تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 716

مساهمون:

ص٧١٦
باشد كه مسافران با خود دارند و آن را تنگ نيز گويند و به معنى حوصله هم هست كه چينه‌دان باشد و به فتح اول به معنى اول هم آمده است و آن تب و حرارتى را نيز گويند كه زنان را در وقت زاييدن از شدت درد به هم مىرسد و به كسر اول هم به معنى خرام و راه رفتن از روى ناز و غمزه باشد و امر به اين معنى هم هست يعنى به خرام و بيلى را نيز گويند دسته‌دار كه بر دو طرف آن دو حلقه باشد و ريسمانى بر حلقه‌هاى آن بسته مىكشند و زمين را بدان مىكنند و هموار مىكنند .

كزاران -

به كسر اول بر وزن و معنى خرامان است و كرازانيدن به معنى خرامانيدن و كرازيدن به معنى خراميدن باشد و به اين معنى در فرهنگ جهانگيرى هم به ضم اول و كاف فارسى هم آمده است .

كراس -

به ضم اول و ثانى به الف كشيده و به سين بىنقطه زده پرنده‌اى باشد سياه و سفيد كه بر كنار آب نشيند و دم جنباند .

كراسه -

به ضم اول و ثانى مخفف و فتح سين بىنقطه مصحف و كلام خدا را گويند و با ثانى مشدد به عربى به معنى دفتر و كتاب باشد .

كراش -

به فتح اول بر وزن لواش به معنى پريشانى باشد و نام مرغى است سبز رنگ به سرخى آميخته .

كراشه -

به فتح اول و شين نقطه‌دار به معنى طرز و روش و صفت و گونه باشد .

كراشيدن -

بر وزن خراشيدن به معنى تباه شدن كار و پريشان گرديدن باشد .

كراشيده -

بر وزن خراشيده به معنى پاشيده شده و آشفته و پريشان گرديده باشد و به معنى تباه و نابود هم هست .

كراغ -

به ضم اول بر وزن سراغ گياهى باشد كه بازوى فرود آمده و استخوان از جاى بدر رفته را بدان بندند .

كراك -

به فتح اول بر وزن هلاك نام پرنده‌اى است كبود و سفيد و دم دراز كه بر لب آبها نشيند و دم خود را بجنباند و آن را به عربى صعوه گويند و بعضى عكه را گفته‌اند و به اين معنى به ضم اول هم آمده است و بعضى گويند كرك است كه بودنه باشد و آن پرنده‌اى است پر خط و خال از تيهو كوچكتر كه به عربى سلوى و به تركى بلدرچين خوانند .

كراكا -

به فتح اول بر وزن سراپا به معنى كراك است و بعضى عكه و بعضى صعوه و بعضى بلدرچين گويند و اصح آن است كه پرنده‌اى باشد دم دراز كه پيوسته در كنار آب نشيند و دم جنباند .

كراكر -

به فتح اول و كاف بر وزن سراسر زاغ را گويند و آن پرنده‌اى است معروف و به ضم اول و فتح كاف زاغ و كلاغ هر دو را گويند .

كران -

به فتح اول بر وزن امان به معنى كنار باشد كه در مقابل ميان است و به معنى انتها هم هست كه در مقابل ابتدا است و كرانه و گوشه گرفتن و دورى گزيدن را نيز گفته‌اند و به ضم اول اسبى را مىگويند كه رنگ او ما بين زرد و بور باشد و به اين معنى به حذف الف هم آمده است گويند تركى است .

كرانه -

بر وزن زمانه به معنى كران باشد كه كنار است و مرغى را نيز گفته‌اند سياه رنگ و بطى السير يعنى تند نتواند پريد .

كراوش -

به كسر اول و ضم همزه بر وزن بيهوش چرخ روغنگرى را گويند .

كراويا -

به معنى كراويه است كه زيرهء رومى باشد و آن را نانخواه نيز گويند .

كراه -

بر وزن تباه به معنى كنار و انتها و نهايت باشد .

كرايه -

به فتح اول و آخر كه تحتانى باشد مرغى است سياه رنگ و بطى السير يعنى سست پرواز و به كسر اول اجرت بار كردن اسب و شتر و غيره و اجرت نشستن در خانه و دكان مردم باشد .

كرب -

به فتح اول و سكون ثانى و باى ابجد به معنى اضطراب و اندوه باشد و گويند عربى است .

كرپا -

به ضم اول و سكون ثانى و باى فارسى به الف كشيده گياهى باشد دوايى و آن را هلندوز هم مىگويند و با كاف فارسى هم هست و با باى ابجد نيز آمده است .

كرپاسو -

با سين بىنقطه بر وزن تنباكو نوعى از حرباست و آن كوچك مىباشد و چون بزنند دمش از بدن جدا شود و تا ديرى حركت كند و عربان وزغه گويندش از موذيات است و گويند هر كه وزغه را بزند چنان كه باشد كه هفت من گندم به درويشى تصدق كند و با شين نقطه‌دار هم آمده است .

كرپاسه -

بر وزن و معنى چلپاسه است كه وزغه و كرپاسو باشد .

كرپاشه -

با شين نقطه‌دار بر وزن و معنى كرپاسه است كه وزغه و چلپاسه باشد .