ضم اول غوزه پنبه باشد كه غلاف پنبه و پنبه نارسيده است .
كت و مت -
به ضم اول و ميم اين لغت از توابع است و به معنى بعينه باشد چنان كه گويند فلانى كت و مت بفلانه كس مىماند يعنى بعينه به او مىماند .
كتيب -
به كسر اول بر وزن نهيب بندى باشد كه بر پاى نهند و غلى كه بر گردن گذارند .
كتير -
به فتح اول بر وزن حصير سراب را گويند و آن شوره زمينى باشد كه در صحراها از دور مانند آب نمايد و زمين شوره را هم گفتهاند و به ضم اول نيز درست است و نوعى از قماش هم هست .
كتيران -
به فتح اول بر وزن وزيران به معنى قطران است و آن دارويى باشد كه بر آدم و اسب و استر و گاو و سگ و گرگين مالند نيك شود .
كتيره -
به فتح اول بر وزن نبيره صمغ درخت قتاد است و آن بوتهاى باشد خاردار كه شتر آن را نخورد مگر سالى كه باران كمتر بارد .
كتيم -
به فتح اول بر وزن اديم خيك و مشكى را گويند كه آب از او مطلقا تراوش نكند و به معنى شوره زمين هم هست .
بيان پنجم در كاف تازى با جيم ابجد مشتمل بر هيجده لغت و كنايت
كج -
به فتح اول و سكون ثانى نقيض راست باشد كه آن خم و معوج و ناراست و نوعى از ابريشم فرومايه كم قيمت را نيز گويند و به معنى مطلق قلاب آمده است عموما و قلابى كه بدان يخ در يخدان اندازند و كشتيبانان كشتى خصم را به جانب خود كشند خصوصا و به ضم اول گياهى است كه كمانگران بر بازوى از جا برآمده بندند و مهره سفيد كم قيمت را نيز گفتهاند .
كجا -
به ضم اول و ثانى به الف كشيده مختصر هر كجاست و به معنى هر كجا نيز آيد و به معنى كه به كسر كاف و چه به كسر جيم فارسى باشد يعنى به جاى كه چه استعمال مىشود و به معنى جا و مقام هم آمده است چنان كه گويند هر كجا باشد يعنى در هر جا و هر مقام كه باشد و به معنى كى به فتح كاف كه كلمهء انكار است و كدام جا هم هست .
كجابه -
به فتح اول و باى ابجد بر وزن و معنى كجاوه است و آن جايى باشد كه به جهت نشستن سازند و بر شتر بندند و به عربى هودج خوانند .
كجاز -
به فتح اول بر وزن نماز آلتى باشد از آهن مانند تيشه و تبر و غير آن .
كج آغند -
با غين نقطهدار بر وزن دماوند جامهاى باشد كه درون آن را به جاى پنبه ابريشم كج پر كرده باشند و در روز جنگ پوشند .
كج آگند -
با كاف فارسى بر وزن و معنى كج آغند است كه جامهء روز جنگ باشد .
كجاوه -
با واو بر وزن كجابه است كه به عربى هودج گويند .
كجبه -
به فتح اول و ثانى و باى ابجد مخفف كجابه است كه كجاوه باشد .
كجك -
به فتح اول و ثانى و سكون كاف آهنى باشد سركج و دستهدار كه فيلبانان بدان فيل را به هر طرف كه خواهند برند و آن بهمنزله عنان است و چوب كجى را نيز گويند كه بر سر چوب قبق بندند و چوب قبق چوبى است بلند كه در ميان ميدان برپاى كنند و گويهاى طلا و نقره از آن آويزند و تير بر آن اندازند هر كه بر آن گويها زند گويها از آن او باشد و به عربى آن را برجاس گويند و چوب سركجى را نيز گويند كه بدان كوس و نقاره نوازند و پرى باشد سياه و كج بر پشت دم بط و اردك نر كه آن را بيشتر شاطران بر سر زنند و زنان هم گاهى بر يك طرف سربند كنند و مطلق قلاب را نيز گفتهاند و نام دارويى هم هست كه در داروهاى چشم به كار برند و آن نوعى از گوش ماهى باشد و شيرازيان آن را قصبك و عربان حلزون و شنج خوانند و به معنى خمچه هم به نظر آمده است كه خم كوچك باشد و كوزه سفالى را نيز گويند كه درون آن پر از خرما كرده باشند .