تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 709

مساهمون:

ص٧٠٩
شدن گندم و بلغور باشد .

كبيسه -

بر وزن هريسه زيادتى باشد كه آن را منجمان در ماه شباط اعتبار كنند و آن را به عربى فصل السنه خوانند .

كبيكج -

به فتح اول و كاف و سكون جيم در آخر نوعى از كرفس صحرايى است و آن را به عربى كف السبع و شجرة الضفادع خوانند و به شيرازى كس ويران و به صفاهانى موشك گويند و آن از سموم قتاله است با سركه برداء الثعلب طلا كنند نافع است و بعضى گويند به لغت سريانى نام ملكى است موكل بر حشرات .

بيان سوم در كاف تازى با باى فارسى مشتمل بر نه لغت

كپ -

به ضم اول و سكون ثانى به معنى دهن باشد و به عربى فم گويند و بيرون و اندرون دهن را نيز گفته‌اند چه در هر جا كه بر كپ نويسند اراده بيرون دهن باشد و هر جا كه در كپ نويسند مراد اندرون دهن است و معرب آن قب باشد .

كپاك -

به فتح اول بر وزن هلاك مرغكى باشد كبود و سفيد و دم دراز كه او را دميجه نيز گويند بر لب آب نشيند و دم جنباند .

كپان -

بر وزن و معنى قپان است و آن ترازويى است كه يك پله دارد و به جاى پله ديگر سنگ از شاهين آن آويزند و به لغت رومى قسطاس مىگويند .

كپچه -

بر وزن و معنى كفچه است و آن را چمچه نيز گويند .

كپراس -

بر وزن كرباس به معنى تبذل و بذله گويى باشد و آن حشمت از خود برداشتن و با مردم خوش طبعى و مزاج بسيار كردن و هرزه‌گويى باشد .

كبوك -

به فتح اول پرنده‌اى است كه با غير جنس خود هم جفت شود و اگر احيانا كپوك نر پرنده ديگر را بيند فى الحال ماده گردد و با او جفت شود گويند با خود نگاه داشتن استخوان او قوت باه دهد .

كپه -

به فتح اول و ثانى مشدد و غير مشدد شاخ و شيشه و كدوى حجامان باشد كه بدان حجامت كنند و به ضم اول نيز آمده است .

كپى -

به فتح اول و كسر ثانى مشدد و غير مشدد ميمون را گويند عموما و ميمون سياه را خصوصا و به زبان علمى هند نيز ميمون را كپى مىگويند و آن جانورى است شبيه به آدمى .

كپيدن -

بر وزن طپيدن به معنى ربودن باشد .

بيان چهارم در كاف تازى با تاى قرشت مشتمل بر سى و دو لغت و كنايت

كت -

به فتح اول و سكون ثانى تخت پادشاهان را گويند عموما و تخت پادشاهان هندوستان را خصوصا كه ميان آن را بافته باشند و به معنى كاريز هم آمده است چه چاهجو و كاريزكن را كتكن مىگويند و به معنى تخته و چوب نيز آمده است به سبب آنكه درودگر را كتگر و كتكار مىگويند و به كسر اول به معنى كه ترا باشد چنان كه گويند كت گفت يعنى كه تو را گفت .

كتا -

بر وزن خطا به زبان زند و پازند كتابت و فرمان و نامه را گويند .

كتابون -

به فتح اول و ضم باى ابجد بر وزن فلاطون نام مردى و نام زنى بوده است و در فرهنگ جهانگيرى و مؤيد الفضلا نام دختر قيصر روم نوشته‌اند كه زن گشتاسب بوده و اسفنديار از اوست