كنايه از عثمان بن عفان است .
كاتوره -
بر وزن ماشوره به معنى سرگشته و حيران باشد و سرگشتگى و حيران را نيز گويند و به معنى صداع و دردسر و گرانى هم به نظر آمده است و به معنى كارآگاه هم هست كه منهى و اخبار رساننده باشد و به معنى اول به جاى راى قرشت دال ابجد نيز گفتهاند .
كاتوزى -
با زاى نقطهدار به تحتانى كشيده زاهد و عابد را گويند و ببايد دانست كه جمشيد كه طوايف انام را بر چهار قسم كرد يكى را كاتوزى نام نهاد و فرمود كه بروند و در كوهها و مغارها جاى سازند و به عبادت خداى تعالى و كسب علوم مشغول باشند و ديگرى را نيسارى و گفت كه سپاهيگرى كنند و جمعى را نسودى لقب داد و به كشت و زراعت كردن امر فرمود و طبقهاى را اهنوخوشى خواند و گفت كه به انواع حرفتها بپردازند .
كاج -
بر وزن تاج به معنى لوچ باشد كه به عربى احول گويند يعنى يك چيز را دو بيند و به معنى كاش و كاشكى هم هست كه به معنى افسوس و تأسف باشد و به عربى ليت خوانند و آن را بيشتر به وقت طلب چيزى يا كردن كارى به طريق آرزو گويند و سيلى و كردنى را هم مىگويند و نام رباطى است ما بين قم و رى و نام درختى باشد كه آن را به عربى صنوبر الصغار گويند و تخم آن را حب الصنوبر الصغار خوانند و آن تخمى است مثلث و سه گوش طعم آن به چلغوزه نزديك است .
كاچ -
با جيم فارسى بر وزن ماچ به معنى افسوس و كاش و كاشكى باشد و به معنى قفا زدن و گردنى هم هست و شيشه صلايه كرده را نيز گويند كه كاسهگران بر روى طبق و كاسه ناپخته مالند و تارك سر و فرق سر را نيز گفتهاند .
كاچار -
بر وزن ناچار آلات و ادوات و ضروريات و ما يحتاج خانه را گويند از هر چيز كه باشد .
كاچال -
با جيم فارسى بر وزن پامال به معنى كاچار است كه آلات و ضروريات خانه باشد از هر گونه و به معنى متاع و اسباب هم آمده است .
كاج خوردن -
كنايه از دو چيز است يكى كنايه از سيلى و گردنى خوردن و ديگرى پشت دادن يعنى قفا نمودن و گريختن .
كاچغر -
با جيم فارسى بر وزن و معنى كاشغر است و آن شهرى باشد از ماوراء النهر و بعضى گويند چاج همان است كه كمان خوب از آنجا مىآورند .
كاچك -
با جيم فارسى بر وزن آبك تارك سر را گويند كه فرق سر و ميان سر باشد .
كاچول -
با جيم فارسى بر وزن شاغول كون جنبانيدن باشد يعنى حركت دادن سرين به وقت رقصيدن و مسخرگى كردن .
كاچه -
بر وزن پاچه به معنى چانه و زنخ باشد كه موضع برآمدن ريش است .
كاچى -
با جيم فارسى بر وزن و معنى كاشى است و آن سفالى باشد كه شيشهء صلايه كرده بر روى آن ماليده و پخته باشند و حلواى روانى را نيز گويند كه از دواها و تخمهاى گرم پزند .
كاجيره -
با جيم به تحتانى رسيده و راى مفتوح دانهاى باشد سفيد كه از آن روغن كشند و با گل آن جامه رنگ كنند و به عربى آن دانه را احريض و گل آن را معصغر گويند و بعضى گويند احريض گل كاجيره است .
كاخ -
به سكون خاى نقطهدار به معنى كوشك و قصر و عمارت بلند باشد و خانه بىروزن را نيز گويند و به اين معنى عربى و به معنى باران هم آمده است كه عربان مطر خوانند و نام قصبهاى باشد در خراسان از مضافات تون .
كاخر -
به فتح ثالث بر وزن لاغر علت يرقان را گويند و زردى را نيز گفتهاند كه بر روى زراعت افتد و غله را ضايع كند و به معنى باران هم به نظر آمده است كه عربان مطر خوانند .
كاخ ماه -
اشاره به برج سرطان باشد چه سرطان خانه ماه است و فلك اول را نيز گويند .
كاخ مشترى -
اشاره به برج قوس و برج حوت باشد چه هر دو خانهء مشترى است و آسمان ششم را نيز گويند .
كاخه -
به فتح خاى نقطهدار به معنى باران باشد كه به عربى مطر خوانند و علت يرقان را نيز گفتهاند .
كاد -
به سكون دال ابجد به معنى حرص و شره باشد .
كاذى -
بر وزن شادى نباتى است بسيار خوشبوى و آن از درختى حاصل مىشود مانند درخت خرما و آن را به شيرازى گلگيرى گويند و در ملك دكن كوره به كسر كاف و سكون واو و فتح راى بىنقطه خوانند شراب آن دفع آبله و جدرى كند و جذام را