بتكده و به معنى ده نيز آمده است كه به عربى قريه گويند و به ضم اول و فتح ثانى ملازه را گويند و آن دو تكمه مانندى باشد در انتهاى كام و به معنى خراش و خراشيدن هم آمده است و كليدان خانه و باغ و امثال آن را نيز گويند و چوبكى را هم گفتهاند كه كليدان بدان بند شود .
كدين -
به ضم اول بر وزن سرين به معنى كدنگ است و آن چوبى باشد كه كازران و دقاقان بدان جامه را دقاقى كنند .
كدينه -
به ضم اول و فتح آخر كه نون باشد به معنى كدين است كه چوب كازران و دقاقان باشد .
كديور -
به فتح اول و ثانى به تحتانى مجهول رسيده و واو مفتوح به راى قرشت زده برزيگر و زراعت كننده را گويند و باغبان را نيز گفتهاند و رييس و ريش سفيد قريه و ده را هم مىگويند و به معنى كدخداى خانه و صاحب خانه و سرا هم آمده است و كنايه از دنيا و روزگار هم هست .
كديورى -
به معنى برزيگرى و دهقانى و زراعت كردن و باغبانى باشد .
بيان دهم در كاف تازى با راى قرشت مشتمل بر يكصد و نود و سه لغت و كنايت
كر -
به ضم اول و سكون ثانى نام دو رودخانه است يكى در شروان و ديگرى در فارس و بر اين رودخانه امير عضد الدوله ديلمى پلى بسته است و به معنى برنج هم به نظر آمده است كه عربان ارز خوانند و در عربى حوض آبى را گويند كه هر يك از طول و عرض و عمق آن سه وجب و نيم در سه وجب و نيم باشد و به فتح اول كسى را گويند كه گوش او چيزى نشنود و به عربى اصم خوانند و به معنى زور و قوت و تاب و توان و مراد و مقصود هم آمده است .
كرا -
به كسر اول و ثانى به الف كشيده مختصر هر كرا باشد چنان كه گفتهاند كراگنج و دانش بود پادشاست يعنى هر كرا و به معنى كه به كسر كاف هم آمده است و به طريق استفهام به معنى كدام كس را باشد چنان كه هرگاه گويند كرا مىگويى مراد آن باشد كه كدام كس را مىگويى و در عربى كرايه را گويند كه اجرت نشستن در خانه و دكان كسى و بار كردن شتر و الاغ و امثال آن باشد و به فتح اول و تشديد ثانى سرتراش و حجام را گويند و آن را كراى نيز مىگويند به اضافه تحتانى در آخر .
كراجيدن -
به فتح اول و كسر جيم ابجد بر وزن تراشيدن بانگ و فرياد كردن مرغ خانگى را گويند در وقت بيضه نهادن و با جيم فارسى هم به نظر آمده است .
كراخ -
به فتح اول و ثانى به الف كشيده و به خاى نقطهدار زده بانگ و فرياد ماكيان باشد در وقت بيضه نهادن و با جيم هم به نظر آمده است .
كراخان -
با خاى نقطهدار بر وزن فراهان نام پسر بزرگ افراسياب است .
كراد -
به ضم اول بر وزن مراد جامه كهنه پاره پاره را گويند و به اين معنى با زاى نقطهدار هم آمده است .
كراده -
به ضم اول بر وزن گشاده به معنى كراد است كه جامهء كهنه باشد و به فتح اول هم به نظر آمده است و به اين معنى به جاى حرف آخر راى بىنقطه هم گفتهاند .
كرار -
به ضم اول بر وزن دچار چوب زيرين در خانه باشد كه چوب آستان است و زمينى را نيز گويند كه به جهت سبزى كاشتن و غير آن مستعد كرده و كنارهاى آن را بلند ساخته باشند .
كرارا -
به ضم اول بر وزن گوارا به معنى كرار است كه چوب آستان در خانه و زمينى كه به جهت زراعت كردن مستعد كرده باشند و به اين معنى به جاى حرف ثانى واو هم گفتهاند و به جاى حرف آخر دال ابجد هم به نظر آمده است اللّه اعلم .
كراره -
به فتح اول بر وزن كناره جامه كهنه پاره را گويند .
كراز -
به ضم اول بر وزن گداز كوزه آب سر تنگ