باز كوچكتر است .
قرفه -
به كسر اول و سكون ثانى و فتح فا پوست هر چيز را گويند عموما و پوست درختى است شبيه به دارچين خصوصا و عربان مردم تهمت زده را قرفه گويند .
قرقار -
با قاف بر وزن سردار كبوتر بغدادى را گويند .
قرقرون -
به ضم اول و سكون ثانى و قاف مضموم و راى بىنقطه به واو كشيده و به نون زده دوايى است كه آن را سعد گويند به ضم سين بىنقطه و به تركى تبلاق خوانند به ضم تاى قرشت گنده دهن و بينى و بواسير را نافع است .
قرقف -
به ضم هر دو قاف و سكون ثانى و فا نام يكى از كتابهاى ترسايان است و به اين معنى به فتح هر دو قاف هم آمده است و در عربى شراب را گويند .
قرقمان -
با قاف و ميم بر وزن پهلوان چوبى را گويند كه در ميان مقل مكى مىباشد و در سنونات به كار برند گوشت بن دندان را سخت كند و دندان را سفيد سازد .
قرقو -
به ضم اول و سكون ثانى و ثالث به واو كشيده به يونانى زعفران را گويند چه قرقو معما به لغت يونانى ثفل روغن زعفران باشد و معما به معنى ثفل است .
قرقوبى -
به فتح اول و ضم قاف بر وزن محبوبى نوعى از جامه است كه در عراق و عرب بافند و به ضم اول هم گفتهاند .
قركن -
به فتح اول و كاف بر وزن ارزن زمينى را گويند كه آن را آب يا سيلاب كنده باشد و در هر جاى از آن قدرى آب ايستاده باشد و جويى را نيز گويند كه آن را نوكنده و احداث كرده باشند .
قرمز -
به كسر اول و ميم و سكون ثانى و زاى نقطهدار چيزى است كه بدان چيزها رنگ كنند و گويند قرمز جانورى است كوچك و بر بوتههاى خار مىنشيند آن را مىگيرند و خشك مىكنند و به عربى دود الصباغين خوانند و حبى ديگر هم هست مانند عدس و آن را نيز قرمز گويند اگر آن را در ابريشم سرخ كشند و بر محموم آويزند تب از او مفارقت كند و شفا يابد .
قرمزى روز -
كنايه از شفقى است كه پيش از طلوع آفتاب و بعد از صبح به هم مىرسد .
قرن -
به فتح اول و سكون ثانى و نون به معنى هشتاد سال است و بعضى گويند هر قرنى سى سال مىباشد و در عربى شاخ گاو و شاخ بز و غير آن و گروه و زمانه و هم سال و هم زمانه و طرف روى و طرف سر و موى بافته شده و آنچه در ميان فرج زنان مىباشد و مناره و طرف بالايين آفتاب وقتى كه از افق برمىآيد و تيغ آفتاب را نيز گويند .
قرنباد -
به ضم اول و ثانى بر وزن زرنباد كراويهء صحرايى است .
قرنفل بستانى -
دوايى است كه آن را فرنجمشك خوانند و آن بالنگوى صحرايى است و به عربى به قلة الضب خوانند بواسير را نافع است .
قرنطيس -
به فتح اول و سكون ثانى و ثالث به تحتانى رسيده و ضم طاى حطى و سكون سين سمفص به لغت يونانى به معنى عقل و فهم و ذهن و راى باشد .
قرول -
به ضم اول و ثانى و سكون واو و لام مرجان سرخ را گويند و به فارسى بسد خوانند .
قروم -
با واو و ميم و حركت غير معلوم سنگى باشد هفت رنگ .
قروهه -
بر وزن و معنى كروهه است كه گلولهاى باشد خواه از سنگ و گل و خواه از چيزهاى ديگر سازند .