تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 682

مساهمون:

ص٦٨٢
چشم خودبين باشد .

قرتبوس -

به فتح اول و ثالث بر وزن اشكبوس به معنى قرتبان است كه ديوث و بىحميت باشد .

قرته -

به فتح اول و ثالث به معنى قرتبوس است كه بىحميت و ديوث باشد .

قرحان -

با حاى بىنقطه بر وزن مرجان به لغت يونانى نوعى از كماه است و آن سفيد و كوچك مىباشد و عربان شترى را مىگويند كه هرگز به او علت جرب نرسيده باشد يعنى گر نشده باشد و آدمى كه هرگز او را دردى و علتى و كوفتى نرسيده باشد .

قرخواك -

با خاى نقطه‌دار و واو معدوله بر وزن افلاك به معنى گوشتابه باشد .

قرداليون -

به فتح اول و سكون ثانى و دال بىنقطه به الف كشيده و كسر لام و تحتانى به واو رسيده و به نون زده به لغت يونانى بسد را گويند و به عربى مرجان خوانند .

قردامن -

به فتح اول و سكون ثانى و نون به لغت يونانى تخم سپندان را گويند و آن تخمى باشد دوايى كه به زبان عربى حرف و حب الرشاد و به فارسى تخم تره تيزك و خردل فارسى همان است چون در آتش ريزند از دود آن جميع گزندگان بگريزند .

قردامون -

با ميم اول به واو رسيده و فتح ميم دويم و سكون نون به لغت يونانى به معنى قردامن است كه تخم سپندان باشد و بعضى گويند قردامون قردمان است كه كروياى كوهى باشد .

قردامينى -

با ميم بر وزن فردابينى رستنى باشد كه آن را سيسنبر گويند و آن پيوسته در آب رويد مانند قرة العين و بدان سبب حرف الماء خوانندش .

قردمانا -

به ضم اول و ثالث و سكون ثانى و ميم و نون هر دو به الف كشيده كروياى صحرايى است و آن را كروياى جبليله و كروياى شاميه و كروياى روميه و كروياى فارسيه نيز گويند و بعضى گويند تخم بدران است و آن رستنى باشد صحرايى به غايت بدبوى مانند ترب و بدين سبب آن را ترب صحرايى و تخم آن را تخم ترب صحرايى گويند .

قرزم -

بر وزن و معنى قلزم است و آن دريايى باشد مشهور و چاه پر آب را هم به طريق كنايه قرزم گويند .

قرسنه -

به كسر اول و ثانى و سكون سين بىنقطه و فتح نون چرك و ريمى را گويند كه بر روى جراحت و زخم بسته و سخت شده باشد .

قرص زر -

كنايه از آفتاب عالمتاب است .

قرص زر مغربى -

كنايه از آفتاب است در محل غروب .

قرص سمين -

كنايه از ماه است .

قرصعنه -

به فتح اول و ثالث و سكون ثانى و عين و نون مفتوح نوعى از خار است و آن را در اندلس شويكه ابراهيم گويند و گل وى سفيد بود و سرگل وى به سرخى زند و شش خار بر دور آن مىباشد و زنبور عسل از آن گل خورش كند و به زبان قومى كه زنبور عسل دارند آن را خارخسك خوانند گزندگى جانوران را نافع است .

قرص گرم و سرد -

كنايه از نيرين است كه آفتاب و ماه باشد .

قرصهء زر -

به فتح زا و سكون راى بىنقطه كنايه از آفتاب عالمتاب است .

قرص هفت دره -

كنايه از آفتاب است به اعتبار هفت آسمان .

قرط -

به ضم اول و سكون ثانى و طاى حطى نوعى از اسپست باشد و آن را سه برگه گويند و صداى فروبردن آب را هم گفته‌اند و كنايه از صبر و تحمل هم هست و به كسر اول نوعى از كراث است كه كندنا باشد و آن را به عربى كراث البقول و كراث الماء خوانند و به فتح اول نام ميوهء خاريست كه آن را به عربى شوكهء قبطيه گويند و آن مانند خرنوب شامى است ليكن ضعيف‌تر و سفيدتر از اوست و اصارهء آن را اقاقيا خوانند و به اين معنى با زاى نقطه‌دار هم به نظر آمده است .

قرطمان -

با ميم بر وزن بلبلان دانه و حبى است كه در ميان گندم رويد گويند قابض و محلل است .

قرطمانا -

بر وزن و معنى قردمانا است كه كروياى صحرايى باشد و به شيرازى تخم ترخر گويند .

قرطور -

با طاى حطى بر وزن فغفور نام قلعه‌ايست در ولايت آذربايجان .

قرغوى -

به كسر اول و ضم غين نقطه‌دار بر وزن دلجوى پرنده‌ايست شكارى از جنس باز ليكن از