صندوق و غيره زنند .
قفلوط -
به ضم اول و سكون ثانى و لام به واو كشيده و به طاى حطى زده رستنى باشد كه آن را كراث شامى گويند و آن نوعى از كندناست .
قفورا -
بر وزن صبورا گياهى است دوايى و آن را قطاة كه مرغ سنگخواره باشد خورد .
قفيز پر آمدن -
به ضم باى فارسى كنايه از بسر آمدن و آخر شدن و به انتها رسيدن مدت حيات باشد .
بيان سيزدهم در قاف با قاف مشتمل بر سه لغت
ققدان -
به فتح اول و ثانى بر وزن همدان خريطهء عطار را گويند .
ققنس -
به فتح اول و سكون ثانى و ضم نون و سين بىنقطه ساكن به لغت رومى مرغى است به غايت خوش رنگ و خوش آواز گويند منقار او سيصد و شصت سوراخ دارد و در كوه بلندى مقابل باد نشيند و صداهاى عجيب و غريب از منقار او برآيد و به سبب آن مرغان بسيار جمع آيند از آنها چندى را گرفته طعمه خود سازد گويند هزار سال عمر كند و چون هزار سال بگذرد و عمرش به آخر آيد هيزم بسيار جمع سازد و بر بالاى آن نشيند و سرودن آغاز كند و مست گردد و بال بر هم زند چنان كه آتشى از بال او بجهد و در هيزم افتد و خود با هيزم بسوزد و از خاكسترش بيضهاى پديد آيد و او را جفت نمىباشد و موسيقى را از آواز او دريافتهاند .
ققنوس -
بر وزن افسوس به معنى ققنس است و آن مرغى باشد كه هزار سال عمر كند و عاقبت بسوزد .
بيان چهاردهم در قاف با لام مشتمل بر پنجاه و يك لغت و كنايت
قلا -
به فتح اول و ثانى به الف كشيده به معنى فلاخن است و به معنى اشخار و قليا هم آمده است كه زاج سفيد باشد .
قلات كازران -
موضعى است در شيراز و شيخ سعدى در آنجا مدفون است .
قلاچورى -
با جيم فارسى بر وزن و معنى قراچورى است كه شمشير آبدار باشد .
قلارون -
با راى بىنقطه بر وزن فلاطون نقيبان لشگر را گويند .
قلارى -
به ضم اول و ثانى به الف كشيده و راى بىنقطه به تحتانى رسيده نوعى از انجير سفيد باشد و سر آن زرد مىشود .
قلازاره -
و قلاژاره به فتح اول و راى نقطهدار به الف كشيده در لغت اول و زاى فارسى در لغت دويم و فتح راى قرشت پرندهايست سياه و سفيد از جنس كلاغ كه او را كلاغ پيسه و عكه خوانند .
قلاسنگ -
به فتح اول و سين بىنقطه و سكون نون و كاف فارسى فلاخن را گويند و آن كفهايست كه از ابريشم و امثال آن بافند و بر دو سر آن دو ريسمان بندند و شاطران و شبانان بدان سنگ اندازند .
قلاش -
با ثانى مشدد بر وزن فراش مردم بىنام و ننگ و لوند و بىچيز و مفلس و از كاينات مجرد را گويند .
قلاشيره -
به فتح اول و شين نقطهدار به تحتانى رسيده و راى بىنقطه مفتوح قليا و اشخار است كه زاج سياه باشد .