بيان نهم در كاف تازى با دال ابجد مشتمل بر بيست و چهار لغت
كد -
به فتح اول و سكون ثانى به معنى خانه باشد و به عربى بيت خوانند و به معنى نخست و اول هم آمده است و با تشديد ثانى در عربى به معنى جد و جهد و كوشش باشد و به لغت زند و پازند به معنى كس باشد به فتح كاف و عربان شخص گويند .
كدامى -
به كسر اول و ثانى به الف كشيده و ميم به تحتانى رسيده سنگى باشد سبز تيره رنگ و آن در سواحل بحور به هم مىرسد و خفيف و درشت مىباشد ارباب صنعت آن را بر قلعى طرح كنند .
كدبا -
با باى ابجد بر وزن فردا به لغت زند و پازند به معنى دروغ باشد و به عربى كذب خوانند .
كدبانو -
به فتح اول بىبى و خاتون و بزرگ خانه را گويند چه كد به معنى خانه و بانو به معنى بىبى و خاتون باشد و در اصطلاح زنى را گويند كه معتبر و موقر باشد و سامان خانه را بر وجه لايق كند و پيش منجمان دليل جسم است چنان كه كدخدا دليل روح و كيفيت و كميت عمر مولود را از اين دو اصل استخراج كنند و اين دو بىهم نمىبايد كه باشد و هر كدام از اين دو كه بىديگرى باشد عمر مولود را بقا نبود و كدبانو را به يونانى هيلاج خوانند و معنى آن چشمه زندگى است .
كدخدا -
به معنى صاحب خانه باشد چه كد به معنى خانه و خدا به معنى صاحب و مالك آمده است و در اصطلاح و عرف شخصى را گويند كه موقر و معتبر و كارساز و مهمگزار مردم باشد و پادشاه را هم كدخدا مىگويند و مردى را نيز گويند كه زن داشته باشد و نزد منجمان دليل روح است چنان كه كدبانو دليل جسم باشد و كيفيت و كميت عمر مولود را از اين دو دليل استخراج كنند و اگر يكى از اين دو نباشد عمر مولود را بقايى نيست .
كدر -
به فتح اول و ثانى و سكون راى قرشت رستنى باشد بسيار خوشبوى و آن را كادى گويند شراب آن حصبه و جدرى را نافع است تا به حدى كه كسى را كه آبله بيرون مىآيد قدرى شراب كادى بياشامد اگر عدد آن پنج باشد به شش نرسد .
كدرم -
به ضم اول و راى قرشت و سكون ثانى و ميم غلهاى باشد مانند ارزن و آن بيشتر در ميان زراعت برنج رويد .
كدست -
به ضم اول و كسر ثانى و سكون سين بىنقطه و فوقانى وجب و بدست را گويند و به عربى شبر خوانند و آن مقدارى است از پنجه دست آدمى ما بين انگشت كوچك و انگشت بزرگ .
كدفت -
به فتح اول و ضم ثانى و سكون فا و فوقانى كاسه سر را گويند .
كدكده -
با كاف و دال ابجد بر وزن وسوسه آواز و صداى خايسك و سندان و امثال آن باشد .
كدن -
به كسر اول و ثانى و سكون نون مجمع و روستايى را گويند كه قريب به ده هزار مردم در ايام عاشورا آنجا جمع شوند و گريه كنند و حيز و مخنث و پشت پايى را نيز گفتهاند .
كدنگ -
بر وزن تفنگ چوبى باشد كه كازران و دقاقان جامه را بدان دقاقى كنند .
كدنگه -
با كاف فارسى بر وزن خورنده به معنى كدنگ است كه بدان جامه دقاقى كنند .
كدواده -
به فتح اول و سكون ثانى و واو به الف كشيده و دال بىنقطه مفتوح بناى ديوار عمارت و خانه را گويند .
كدوبا -
به فتح اول و باى به الف كشيده بر وزن يهودا آش كدو را گويند چه با به معنى آش است .
كدوخ -
به فتح اول و ثانى به واو مجهول كشيده و به خاى نقطهدار زده به معنى حمام و گرمخانه باشد و به معنى جام هم به نظر آمده است .
كدودانه -
به فتح اول بر وزن يهودانه كرم معده را مىگويند .
كدونيمه -
با نون به تحتانى رسيده و فتح ميم كوزه و ظرف شرابخورى را گويند .
كدوه -
به ضم اول و ثانى بر وزن ستوه به معنى خراش و خراشيدن باشد و به معنى گرفتن هم آمده است .
كده -
به فتح اول و ثانى به معنى خانه باشد همچو