تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 693

مساهمون:

ص٦٩٣

بيان هيجدهم در قاف با ها مشتمل بر سه لغت

قهرمان -

با ميم بر وزن پهلوان كارفرما را گويند .

قهستان -

معرب كهستان است و آن ولايتى است در خراسان و به تعريب اشتهار دارد .

قهقهه -

به فتح اول و سكون ثانى و قاف مفتوح و ها خنده به آواز بلند را گويند و نام جايى است در ولايت طوس .

بيان نوزدهم در قاف با ياى حطى مشتمل بر بيست و شش لغت و كنايت

قيامت كردن -

كنايه از كارهاى عجيب كردن و كارهاى عجايب انگيختن باشد .

قياوار -

با واو بر وزن سزاوار به معنى كار و شغل و عمل و صنعت باشد .

قيدافه -

به فتح اول و سكون ثانى و دال بىنقطه به الف كشيده و فاى مفتوح نام زنى است كه حاكم بردع و اندلس بود و بردع ملكى است كه استر خوب راهوار از آنجا آورند و استر بردعى مشهور است .

قيدو -

به فتح اول و سكون ثانى و دال بىنقطه به واو كشيده نام پادشاه مغلان است .

قير -

بر وزن مير روغنى باشد سياه كه بر شتران كركين مالند و صمغى هم هست سياه و چسبنده كه بر كشتى و جهاز مالند تا آب به درون كشتى نرود و سياه را نيز گويند چه هر چيز سياه را به او نسبت كنند .

قيرس -

به فتح اول و كسر ثالث و سكون تحتانى و سين بىنقطه لغتى است يونانى به معنى موم كه به عربى شمع گويند .

قيروان -

بر وزن شيروان اطراف مجموعه عالم را گويند و نام شهرى هم هست در مغرب و مشرق و مغرب را نيز گويند و به معنى كاروان هم آمده است .

قيروتى -

بر وزن مخروطى به لغت يونانى موم روغن را گويند و بعضى گويند مرهمى باشد كه آن را از روغن گل سرخ و اكليل الملك و زعفران و كافور و موم سازند .

قيسوس -

به كسر اول و سكون آخر كه سين بىنقطه باشد بر وزن پيسوز به يونانى نوعى از لبلاب است كه آن را به عربى حبل المساكين و عشقه گويند صمغ آن شپش بكشد و به خود برگرفتن حيض را بگشايد و بخور كردن آن منع آبستنى كند .

قيشور -

با شين نقطه‌دار بر وزن ديجور نوعى از كف دريا است و آن سنگى باشد سفيد و تجويف بسيار دارد گويند در خمى كه شراب آن در جوش باشد قدرى از آن اندازند از جوش باز ايستد .

قيصر -

با صاد بىنقطه بر وزن حيدر به زبان رومى فرزندى باشد كه مادرش پيش از آن كه او را بزايد بميرد و شكم مادر را بشكافند و آن فرزند بيرون آورند و چون اول پادشاهان قياصره كه اغسطوس نام داشت اين چنين به وجود آمد بنا بر آن بدين اسم موسوم گشت .

قيصران -

بر وزن همزبان نام پرده‌ايست از موسيقى .

قيصور -

بر وزن طيفور نام شهرى در جانب شرقى بحر محيط و نزديك به دريا است و كافور خوب از آنجا آورند و بعضى گويند نام كوهى است در درياى هند .

قيصوم -

بر وزن محروم نوعى از برنجاسب است كه بوى مادران باشد .

قيطاقون -

با طاى حطى و قاف بر وزن افلاطون به لغت يونانى به معنى ترمس است كه باقلاى شامى و باقلاى مصرى باشد .
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 693 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )