مىبافند و كنايه از شعاع و پرتو آفتاب هم هست و برق برادر رعد را نيز گويند .
قصر دوازده درى -
كنايه از آسمان هشتم است كه فلك البروج باشد به اعتبار دوازده برج .
قصه دراز كردن -
كنايه از پرگويى و بسيار گفتن سخنان بىفايده و بىماحاصل باشد .
بيان يازدهم در قاف با طاى حطى مشتمل بر نه لغت و كنايت
قطابى -
به ضم اول بر وزن گلابى چيزى است مانند سنبوسه و آن را در روغن پزند و به اين معنى به جاى باى ابجد فاى سعفص بر وزن تلافى هم آمده است .
قطاة -
به ضم اول و ثانى به الف كشيده و به تا زده به لغت رومى مرغيست كه آن را به فارسى سنگخوارك مىگويند و در عربى كفل اسب را گويند كه جاى سوار شدن رديف است .
قطاس -
به ضم اول و ثانى به الف كشيده و به سين بىنقطه زده به لغت رومى گاوى است بحرى كه دم او را بر گردن اسبان و بر سرهاى علم بندند و بعضى گويند گاوى است كه در كوههاى خطا مىباشد .
قطر -
به ضم اول و سكون ثانى و راى قرشت خطى را گويند كه از مركز دايره گذرد و به معنى مس هم آمده است كه به عربى نحاس خوانند و به اين معنى در كنز اللغت به كسر اول نوشتهاند .
قطران -
به فتح اول بر وزن گبران نام شهرى بوده بنا كرده شيث عليه السلام و جمعى از بتپرستان در قلعه آن شهر بودند و سليمان ( ع ) قنطس نام ديوى را فرستاد تا آن قلعه را از جاى بركند پيش سليمان آورد و هر چيز سياه را نيز به آن منسوب كنند و نام شاعرى هم بوده و دارويى را هم گويند كه بر شتران كردار مالند و آن روغنى است كه از درخت عرعر كه سرو كوهى باشد مىگيرند و آن را به عربى حيوة الموتى خوانند .
قطرهء آب -
معروف است و كنايه از تيغ و شمشير و پيكان تيز و اسلحهء صيقل زده هم هست .
قطرهء دزد -
كنايه از ابر باشد كه عربان سحاب گويند و آن را آب دزد هم گفتهاند .
قطره زدن -
به معنى پويه كردن است كه تند و تيز به راه رفتن باشد .
قطرهء زرد -
به فتح زاى نقطهدار و سكون را و دال بىنقطه كنايه از آفتاب عالمتاب است .
بيان دوازدهم در قاف با فا مشتمل بر ده لغت و كنايت
قفاگيران -
به كسر كاف فارسى كنايه از مظلومان باشد .
قفاهير -
بر وزن مشاهير صورت خوب و روى نيكو را گويند .
قفاى فلك -
كنايه از حوادث فلكى است .
قفر -
به فتح اول و سكون ثانى و راى قرشت نام دارويى است كه آن را كشوت خوانند و آن مانند عشقه بر خار ترنجبين پيچد و در عربى زمين خالى و بيابان بىآب و علف را گويند .
قفس -
به فتح اول و ثانى بر وزن هوس معروفست و آن جايى باشد شبكهدار كه از چوب و برنج و آهن و امثال آن بافند و جانوران پرنده وحشى را در آن كنند و معرب آن قفص باشد به صاد بىنقطه .
قفل آسمان -
كنايه از كفر و شرك و زندقه باشد .
قفل رومى -
نام لحن پانزدهم است از سى لحن باربد و قفلى را نيز گويند كه بر درهاى خانه و