تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 685

مساهمون:

ص٦٨٥
بودند در يونان و او كتابى در دين آتش پرستى به نام پدر خود تصنيف كرده بود و بعضى گويند قسطا نام كتابيست كه لوقا تصنيف كرده بود و به ضم اول هم آمده است .

قسطاس -

به ضم اول و سكون ثانى و طاى حطى به الف كشيده و به سين بىنقطه زده به زبان رومى ترازو را گويند و به عربى ميزان خوانند و به كسر اول نيز همين معنى دارد .

قسطاط -

به ضم اول و سكون ثانى و ثالث به الف كشيده و به طاى حطى زده به لغت رومى نام شهرى است در حدود روم و بعضى گويند اين لغت حبشى است .

قسطس -

به ضم اول و ثالث و سكون ثانى و سين بىنقطه به يونانى دوايى است كه آن را قسط مىگويند و آن چند نوع مىباشد نوع اول عربيست و آن را قسط بحرى خوانند و آن سفيد مىباشد و ديگرى قسط هندى و آن سياه مىباشد تلخ است و قسط مرهمان است و نوع ديگر قسط رومى است و آن سفيد و شيرين مىشود و نوع ديگر هم هست كه آن سياه رنگ است و بوى صبر از آن مىآيد بهترين آن سفيد و فربه و تازه باشد بعد از آن سياه و سبك هندى گرم و خشك است در چهارم و سيم و فايدهء آن بسيار است اگر يك درم با شراب افسنتين بخورند گزندگى افعى و عقرب و مجموع گزندگان را نافع است .

قسطل -

به ضم اول و ثالث و سكون ثانى و لام به لغت رومى شاه بلوط را گويند و آن را به عربى بلوط الملك خوانند .

قسطنطين -

به ضم اول و فتح ثالث و طاى حطى بر وزن پر تمكين نام شهرى است مشهور از ملك روم به غايت عظيم به نام بانى آن شهر كه پسر هرقل پادشاه روم باشد و آن را قسطنطنيه نيز گويند و نام كتابى هم هست كه لوقا حكيم در كيش آتش پرستى تصنيف كرده بود و در جاى ديگر به جاى لوقا ابو القاسم نوشته بود اللّه اعلم .

قسطوره -

بر وزن مسطوره به لغت يونانى جندبيدستر باشد كه عوام آش بچه‌ها گويندش .

قسطوريون -

به فتح اول و سكون ثانى و ثالث به واو رسيده و كسر راى قرشت و تحتانى به واو كشيده و به نون زده لغتى است يونانى و به معنى قسطوره كه آش بچه‌ها باشد .

قسطير -

به كسر اول بر وزن دلگير به لغت يونانى ارزيز را گويند و به عربى رصاص خوانند .

قسوس -

به ضم اول بر وزن خروس به لغت يونانى لبلاب و عشقه را گويند و به فارسى عشق‌پيچان خوانند و حبل المساكين همان است .

قسوليدوس -

به ضم اول و ثانى به واو و لام به تحتانى رسيده و دال بىنقطه به واو كشيده و به سين بىنقطه زده به لغت يونانى دوايى است كه آن را كاكنج گويند و عروس در پرده همان است .

قسيطوس -

به كسر اول و ثانى به تحتانى رسيده و طاى حطى به واو كشيده و به سين بىنقطه زده به زبان يونانى زنگار باشد و آن معروف است كانى و عملى هر دو مىباشد و بهترين آن كانى است و در مرهمها به كار برند .

بيان دهم در قاف با صاد بىنقطه مشتمل بر شش لغت و كنايت

قصابك -

بر وزن اتابك نام پرنده‌ايست كه اغلب و اكثر بر لب آب و كنار رودخانه نشيند و به غايت خوش رفتار و تيزپر مىباشد .

قصب سه دامنى -

كنايه از دريا باشد به اعتبار طول و عرض و عمق و جامهء چاك‌دار را نيز گويند .

قصبك -

بر وزن نغزك نوعى از صدف باشد و آن جانوركى است كه به عربى حلزون گويند .

قصب مصرى -

نام پارچه‌ايست كه آن را در مصر