ليكن در مجمع الفرس سرورى به اين معنى به جاى باى ابجد ياى حطى آمده است اللّه اعلم .
كتابه -
به كسر اول و فتح باى ابجد اين لغت را صاحب مؤيد الفضلا در سلك لغات فارسى نوشته است به معنى خطى كه آن را به قلم جلى در روى كاغذ يا پارچه باريك نوشته باشند .
كتاره -
به فتح اول بر وزن هزاره حربهاى است كه بيشتر اهل هند بر ميان زنند و به كتار به حذف ها مشهور است .
كتاله -
با لام بر وزن و معنى كتاره كه حربهء اهل هند باشد .
كتام -
به فتح اول و سكون ميم به معنى تالار باشد و آن عمارتى است كه از چوب و تخته سازند .
كتان -
به فتح اول و تشديد ثانى و سكون نون نوعى از جامه باشد كه آن را از علف سازند طبيعت آن سرد و خشك است و پوشيدنش نشف رطوبت و عرق از بدن مىكند گويند اگر كسى خواهد كه بدن او لاغر شود در زمستان جامهء كتان نو پوشد و در تابستان جامهء كتان شسته و اگر خواهد كه لاغر نشود برعكس يعنى در زمستان جامهء كتان شسته بپوشد و در تابستان نو و بىتشديد هم درست است و دانهاى را نيز گويند كه از آن روغن چراغ گيرند و بعضى گويند به اين معنى به كسر اول باشد و بىتشديد .
كتخ -
به فتح اول و ثانى و سكون خاى نقطهدار به معنى كشك باشد كه دوغ خشك شده است و تركان قروت مىگويند و به اين معنى به جاى حرف ثانى نون هم آمده است و نان خورشى را نيز گويند كه از شير و دوغ ترش و نمك سازند و عربان شيراز گويند و به فتح اول و كسر ثانى چاشنى را گويند و آن ترشى و شيرينى به هم آميخته باشد .
كتخ شير -
با شين نقطهدار بر وزن ملخگير ماستى باشد كه شير و روغن و نمك در آن ريزند و خورند و بعضى گويند ماستينه باشد كه روغن و شير در آن كنند .
كتران -
بر وزن و معنى قطران باشد و آن دارويى است سياه كه از درخت عرعر كه آن سرو كوهى است گيرند و بعضى گويند از درخت صنوبر مىگيرند رشك و شپش را مىكشد و علت گروجرب انسان و حيوان ديگر خصوصا شتر گرگين را ماليدن آن نافع باشد و قطران معرب آن است .
كترونتن -
با تاى قرشت بر وزن پهلوشكن به لغت زند و پازند به معنى ماندن و به جايى نرفتن باشد .
كتس -
بر وزن قفس به لغت زند و پازند به معنى كوچك و خرد باشد و عربان صغير گويند .
كتغ -
با غين نقطهدار بر وزن شفق به معنى اول كتخ است كه كشك باشد .
كتف بر زدن -
كنايه از شادى كردن و خوشحالى نمودن باشد .
كتف ساره -
با سين بىنقطه بر وزن خشت پاره آن موضع را گويند از پشت اسب كه پيش زين بر آن باشد .
كتك -
به فتح اول و ثانى و سكون كاف نوعى از گوسفند است كه دست و پاى او كوتاه مىباشد و به عربى نقد مىگويند و آن گوسفند بحرين است و به هندى نام دانهاى است كه آن را بكوبند و بپزند و در آب گلآلود ريزند آب را صاف كند .
كتكار -
بر وزن رفتار به معنى درودگر باشد .
كتكتكو -
به ضم اول و سكون ثانى و كاف مضموم و فوقانى به واو كشيده به زبان گيلان كاكوتى باشد و به عربى سعتر خوانند .
كتگر -
بر وزن لشگر به معنى كت كار است كه درودگر باشد .
كتكن -
بر وزن مخزن چاهجوى را گويند كه كاريزكن باشد .
كتل -
به ضم اول بر وزن جعل اسب جنيبت باشد و آن اسبى است زين كرده كه پيش پيش سلاطين و امرا برند و به معنى تل بلند هم آمده است كه پشتهء بلند خاك و كوه پست باشد .
كتم -
به فتح اول و سكون ثانى و ميم وسمه را گويند و آن برگى باشد كه زنان ابروها را بدان رنگ كنند و آن برگ نيل است چه آن را به عربى ورق النيل خوانند و در عربى به معنى پوشيدن راز و اخفاى سر باشد و بعضى به فتح اول و ثانى گياهى را گويند شبيه به وسمه كه آن را داخل وسمه كنند .
كتنبر -
با باى ابجد بر وزن قلندر مردم كاهل و لندى و شكم پرست و پرخور باشد .
كتنبل -
با لام بر وزن و معنى كتنبر است كه مردم شكمخواره و لندى و كاهل باشد .
كتو -
به فتح اول و ثانى به واو كشيده مرغ سنگخواره را گويند و به عربى قطاع خوانند و به