تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 712

مساهمون:

ص٧١٢

كج كلاه -

به فتح اول و ضم كاف كنايه از محبوب و معشوق باشد .

كجله -

به فتح اول بر وزن بهله پرنده‌اى است از جنس كلاغ و آن سياه و سفيد مىباشد و آن را عكه هم مىگويند و به عربى عقعق خوانند و به هندى نام دوايى است و بعضى گويند به معنى دوا با حاى حطى است نه جيم .

كجور -

بر وزن صبور نام دوايى است كه آن را زرنباد گويند و اهل مكه عرق الكافور خوانند گويند اين لغت هندى است .

كجوك -

به ضم اول بر وزن سلوك نام علفى و مرضى است كه آن را كهنكو خوانند و به عربى عرق النسا گويند .

كجومن -

به فتح اول و ميم و ثانى به واو رسيده و سكون نون به شيرازى دوايى است كه آن را كاكنج گويند و عروس در پرده باشد .

كجوه -

به فتح اول و ثانى و ثالث مخفف كجاوه است كه عربان هودج خوانند .

كجيرده -

به ضم اول و ثانى به تحتانى رسيده و به راى قرشت زده و فتح دال به معنى پيشوا و سركردهء مردمان باشد و به ضم اول و فتح ثانى نيز درست است و به اين معنى با جيم فارسى هم آمده است .

كجيم -

بر وزن قديم برگستوان را گويند و آن پوششى باشد كه در روز جنگ پوشند و بر اسب نيز پوشانند .

كجين -

به فتح اول بر وزن كمين برگستوانى باشد كه درون آن را ابريشم كج نهاده باشند و در روز جنگ پوشند و اسب را نيز پوشانند و به كسر اول آرد و روغن گويند .

بيان ششم در كاف تازى با جيم فارسى مشتمل بر دوازده لغت و كنايت

كچ -

به ضم اول و سكون ثانى به معنى فلوس ماهى باشد .

كچرى -

به كسر اول و سكون ثانى و راى بىنقطه به تحتانى كشيده طعامى است مركب از برنج و ماش و روغن و بيشتر در هندوستان پزند .

كچك -

به فتح اول بر وزن لچك جانورى است كه مشك آب را پاره كند و او را مشك در نيز گويند .

كچكول -

بر وزن و معنى كشكول است كه گدا و گدايى كننده باشد چه كاسه كچكول كاسه گدايان است و آن را خچكول هم گويند كه به جاى حرف اول خاى نقطه‌دار باشد .

كچل -

به فتح اول و ثانى و سكون لام شخصى را گويند كه سر او موى نداشته باشد و زخم يا داغهاى زخم داشته باشد و او را به عربى اقرع خوانند و آدمى و حيوانى را نيز گفته‌اند كه پايهاى او كجواج باشد يعنى راست و درست نباشد و به معنى كچك هم هست و آن جانورى است كه مشك آب را پاره كند و به اين معنى به ضم اول نيز به نظر آمده است .

كچله -

به ضم اول و ثانى و فتح لام چيزى است از جملهء سمومات خصوصا گرگ و سگ را زود مىكشد و آن را به عربى قاتل الكلب و خانق الكلب مىگويند .

كچلى -

به فتح اول و ثانى بر وزن دغلى نام قريه‌اى است از قراى صفاهان و مرضى است كه طفلان را در سر به هم رسد و بعد از نيك شدن موى برنمىآرد .

كچول -

با واو مجهول بر وزن قبول جنبانيدن جفته و سرين باشد به هنگام رقصيدن .

كچه -

به فتح اول و ثان انگشتر بىنگين خانه را گويند يعنى حلقه‌اى باشد از طلا و نقره و غيره كه بر انگشت كنند و آن را به عربى فتخه خوانند به فتح خاى نقطه‌دار و بدان شبها بازى كنند و كچه بازى همان است و زنخ و چانه را نيز گويند كه موضع ريش بيرون آمدن باشد .

كچه كل كردن -

كنايه از ظاهر شدن و فاش گرديدن چيزهاى نهانى باشد .

كچير -

بر وزن وزير سركرده و پيشواى مردمان را
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 712 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )