تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 683

مساهمون:

ص٦٨٣
باز كوچكتر است .

قرفه -

به كسر اول و سكون ثانى و فتح فا پوست هر چيز را گويند عموما و پوست درختى است شبيه به دارچين خصوصا و عربان مردم تهمت زده را قرفه گويند .

قرقار -

با قاف بر وزن سردار كبوتر بغدادى را گويند .

قرقرون -

به ضم اول و سكون ثانى و قاف مضموم و راى بىنقطه به واو كشيده و به نون زده دوايى است كه آن را سعد گويند به ضم سين بىنقطه و به تركى تبلاق خوانند به ضم تاى قرشت گنده دهن و بينى و بواسير را نافع است .

قرقف -

به ضم هر دو قاف و سكون ثانى و فا نام يكى از كتابهاى ترسايان است و به اين معنى به فتح هر دو قاف هم آمده است و در عربى شراب را گويند .

قرقمان -

با قاف و ميم بر وزن پهلوان چوبى را گويند كه در ميان مقل مكى مىباشد و در سنونات به كار برند گوشت بن دندان را سخت كند و دندان را سفيد سازد .

قرقو -

به ضم اول و سكون ثانى و ثالث به واو كشيده به يونانى زعفران را گويند چه قرقو معما به لغت يونانى ثفل روغن زعفران باشد و معما به معنى ثفل است .

قرقوبى -

به فتح اول و ضم قاف بر وزن محبوبى نوعى از جامه است كه در عراق و عرب بافند و به ضم اول هم گفته‌اند .

قركن -

به فتح اول و كاف بر وزن ارزن زمينى را گويند كه آن را آب يا سيلاب كنده باشد و در هر جاى از آن قدرى آب ايستاده باشد و جويى را نيز گويند كه آن را نوكنده و احداث كرده باشند .

قرمز -

به كسر اول و ميم و سكون ثانى و زاى نقطه‌دار چيزى است كه بدان چيزها رنگ كنند و گويند قرمز جانورى است كوچك و بر بوته‌هاى خار مىنشيند آن را مىگيرند و خشك مىكنند و به عربى دود الصباغين خوانند و حبى ديگر هم هست مانند عدس و آن را نيز قرمز گويند اگر آن را در ابريشم سرخ كشند و بر محموم آويزند تب از او مفارقت كند و شفا يابد .

قرمزى روز -

كنايه از شفقى است كه پيش از طلوع آفتاب و بعد از صبح به هم مىرسد .

قرن -

به فتح اول و سكون ثانى و نون به معنى هشتاد سال است و بعضى گويند هر قرنى سى سال مىباشد و در عربى شاخ گاو و شاخ بز و غير آن و گروه و زمانه و هم سال و هم زمانه و طرف روى و طرف سر و موى بافته شده و آنچه در ميان فرج زنان مىباشد و مناره و طرف بالايين آفتاب وقتى كه از افق برمىآيد و تيغ آفتاب را نيز گويند .

قرنباد -

به ضم اول و ثانى بر وزن زرنباد كراويهء صحرايى است .

قرنفل بستانى -

دوايى است كه آن را فرنجمشك خوانند و آن بالنگوى صحرايى است و به عربى به قلة الضب خوانند بواسير را نافع است .

قرنطيس -

به فتح اول و سكون ثانى و ثالث به تحتانى رسيده و ضم طاى حطى و سكون سين سمفص به لغت يونانى به معنى عقل و فهم و ذهن و راى باشد .

قرول -

به ضم اول و ثانى و سكون واو و لام مرجان سرخ را گويند و به فارسى بسد خوانند .

قروم -

با واو و ميم و حركت غير معلوم سنگى باشد هفت رنگ .

قروهه -

بر وزن و معنى كروهه است كه گلوله‌اى باشد خواه از سنگ و گل و خواه از چيزهاى ديگر سازند .

بيان هفتم در قاف با زاى نقطه‌دار مشتمل بر نه لغت و كنايت