گفتار بيست و يكم از كتاب برهان قاطع در حرف كاف تازى با حروف تهجى مبتنى بر بيست و سه بيان و محتوى بر يك هزار و ششصد و پنجاه و چهار لغت و كنايت
بيان اول در كاف تازى با الف مشتمل بر دويست و سى و هشت لغت و كنايت
كابك -
به ضم باى ابجد بر وزن چابك آشيان مرغان را گويند عموما و آشيان كبوتر خانگى و گنجشكى كه در خانه آشيان داشته باشد خصوصا و زنبيل مانندى را نيز گويند كه در خانهها آويزند تا كبوتر در آن تخم كند و بچه برآرد و رفيده را نيز گفتهاند و آن لتهء چند باشد كه بر روى هم دوزند مانند گرد بالشى و خمير نان را تنك ساخته بر روى آن گسترانند و بر تنور چسبانند .
كابل -
به ضم اول ثالث و سكون لام نام شهرى است مشهور در ميان كوه ما بين ماوراء النهر و هندوستان و بعضى گويند ما بين خراسان و هندوستان و نام ولايتى هم هست گويند كه در آن ولايت جراحان خوب مىباشند و نام نوعى از ساز باشد كه نوازند .
كابلج -
به سكون ثالث و كسر لام و جيم ساكن انگشت كوچك دست و پا باشد و به عربى خنصر گويند .
كابليج -
بر وزن مارپيچ به معنى كابلج است كه انگشت كوچك دست و پا باشد .
كابنه -
به كسر ثالث و فتح نون به معنى چشم باشد چنان كه هرگاه گويند كابنه به دو دار مراد آن باشد كه چشم از او برمگردان و از نظر مينداز .
كابوك -
با ثالث به واو كشيده و به كاف زده به معنى كابك است كه آشيانه مرغان و كبوتران خانگى باشد و زنبيل مانندى كه كبوتران و فاختگان در آن تخم گذراند و آلت نان بر تنور چسبانيدن را نيز گفتهاند كه رفيده باشد .
كابيدن -
بر وزن و معنى كاويدن است كه كندن و خراشيدن باشد و به معنى شكافتن هم گفتهاند .
كابيشه -
با ثالث به تحتانى رسيده و فتح شين نقطهدار گل كاجيره را گويند و از آن چيزها رنگ كنند و به عربى عصفر خوانند .
كابيله -
به فتح لام هر چيز كه در آن غله بكوبند عموما و داروكوب عطاران را گويند كه هاون سنگى باشد خصوصا و به عربى مهراس خوانند .
كابين -
بر وزن لاچين مهر زنان را گويند و آن مبلغى باشد كه در هنگام عقد بستن و نكاح كردن زنان مقرر كنند .
كات -
با سكون فوقانى نام شهرى است از ولايت خراسان و بعضى گويند از ماوراء النهر و نوعى از برنج است كه در ولايت شوشتر به هم مىرسد گويند چون آن را بكارند تا هفت سال بار دهد و به معنى قطره هم به نظر آمده است و در هندى چيزى باشد كه آن را با پان خورند و پان برگى است معروف كه بر زخمها نيز پاشند خشك سازد .
كاتب -
بر وزن راتب در عربى نويسنده را گويند و استاد خيكدوز را نيز مىگويند .
كاتب جان -
به كسر ثالث و جيم به الف كشيده و به نون زده كنايه از حضرت بارىتعالى جل جلاله .
كاتب وحى -
به فتح واو و سكون حا و ياى حطى