قلاقل -
به كسر اول و فتح قاف و سكون لام نام درخت انار صحرايى است و آن را قلقلان هم مىگويند و به عربى رمان البرى خوانند .
قلاووز -
با واو بر وزن قبادوز سوارانى را گويند كه به جهت محافظت لشگر در بيرون لشگر مىباشند و به تخفيف واو هم آمده است كه بر وزن تجاوز باشد و با راى بىنقطه هم گفتهاند و گويند تركى است .
قلب -
به ضم اول و سكون ثانى و باى ابجد به زبان اندلس تخمى باشد بسيار صلب و مانند نقره درخشنده و سفيد بود چون آن را با شراب بخورند سنگ مثانه را بريزاند و به فتح اول در عربى ميان هر چيز را گويند عموما و به معنى دل باشد خصوصا و به معنى برگردانيده و عكس هم آمده است و ناسره را نيز گويند كه نارايج باشد و به معنى چپ هم هست كه نقيض راست باشد .
قلبه -
به ضم اول بر وزن حبله چوبى باشد كه گاو آهن را بدان نصب سازند و زمين را شيار كنند .
قلت -
به فتح اول و سكون ثانى و فوقانى به معنى قلتبان است كه ديوث و قواده و بىحميت باشد و به كسر اول ماش هندى را گويند و آن را به عربى حب القلب خوانند رنگ آن عودى باشد و اندام او به اندام گندم كوچكى بود .
قلتبان -
به فتح اول بر وزن همزبان سنگى باشد كوتاه و آن را به شكل استوانه تراشند يعنى مدور طولانى و بر پشتهاى بام غلطانند تا پشتبام سخت و محكم گردد و مردم ديوث و بىحميت و به چشم خودبين و قواده را نيز گويند و به سكون ثالث هم آمده است و قرتبان معرب آن باشد .
قلتبوس -
بر وزن اشكبوس به معنى دويم قلتبان است كه مردم بىحميت و ديوث و قواده باشد و مردم بىديانت را نيز گويند .
قلته -
به فتح اول و فوقانى و سكون ثانى به معنى دويم قلتبان است كه ديوث و قواده باشد .
قلج -
به ضم اول و سكون ثانى و جيم چهارپايى را گويند از اسب و استر و خر الاغ كه هر دو پايش از يكديگر جدا و دور باشد و مهرههاى زانويش نزديك و به هم پيوسته چنان كه به هنگام راه رفتن بر هم سايد و دستهاى اينچنين را سگدست مىگويند .
قلزم پنج شاخ -
كنايه از كف دست و انگشتان مردم سخى و صاحب همت باشد .
قلزم نگون -
كنايه از آسمان است كه فلك باشد .
قلعهء كهرباگون -
كنايه از دنيا و عالم سفلى باشد .
قلفونيا -
به ضم اول و سكون ثانى و فاى به واو رسيده و نون مكسور و تحتانى به الف كشيده به يونانى نوعى از صمغ درخت صنوبر باشد و آن را به فارسى زنگبارى گويند به سبب آنكه بسيار سياه است و به عربى علك يابس خوانند .
قلقاس -
به ضم اول و سكون ثانى و قاف به الف كشيده و به سين بىنقطه زده به زبان رومى گياهى است كه در آب رويد و برگ آن به برگ كدو ماند مقوى باه بود و با شين نقطهدار هم آمده است به معنى رستنى كه آن مانند زردك و گزر باشد و آن را پزند و نان خورش كنند .
قلقديس -
به ضم اول و سكون ثانى و فتح ثالث و دال به تحتانى رسيده و به سين بىنقطه زده به زبان رومى زاج سبز را گويند .
قلقطار -
با طاى حطى بر وزن گل بهار به زبان رومى زاج زرد باشد و آن را زاج شتر دندان هم مىگويند .
قلقل -
به ضم هر دو قاف و سكون هر دو لام مردم سبك روح و ظريف را گويند و آواز شراب را نيز گفتهاند كه از گلوى صراحى بيرون مىآيد و به كسر اول و به فتح قاف نام درخت انار صحرايى است و آن را قلاقل و قلقلان هم مىگويند .
قلقند -
بر وزن گل قند به لغت رومى زاج سرخ را گويند و بعضى زاج كبود را گفتهاند .
قلنديس -
با تحتانى و سين بىنقطه به معنى قلقديس است كه زاج سبز باشد .
قلقنطار -
با طاى حطى بر وزن سوسنزار به معنى قلقطار است كه زاج زرد باشد .
قلقنه -
به ضم اول و ثالث و فتح نون به زبان رومى جراحتى است كه در پاى اسب و استر و امثال آن به هم مىرسد .
قلما -
بر وزن سرما به معنى فلاخن است و آن آلتى باشد شبانان را كه بدان سنگ اندازند .
قلما سنگ -
با سين بىنقطه بر وزن رنگارنگ به