تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 697

مساهمون:

ص٦٩٧
نافع باشد .

كار -

به سكون راى بىنقطه به معنى صنعت و هنر و پيشه باشد و به معنى كشت و زراعت هم آمده است و امر به زراعت كردن هم هست يعنى به كار و زراعت كن و جنگ و جدال را نيز گويند و به معنى سخن هم گفته‌اند .

كارآب -

به كسر راى بىنقطه به معنى شراب به افراط خوردن باشد .

كاراسى -

با ثالث به الف كشيده و شين بىنقطه به تحتانى رسيده نام جانوركى است كه آواز حزين دارد و بعضى گويند مرغكى است خوش‌آواز .

كارآگاه -

با كاف فارسى بر وزن باباشاه كسى را گويند كه از حقيقت كارآگاه بود و باخبر باشد و مردم صاحب فراست و منهى را نيز گويند يعنى مردمى كه اخبار به اطراف برسانند و قاصد و جاسوس را نيز گفته‌اند و كارآگهان جمع كارآگه است كه دانايان و اصحاب فراست و اهل تجربه و منجمان باشند چه منجم را نيز كارآگه مىگويند .

كاربا -

با باى ابجد بر وزن پارسا مخفف كاه‌ربا است و آن معروف است .

كاربان -

بر وزن ساربان قطار شتر و استر و خر الاغ را گويند و به معنى قافله و كاروان هم آمده است چه در فارسى با و واو به هم تبديل مىيابند .

كاربند شدن -

به معنى اطاعت و فرمانبردارى كردن باشد .

كارپيچ -

بر وزن مارپيچ جامه و پارچه‌اى را گويند كه كشيده گران و گلابتون دوزان لفافه كار خود سازند به جهت محافظت آن .

كارتن -

به فتح فوقانى و سكون نون عنكبوت را گويند اگر پاى عنكبوت بر كسى بندند كه شبها تب مىكرده باشد تب از او مفارقت كند اگر جايگاه عنكبوت را با علك رومى بخور كنند تمام بگريزند و الا بميرند .

كارتنه -

به سكون ثالث و فتح فوقانى و نون به معنى كارتن است كه عنكبوت باشد و آن را كارتنك هم مىگويند و به فتح ثالث و سكون رابع به معنى شنبليت است و آن تخمى باشد معروف و به عربى حلبه گويند .

كار چراغ خلوتيان -

كنايه از افروختن به دوام باشد و روشن ساختن جاى تاريك را نيز گويند و دوده افكندن را هم گفته‌اند .

كارچوب -

بر وزن مارچوب چوبها و آلانى باشد كه جولاهگان جامهاى نبافته فراز كرده را با آنها ببافند و به عربى منسج گويند .

كارخانه فلك -

كنايه از دنيا و عالم است و آسمان را نيز گويند به طريق اضافه .

كاردار -

با دال ابجد بر وزن كامكار وزير پادشاه را گويند و كارداران جمع آن است كه وزيران باشند .

كاردان -

با دال ابجد بر وزن ساربان به معنى كاردار است كه وزير باشد .

كاردان فلك -

كنايه از كوكب عطارد است و كواكب ديگر را نيز گفته‌اند و مجموع را كاردانان فلك مىگويند .

كاردانك -

به فتح نون و سكون كاف پرنده‌اى است كه آن را كاردانك مىگويند كه به جاى دال واو باشد و به عربى كروان خوانند .

كارزار -

با زاى نقطه‌دار بر وزن كامكار به معنى جنگ و جدال باشد .

كارسان -

با را و سين بىنقطه بر وزن پاسبان ظرفى باشد مانند صندوقى و آن را از چوب و گل هم سازند و نان و حلوا و امثال آن در آن گذارند .

كارشناسان -

به كسر شين نقطه‌دار كنايه از دانايان و منجمان و اصحاب فراست و اهل تجربه و قاعده و قانون دانايان و عارفان و بخردان و عاقلان باشد .

كارگاه فلك -

كنايه از دنيا و عالم باشد و آسمان را نيز گويند به طريق اضافه .

كارگاه كن فكان -

كنايه از دنيا و ما فيها است كه موجودات دارين باشد .

كارگر -

به فتح كاف فارسى بر وزن تاجور مخفف كاريگر است كه خداوند و صاحب كار و كاركننده باشد و به معنى اثر كننده و مؤثر هم هست و به معنى صفت شخص هم به نظر آمده است .

كارگيا -

به كسر ثالث و كاف فارسى و تحتانى به الف كشيده به معنى پادشاه و وزير و كارفرما و كاردان باشد و هر يك از عناصر اربعه را نيز گفته‌اند .

كارنامه -

با نون به الف كشيده و فتح ميم كار و هنر و صنعتى را گويند كه كم كسى تواند كرد و به معنى جنگ نامه و تاريخ هم گفته‌اند .

كارنجك -

به فتح ثالث و جيم و سكون رابع و كاف خيار و بادرنگ را گويند كه سبز و بزرگ باشد .