گردد يعنى بچه بسيار آورند .
كرز -
به ضم اول و سكون ثانى و زاى نقطهدار زمينى را گويند كه به جهت سبزى كاشتن و زراعت ديگر هموار كرده و كنارهاى آن را بلند ساخته باشند .
كرزمان -
به فتح اول و سكون ثانى و ميم به الف كشيده بر وزن مرزبان آسمان را گويند مطلقا و به معنى عرش اعظم هم گفتهاند كه آسمان نهم باشد و به اين معنى به فتح اول و ثانى هم آمده است كه بر وزن نمكدان باشد .
كرزن -
بر وزن كردن نيم تاج مرصعى بوده است كه ملوك پيشين از بالاى سر خود به جهت تيمن و تبرك مىآويختهاند و گاهى بر سر نيز مىنهادهاند و تاجى را نيز گويند كه از ديبا دوخته باشند و با كاف فارسى هم آمده است و در عربى ميان سر و فرق سر را خوانند و به معنى زنبيل هم هست .
كرزه -
به ضم اول و فتح ثالث به معنى كرز است كه زمينى باشد از براى كاشتن تخته تخته ساخته و هموار نموده و كنارههاى آن را بلند كرده باشند و آن بلندى را نيز گويند كه در كنارهاى مرز كنند و به فتح اول و ثالث مادر زادى را گويند كه آلت تناسل نداشته باشد .