تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 695

مساهمون:

ص٦٩٥

گفتار بيست و يكم از كتاب برهان قاطع در حرف كاف تازى با حروف تهجى مبتنى بر بيست و سه بيان و محتوى بر يك هزار و ششصد و پنجاه و چهار لغت و كنايت

بيان اول در كاف تازى با الف مشتمل بر دويست و سى و هشت لغت و كنايت

كابك -

به ضم باى ابجد بر وزن چابك آشيان مرغان را گويند عموما و آشيان كبوتر خانگى و گنجشكى كه در خانه آشيان داشته باشد خصوصا و زنبيل مانندى را نيز گويند كه در خانه‌ها آويزند تا كبوتر در آن تخم كند و بچه برآرد و رفيده را نيز گفته‌اند و آن لتهء چند باشد كه بر روى هم دوزند مانند گرد بالشى و خمير نان را تنك ساخته بر روى آن گسترانند و بر تنور چسبانند .

كابل -

به ضم اول ثالث و سكون لام نام شهرى است مشهور در ميان كوه ما بين ماوراء النهر و هندوستان و بعضى گويند ما بين خراسان و هندوستان و نام ولايتى هم هست گويند كه در آن ولايت جراحان خوب مىباشند و نام نوعى از ساز باشد كه نوازند .

كابلج -

به سكون ثالث و كسر لام و جيم ساكن انگشت كوچك دست و پا باشد و به عربى خنصر گويند .

كابليج -

بر وزن مارپيچ به معنى كابلج است كه انگشت كوچك دست و پا باشد .

كابنه -

به كسر ثالث و فتح نون به معنى چشم باشد چنان كه هرگاه گويند كابنه به دو دار مراد آن باشد كه چشم از او برمگردان و از نظر مينداز .

كابوك -

با ثالث به واو كشيده و به كاف زده به معنى كابك است كه آشيانه مرغان و كبوتران خانگى باشد و زنبيل مانندى كه كبوتران و فاختگان در آن تخم گذراند و آلت نان بر تنور چسبانيدن را نيز گفته‌اند كه رفيده باشد .

كابيدن -

بر وزن و معنى كاويدن است كه كندن و خراشيدن باشد و به معنى شكافتن هم گفته‌اند .

كابيشه -

با ثالث به تحتانى رسيده و فتح شين نقطه‌دار گل كاجيره را گويند و از آن چيزها رنگ كنند و به عربى عصفر خوانند .

كابيله -

به فتح لام هر چيز كه در آن غله بكوبند عموما و داروكوب عطاران را گويند كه هاون سنگى باشد خصوصا و به عربى مهراس خوانند .

كابين -

بر وزن لاچين مهر زنان را گويند و آن مبلغى باشد كه در هنگام عقد بستن و نكاح كردن زنان مقرر كنند .

كات -

با سكون فوقانى نام شهرى است از ولايت خراسان و بعضى گويند از ماوراء النهر و نوعى از برنج است كه در ولايت شوشتر به هم مىرسد گويند چون آن را بكارند تا هفت سال بار دهد و به معنى قطره هم به نظر آمده است و در هندى چيزى باشد كه آن را با پان خورند و پان برگى است معروف كه بر زخمها نيز پاشند خشك سازد .

كاتب -

بر وزن راتب در عربى نويسنده را گويند و استاد خيك‌دوز را نيز مىگويند .

كاتب جان -

به كسر ثالث و جيم به الف كشيده و به نون زده كنايه از حضرت بارىتعالى جل جلاله .

كاتب وحى -

به فتح واو و سكون حا و ياى حطى